با ما همراه باشید
نکات فیلم Tenet نکات فیلم Tenet

سینمای جهان

همه‌ی آن‌چه باید از «انگاره / Tenet» بزرگ‌ترین فیلم کریستوفر نولان بدانید

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: به راستی تا چه حد از آخرین و بنا به شواهد موجود جاه‌طلبانه‌ترین ساخته‌ی کریستوفر نولان می‌دانیم؟ در این مقاله به سراغ نکات دست اول درباره‌ی فیلم Tenet خواهیم رفت:

رمزگشایی اسرار «انگاره»

در روز پنج‌شنبه، کریستوفر نولان ویدیویی را برای آشنایی مخاطبان با «انگاره»، فیلم گیشه‌ای اسرارآمیز جدیدش، منتشر کرد. این تریلر سوالات بسیاری را درباره‌ی رابطه‌ی فیلم با زمان و این که چگونه می‌تواند به اثری ماندگار در میان کارهای دیگر نولان تبدیل شود برمی‌انگیزد. بیایید نگاهی دقیق‌تر به این تریلر جدید بیندازیم.

خبری از سفر در زمان نیست

برای بسیاری، جذابیت اصلی «انگاره» در فرم علمی-تخیلی‌اش نهفته است. و تریلر دوم دید بهتری از این مفهوم را به ما می‌دهد. این مفهوم «وارونگی» نام دارد.

همان طور که تریلر نشان می‌دهد، «وارونگی» به فرد اجازه می‌دهد تا با آینده ارتباط برقرار کند. در یک حرکت کلاسیک نولانی برای توضیح مفهوم اصلی فیلم، شخصیت کلمنس پوزی به شخصیت جان دیوید واشنگتون می‌گوید:«تو گلوله را شلیک نمی‌کنی. تو داری آن را می‌گیری.»

عبارت «سفر در زمان» به کرات برای تعریف این مفهوم وارونگی استفاده شده است اما اکنون این تعریف رد شده. رابرت پتینسون در گفت‌وگویی با GQ گفت: «تنها چیزی که من اجازه دارم بگویم این است که از سفر در زمان خبری نیست.» و طنز ماجرا این‌جاست که در تریلر دوم، این شخصیت پتینسون است که ایده‌ی «سفر در زمان» را پیش می‌کشد و شخصیت واشنگتون آن را رد می‌کند.

و این ویژگی همیشگی نولان است. کسی که عموماً به عنوان یک مادی‌گرا شناخته می‌شود و ایده‌های فانتزی خود را در جهان فیزیکی پیاده می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی نکات فیلم Tenet ببینید:

جدیدترین تریلر فیلم Tenet | کریستوفر نولان با تیم جدیدش در «انگاره»

مجموعه فیلم‌های «شوالیه‌ی تاریکی» او به طرز مشخصی تبدیل شدن بروس وین به بتمن را با به کارگرفتن فناوری و وسایل نقلیه‌ی نظامی توسط وین نشان می‌دهد. مادی‌گرایی او را در عمق فیلم «پرستیژ» او نیز می‌توان دید. این فیلم جادوی واقعی را با نشان دادن شبیه‌سازی رابرت انجیِر (هیو جکمن) به تصویر می‌کشد اما این جادو را با حضور شخصیت تاریخی نیکولا تسلا (دیوید بویی) ممکن می‌سازد و نام علم بر آن می‌گذارد. این تفکر در «اینسپشن» و بیش از همه در «بین ستاره‌ای» نیز ادامه می‌یابد. «اینسپشن» تصور رایج از رویا دیدن، یعنی جهانی را پر از موجودات افسانه‌ای و جایی که انسان‌ها می‌توانند پرواز کنند، کنار می‌گذارد و در عوض رویاها را به شکل پژواک‌هایی از واقعیت به تصویر می‌کشد و جنبه‌ی فانتزی آن‌ها را در قالب تغییر شکل دادن معماری ساختمان‌ها پیاده می‌کند.

«بین ستاره‌ای» نیز الهام گرفته از نظریه‌ای علمی است که توسط کیپ ثورن، فیزیکدان نظری، معرفی شده. او همراه با لیندا اوبست اولین کسانی بودند که مفهوم حاکم بر «بین ستاره‌ای» را مطرح کردند. او هم‌چنین راهنمای نولان در هنگام بازنویسی فیلم‌نامه‌ی برادرش جاناتان بود. یک بار نولان به او گفته بود احتمال این که شخصیت‌هایش بتوانند فراتر از سرعت نور حرکت کنند جذاب است اما ثورن به او گفت که این کار روی کاغذ هم غیرممکن است و به همین دلیل نولان این ایده را کنار گذاشت. و چون کرم‌چاله‌های پدیده‌هایی نیست که به صورت طبیعی رخ دهند، «بین ستاره‌ای» «آن‌ها» را به عنوان خالقان کرم‌چاله‌ی نزدیک زحل معرفی می‌کند. «آن‌ها» نه بیگانگان‌اند و نه خدایان بلکه تنها نسخه‌هایی پیشرفته از انسان‌ها هستند.

این فیلم از سفر در زمان ولی با دیدی علمی بهره می‌برد. قوانین فیزیک سفر به آینده را با اتساع زمان ممکن می‌سازد. فضانوردان این پدیده را در مقیاