با ما همراه باشید
نقد Marriage Story نقد Marriage Story

سینمای جهان

نقد فیلم Marriage Story / داستان ازدواج | تو می‌توانی کسی را دیوانه کنی

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد Marriage Story از نگاه اوون گلایبرمن منتقد ورایتی به کارگردانی نوا بامباک و بازی اسکارلت جوهانسون، آدام درایور، لورا درن و …

نقد فیلم Marriage Story / داستان ازدواج | تو می‌توانی کسی را دیوانه کنی

«داستان ازدواج» همان فیلم نوآ بامباک است که منتظرش بودیم. فیلمی عالی و بی‌نیاز از فصل جوایز. بعد از ۱۰ اثر که در طول ربع قرن فیلم‌سازی منتشر کرده (فیلم اول او «لگد زدن و جیغ کشیدن» در ۱۹۹۵ منتشر شد. «ماهی مرکب و نهنگ»، «گرینبِرگ» و «فرانسس ها» از جمله سایر فیلم‌های او محسوب می‌شوند.)، این فیلم بالاخره موفقیت بزرگ بامباک در عرصه‌ی دراماتیک است. این فیلم هم‌زمان بامزه، دردناک و هیجان‌انگیز است و حول دو اجرای ماهرانه از دقت و انسانیتی خارق‌العاده ساخته شده، اثر یک هنرمند فیلم‌ساز بزرگ است. کسی که نشان داده است که می‌تواند زندگی را با تمامی جزئیات و پیچیدگی‌های احساسی آن ضبط کند و در این فرایند بیانیه‌ای نافذ درباره‌ی نحوه‌ی کارکرد کنونی جامعه‌ی ما ارائه دهد.

در کنار نقد Marriage Story بخوانید:

نقد فیلم The Current War / جنگ جریان‌ها | درخششی موقت و کم نور

این فیلم یک درام درباره‌ی طلاق است و وقتی که به پایان می‌رسد، شما ممکن است احساس کنید که درباره‌ی زندگی افراد درون فیلم درست به اندازه‌ی زندگی خودتان آگاهی دارید. ولی «داستان ازدواج» تنها داستان یک فروپاشی زناشویی و وقایع پس از آن نیست. این فیلم درباره‌ی طلاق است: چگونگی عملکرد آن، معنای آن و عواقب بزرگ‌تر آن. تلویزیون به طور دوره‌ای با این مقوله روبه‌رو می‌شود (مثلاً در «دروغ‌های کوچک بزرگ») ولی اگر به این فکر می‌کنید که آخرین باری که یک فیلم روی چنین ابعاد بزرگی از پرده‌ی سینما به موضوع جدایی پرداخته باید بگویم که باید ۴۰ سال به عقب برگردید: به دوره‌ی «کریمر علیه کریمر»، «صحنه‌هایی از یک ازدواج» و «به ماه شلیک کن».

در کنار نقد Marriage Story بخوانید:

نقد فیلم The Addams Family / خانواده‌ی آدامز | یادم تو را فراموش!

«داستان ازدواج»، با وجود این که تغییرات زیادی از آن زمان رخ داده، لیاقت اضافه شدن به چنین مجموعه‌ای را دارد. طلاق در آن زمان رایج بود ولی این اولین فیلمی است که درون آن‌چه می‌تواند «مجموعه‌ی صنعتی طلاق» نامیده شود رخ می‌دهد. این فیلم درباره‌ی کنار آمدن دو نفر با فرایندی است که، هر چند ممکن است لازم باشد، چندین برابر آسیب‌زننده‌تر از دلشکستگی آن‌هاست.

با شروع فیلم ما صداهای چارلی (آدام درایور) و نیکول (اسکارلت جوهانسون) را که ده سال است با هم ازدواج کرده‌اند و پسری هشت ساله به نام هنری (آزی رابرتسون) دارند می‌شنویم. وقتی هر کدام از آن‌ها به نوبت توصیف می‌کنند که چه چیزی را درباره‌ی دیگری دوست می‌دارند، لیست آن‌ها با مونتاژی از لحظاتی از زندگی خانوادگی آن‌ها همراه می‌شود که با چنان جزئیات طنین‌انداز روزمره‌ای صحنه‌پردازی شده است – نحوه‌ای که چارلی مو را از روی بینی خود پس از این که نیکول موهای او را با قیچی کوتاه می‌کند پاک می‌کند، نحوه‌ای که نیکول ماگ‌های خود را که چای‌های کیسه‌ای در آن‌هاست رها می‌کند، پرخوری چارلی، ظرف باز کردن نیکول، بازی‌های مونوپولی ابررقابتی خانوادگی – که گرچه ما حتی این شخصیت‌ها را نمی‌شناسیم اما از روی حس شناخت لبخند می‌زنیم. مونتاژ به ما امری حیاتی را می‌گوید (این که چارلی و نیکول هیچ‌گاه دست از دوست داشتن یکدیگر برنداشته‌اند) و لذا این سوال را برمی‌انگیزد: چرا آن‌ها دارند طلاق می‌گیرند؟ آیا نمی‌توانستند با یکدیگر کنار بیایند؟

در کنار نقد Marriage Story بخوانید:

نقد فیلم Gemini Man / مرد هم‌سان | زمانی که قاتل خودت می‌شوی

این نیکول است که موجب جدایی شده. او یک بازیگر است که در لس آنجلس بزرگ شده و در دورانی دختر خاص سینمای مستقل بوده است و سپس پس از این که عاشق چارلی شد به نیویورک مهاجرت کرد تا با او ازدواج کند و ستاره‌ی شرکت تئاتر تجربی مرکز شهر او باشد. آن‌ها در دهه‌ی سوم زندگی خود هستند و بااستعداد و موفق‌اند و وقتی پسر آن‌ها به دنیا آمد زندگی خوبی در پارک اسلوپ ساخته‌اند. از دیدگاه چارلی آن‌ها یک زندگی رویایی دارند. ولی نیکول تلویحن از علاقه‌اش به بازگشت به لس‌آنجلس گفته که چارلی درباره‌ی آن «صحبت کرده» اما هیچ‌گاه جدی نگرفته. این امر به خاطر این است که او اهل نیویورک است. به علاوه، گروه او در نیویورک مستقر هستند و او نمایش‌ها را کارگردانی می‌کند که یکی از آن‌ها نمایشی به نام «الکترا» است که به برادوی راه پیدا کرده. چه‌طور ممکن است که نقل مکان کنند؟

نیکول اما اکنون فرصت برای شرکت در یک قسمت آزمایشی تلویزیونی را که می‌تواند منجر به یک سریال شود دارد. و چیزی که او متوجه می‌شود این است که گرچه او خانواده‌اش را دوست دارد ولی او در طول مدت ازدواجش در رویای چارلی زندگی می‌کند و رویای خود را مرتب به تعویق انداخته است. البته چندین راه برای حل این نوع تعارض وجود دارد. دردهای رشد یک ازدواج خوب همین تعارض‌هاست. ولی بامباک نشان داده چه‌گونه سلیقه، شخصیت و غرور می‌تواند به یک مانع سرسخت منجر شود.

در کنار نقد Marriage Story بخوانید:

نقد فیلم Doctor Sleep | قلم استفن کینگ فیلم را تماشایی کرده است

لحظه‌ای آشکارکننده در فیلم وجود دارد که در آن چارلی که آوانگارد و پرانرژی است به نیکول یادآوری می‌کند که تلویزیون و فیلم سپس نمایی از فیلم ترسناک «جذابی» را که او دارد تماشا می‌کند نشان می‌دهد. این نوعی تمایز اعتبار مردانه است که به معنی یا همه چیز یا هیچ چیز است ولی در این مورد این بیشتر از آن چیزی که چارلی می‌داند معنی دارد زیرا رد «تلویزیون» توسط او حذف ناخودآگاه مرکزیت حرفه‌ی کاری نیکول را در خود دارد.

این همان مناظره‌ی قدیمی ارزش‌های لس آنجلسی علیه نیویورکی است که در «انی هال» اسطوره‌سازی شد و تنها روش پیاده‌سازی آن در «داستان ازدواج» بسیار آسیب‌زننده‌تر است. نیکول که قانع شده چارلی همه چیز را درباره‌ی او به جز خواسته‌هایی از او که خواسته‌های چارلی را به چالش می‌کشند دوست دارد، به لس آنجلس می‌رود تا قسمت آزمایشی را ضبط کند. او هنری را همراه خود می‌برد و در منزل مادرش ساندرا (جولی هاگرتی) که خود بازیگر تلویزیون بوده اقامت می‌کند. دیگر هیچ مناظره‌ای در این باره که آیا طلاق اتفاق می‌افتد یا خیر وجود ندارد. این اتفاق حتماً رخ خواهد داد.

ولی این جاست که درام رخ می‌دهد. چارلی هنوز متوجه قضیه نشده است. او می‌پذیرد که ازدواج او به پایان رسیده است و او و نیکول که ثروتمند نیستند (او درآمدی را که کسب می‌کنند خرج شرکت تئاتر می‌کند) توافق می‌کنند که سر تقسیم دارایی‌ها وارد جنگ نشوند. همه جیز خوب است. ولی چارلی هنوز فکر می‌کند که آن‌ها یک «خانواده‌ی نیویورکی» هستند. او آدم بدی نیست ولی آن‌قدر معصومانه خودخواه است که حتی در طلاق هم فکر می‌کند او نسخه‌ای از زندگی‌ای را که پیش‌تر داشته است دوباره خواهد داشت. آن‌ها چند خیابان دورتر از هم زندگی خواهند کرد. ولی البته این گونه نخواهد بود. طلاق‌ها به دعواهای مالی شدید معروفند اما وقتی شما یک بچه دارید و یکی از والدین می‌خواهد آن سوی کشور زندگی کند چه رخ می‌دهد؟ چگونه چنین چیزی را می‌خواهید قسمت کنید؟ چارلی رد نیکول را تا لس آنجلس دنبال می‌کند و به محض این که وکیل طلاق شخصیت‌های مشهور نورا فَنشاو (لارا درن) را استخدام می‌کند می‌فهمد که زندگی او با جهان طلاق کاملاً تفاوت دارد و در این جهان ظاهر همان واقعیت است، سیستم قضایی به فراز و فرود خواسته‌های شما گوش نمی‌دهد و وکلا چنان هزینه‌ی ورشکست‌کننده‌ای از شما می‌گیرند که شما به محض ورود به نبرد شکست خورده‌اید.

در کنار نقد Marriage Story بخوانید:

نقد فیلم Midway | بزرگ، پر سر و صدا، طولانی و خسته‌کننده

حداقل چارلی این گونه به این مسئله نگاه می‌کند. تمام تلاش او این است که ارتباط خود را با پسرش حفظ کند و او احساس می‌کند که یک جنایتکار است (چارلی انتظار این نکته را که هنری از لس آنجلس و چیزهای رایج در آن جا «خوشش می‌آید» نداشت) هر طلاقی از دو دیدگاه روایت می‌شود و بامباک در «داستان ازدواج» همدلی ما را به روشی کاملاً نوآورانه بین این دو تقسیم می‌کند. بیشتر از نیمی از این درام دو ساعت و شانزده دقیقه‌ای از زاویه‌ی دید چارلی روایت می‌شود. گویی که طلاق تنها برای او اتفاق می‌افتد. و چون آدام درایور بازیگر به شدت همدلی‌برانگیزی است، ما می‌توانیم هم‌زمان با این که او زیر شرایطی که از کنترل او خارج است مدفون می‌شود احساس کنیم که «طرف او هستیم».

ولی بامباک حقیقت این ازدواج را لایه به لایه عریان می‌کند. و ما شروع به فهم این نکته می‌کنیم که چارلی، با وجود همه‌ی احساسات و هوشش، نمی‌تواند آن چه را نمی‌داند بفهمد. صحنه‌ای که در آن اسکارلت جوهانسون در نقش نیکول داستان ازدواج خود را برای وکیلش روایت می‌کند یک هنرنمایی پرتنش است. کاری که او انجام داده ممکن است خشونت‌بار باشد اما کار درستی است. این یک فیلم با ظاهر نیویورک علیه لس آنجلس است ولی در حقیقت موضوع آن نبرد بین فرقه‌ی مرد خلاق قرن بیستمی و این واقعیت قرن بیست و یکم است که زنان اکنون انتخاب‌های بیشتری نسبت به گذشته دارند.

این فیلم درباره‌ی این موضوع که سیستم طلاق با عملکرد کنونی خویش می‌تواند نمایش مفتضحانه‌ی بزرگی باشد نیز هست. چارلی آگاه می‌شود که اجازه ندارد وکیلی را که همسر او حتی یک بار با او مشاوره کرده استخدام کند (و البته او پیش وکلای بسیاری رفته بود). او آگاه می‌شود که دادگاه از او انتظار دارد تا خانه‌ای در لس آنجلس فراهم کند ولی وقتی او آپارتمانی در آن جا اجاره کند احتمال گفتن این نکته که آن‌ها اکنون خانواده‌ای لوس آنجلسی هستند افزایش می‌یابد. او وکیلی حواس‌پرت (آلن آلدا) را پیدا می‌کند که عملاً به او می‌گوید تا هزینه‌های خود را کم کند. سپس وکیلی خشن و شکاری با هزینه‌ی ساعتی ۹۵۰ دلار (ری لیوتا) را استخدام می‌کند. وقتی شخصیت بولداگ خشن لیوتا و مبارز عدالت‌خواه قانون دِرن در دادگاه به مصاف هم می‌روند، ما از حقایق خام زندگی این زوج که به پیچیده‌ترین اشکال تغییر یافته است آگاه خواهیم شد.

با این حال یکی از ظرافت‌های قدرتمند «داستان ازدواج» این است که فرایند طلاق، هر چقدر هم که پر خطا باشد، به وسیله‌ای برای رویارویی چارلی و نیکول با واقعیت بنیادین ازدواجشان بدل می‌گردد. آن‌ها به دادگاه مي‌روند و زندگی خود را از هم می‌درند تا مسئله‌ای را حل کنند که اگر چارلی مردی از جنس دیگری می‌بود می‌توانست آن را در دو دقیقه حل کند.

فیلم‌نامه‌ی فوق‌العاده‌ی بامباک هرگز از مسیر خویش منحرف نمی‌شود. او شخصیت‌هایی هوشمند، زرنگ، اندوهگین و جستجوگر ساخته که توانایی آن‌ها برای منسجم کردن احساسات خود هرگز کمتر از انسان‌های واقعی نیست و او صحنه‌هایی را می‌نویسد که مانند ترانه‌هایی شفاهی‌اند. وقتی نیکول به آپارتمان معمولی‌ای که چارلی اجاره کرده می‌آید، هر دو سعی می‌کنند تا «اوضاع را درست کنند» ولی وقتی آن‌ها به جهنم اتهام خام سقوط می‌کنند (تو شلخته‌ای! تو دیکتاتوری! تو از من استفاده کردی تا حرفه‌ی کاری خود را بهتر کنی! تو با آن مدیر صحنه خوابیدی!)، دیالوگ‌ها مشابه برگمان در اوج عصر رسانه است و جوهانسون و درایور آن را با چنان خشم مرتبط و مناسبی ارائه می‌کنند که این صحنه شما را زخمی می‌کند، به هیجان می‌آورد و به گریه می‌اندازد.

بازیگران  مکمل نیز به نوبه‌ی خودشان به یاد ماندنی‌اند. از شخصیت جنگجوی آهنین فمینیست درن گرفته (سخنرانی او درباره‌‌ی این که چرا همیشه انتظارات متفاوت از مادران و پدران وجود خواهد داشت یک اثر کلاسیک پرتنش و شدید است) تا شخصیت چشم نخودی و صادق لیوتا تا اجرای جالب توجه مری هالیس ایبودن به عنوان یک ارزیاب دادگاه خانواده است که چنان دیوانه‌ی ناراضی‌ای است که به محض ورود به اتاق برای قضاوت درباره‌ی صلاحیت چارلی به عنوان یک پدر، به نماد هر آن چه درباره‌ی فرایند طلاق آزاردهنده است بدل می‌گردد.

در اواخر فیلم دو صحنه وجود دارد که حول آهنگ‌های «کمپانی» موزیکال بزرگ استیون سوندهایم محصول ۱۹۷۰ ساخته شده است. «تو می‌توانی کسی را دیوانه کنی» توسط نیکول و مادرش در یک جشن اجرا می‌شود و در حالی که چارلی نسخه‌ای از «زنده بودن» را پس از کار در یک پیانو بار اجرا می‌کند. اجرای حسرت‌بار «زنده بودن» توسط درایور می‌تواند نماد دیدگاه هر کسی از ازدواج باشد. ولی با این حال ازدواج، گرچه می‌تواند برای آن دسته از ما که از آن درست مانند تفاوت بین زنده بودن و هیچ جا نبودن لذت می‌برند خوب باشد ولی کافی نیست. «داستان ازدواج» این حقیقت را با چنان ترکیب نفیسی از عشق و دل‌شکستگی به تصویر می‌کشد که شما را مسحور و مجذوب خواهد کرد.

اوون گلایبرمن ، منتقد ورایتی

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «نیمی از آن»: عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است | The Half of It Review by Mohammad Taghavi

نقد فیلم The Half of It

نقد فیلم The Half of It | نوشته‌ی محمد تقوی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «نیمی از آن» به کارگردانی آلیس وو و با بازی لئا لوئیس، دنیل دیمر و الکسیس لمیر

نقد فیلم «The Half of It / نیمی از آن»
عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است

دوران نوجوانی، زمان غریب و درعین‌حال ویژه‌ای است. بیش‌تر ما تا پیش از آن همان عقایدی را داریم که از سوی پدر، مادر و در نهایت سیستم آموزشی که تحت آن تعلیم می‌بینیم، به ما تحمیل می‌شود. اما با آغاز بلوغ و رشد جسمانی، یک پرسش اصلی در ذهن شکل می‌گیرد: تو چه کسی هستی و چه راهی را انتخاب خواهی کرد؟ این بحران هویتی اساس دوره‌ی فشرده‌ای از زندگی ماست؛ دوره‌ای که با آن، بالأخره به وجودی خاص و غیرقابل قیاس با دیگران می‌رسیم، متوجه می‌شویم چه کاری را در آینده دنبال می‌کنیم و شیوه‌ی زندگی ما چه‌گونه خواهد بود. گمان می‌کنم درام‌هایی که چنین برهه‌ای را به تصویر می‌کشند جذابیت افزونی نسبت به ژانرهای مشابه دارند و یکی از نمونه‌های درخشان آن، فیلم مورد بحث ماست: «نیمی از آن» ساخته‌ی آلیس وو.

«نیمی از آن» داستانی به ظاهر کلیشه‌ای دارد: پسری خجالتی به نام پاول از دختر محبوب مدرسه، آستر خوشش می‌آید و در ادامه از یکی از دوستان تازه‌اش به اسم الی چو که حتا خجالتی‌تر از اوست، برای برقراری ارتباط با او کمک می‌گیرد. یک پی‌رنگ دوخطی و ساده که به‌نظر نمی‌رسد حرف زیادی برای گفتن داشته باشد. نکته‌ی کلیدی همین است؛ فیلم را می‌توان استعاره‌ای از تضاد ظاهر و باطن و جسارت برای یافنن خود واقعی دانست و زیر این پوشش ساده، دنیایی پیچیده و پرداختی تمام و کمال به سه شخصیت، بسیار باورپذیر، خودنمایی می‌کند.

برای مثال آستر را در نظر بگیرید. ملکه‌ی دبیرستان و یکی از محبوب‌ترین دانش‌آموزان مدرسه. او یک دوست‌پسر خوش‌تیپ و خوش‌هیکل دارد که قرار است پس از دبیرستان با او ازدواج کند و خلاصه این که همان‌طور که در یکی از سکانس‌های فیلم می‌شنویم: «آستر دختر خوش‌شانسی است که به بهترین چیزها رسیده.» ولی کم‌کم پی می‌بریم که این آرکی‌تایپ هیچ شباهتی با آستر واقعی ندارد. او از فرط زیبایی، خنگ و احمق نیست. بالعکس، او دیدگاهی عمیق و فلسفی نسبت به دنیای اطرافش دارد، کتاب‌های کسانی مثل کانت و سارتر را می‌خواند، وقتش را صرف دیدن فیلم‌های خاص و اروپایی می‌کند و بیش‌تر از هر چیزی، طالب فرار از قطار زندگی‌ به ظاهر بی‌نقصش است. نه ازدواج و نه عبادت اجباری در کلیسا، نمی‌توانند این خوی سرکش را آرام کنند.

چنین ویژگی‌هایی در پاول و الی نیز به تدریج نمایان می‌شوند. استفاده‌ی به جا از هر سه شخصیت به عنوان راوی داستان زندگی‌شان، دنیای هر شخصیت را به دیگری پیوند می‌زند. ظرافت واقعی کار وو در این‌جا مشخص می‌شود. او توانسته روایت سه شخصیت را به هم گره بزند بدون آن‌که هرکدام از روایت داستان جا بمانند. هر چه باشد، ما از طریق دیگران می‌توانیم خودمان را بشناسیم و این اصل، دقیقن رابط این سه شخصیت در سال پایانی دبیرستان‌شان می‌شود. اما در نهایت تعیین جنس این رابطه به بیننده واگذار می‌شود. عشق یا دوستی؟ این سه نفر به مانند گربه‌ی شرودینگر در آن واحد هر دو حال را دارند!

یکی از بهترین وجوه «نیمی از آن» با دیدن دوباره‌اش آشکار می‌شود؛ فیلم پر از جزئیات ریز و درشت و صد البته غافل‌گیرکننده است. از ارجاعات مختلف به کلاسیک‌های این ژانر (برای مثال صحنه‌ی کلیسا شباهت زیادی به پایان فیلم «فارغ‌التحصیل» جف نیکولز دارد) تا بازیگوشی‌های مختلفی مانند ردوبدل‌کردن پیغام‌ها به سبک سریال «شرلوک» که وو در همه جای فیلم قرار داده و در غیاب عنصر بصری خاص و یا حیرت‌برانگیز، به فیلم جذابیت می‌دهد.

اجرای سه بازیگر اصلی نیز با توجه به پیشینه‌ی بازیگری کم هر سه نفر، بسیار ستودنی است. دنیل دیمر و الکسیس لمیر (به ترتیب در نقش پاول و آستر)، اجرای خوبِ هرچند، گاه اغراق‌آمیزی، دارند که به‌نظر بیش‌تر زیر سر کارگردان است تا اجرای طبیعی‌شان. ولی نقطه‌ی درخشان فیلم، لئا لوئیس در اولین حضورش به‌عنوان شخصیت اصلی در یک فیلم است. نمایش درخشان لوئیس به لطف رنج شخصیتی بالایی که می‌تواند به تصویر بکشد، هر صحنه را یک غافل‌گیری دل‌پذیر برای بیننده می‌کند که اجراش از یک شخصیت نوجوان خرخوان و گوشه‌گیر معمول در این فیلم‌ها، به نمایی از زندگی یک دختر پر از آشوب‌های احساساتی دوران بلوغ، تبدیل می‌شود.

همین مسأله باعث شده دست‌آورد بزرگ آلیس وو برای این فیلم به ثمر بنشیند؛ همه‌چیز در خدمت روایتی عمیق از دغدغه‌ها، اشتباهات و دردسرهای سه نوجوان به ظاهر آرام ولی در باطن مشوش است. می‌توان گفت «نیمی از آن»، تجسسی است در روح و ذات آدمی و پرورش ذهن و فکر او با کمک تمام انسان‌های گوناگون و منحصربه‌فردی که اطراف ما حاضر هستند.

نوشته‌ی محمد تقوی

The Half of It Review by Mohammad Taghavi

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

“The Half of It” has a clichéd plotline that doesn’t seem to have much to say. But that’s the thing; The movie itself is a metaphor of inner and outer difference and the nerve finding your true self.

Each character is placed so that their own story intertwines with others. That’s the subtle thing Wu has achieved. The narrative of all 3 characters connect with each other without anyone feeling left behind.

The main star of the show is Leah Lewis as she makes her debut in a lead role. Thanks to her display of a high range of emotions, Lewis’s brilliant performance turns every scene into an enjoyable surprise. She turns the usual quiet kid and turns it into the life of an up and coming sentimental teenager.

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌! | Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

سیرشا رونان

آرت‌تاکس – سینمای جهان: به مناسبت حضور فیلم «آمونیت» در فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ با بازی سیرشا رونان ، نگاهی خواهیم داشت به زندگی او از زبان خودش

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌!

درباره‌ی علاقه به بازیگری

از روی ناچاری بازیگر شدم اما به محض این که پایم به‌روی صحنه باز شد به آن علاقه‌مند شدم … من نظمی را که در نمایش‌های تئاتر وجود دارد دوست داشتم اما در ۱۲ سالگی و با بازی در «تاوان» بود که به مادرم گفتم: «من می‌خواهم برای همیشه این کار را بکنم.»

درباره‌ی بازی در بروکلین

فکر می‌کنم چیزی که «بروکلین» را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی شباهت‌های کاراکترش در «لیدی برد» و «بروکلین»

فکر می‌کنم چیزی که این فیلم را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی تیموتی شالامه

من همیشه می‌دانستم که او خیلی خاص است. ما همیشه با هم بسیار احساس راحتی می‌کردیم. واقعاً از این که این قدر با یک‌دیگر متفاوتیم مرا به وجد می‌آورد. او کسی است که دوست دارم کار را با او ادامه دهم. می‌خواهم ببینم وقتی پیرتر شویم چه خواهد شد.

درباره‌ی «آمونیت»

حدس می‌زنم تمام نکته این باشد که آمونیت و فسیل‌ها نماد شروع چیزی باشند. پیدا کردن چیزی زیبا در آن نیازمند زمانی طولانی و مراقبتی ویژه است و این همان چیزی است که دو کاراکتر اصلی فیلم در حق هم انجام داده‌اند.»

Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

Four-time Oscar nominee Saoirse Ronan joins host Anne Donahue for a special In Conversation With… to discuss her powerhouse performances over the past decade, and her new film “Ammonite”.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها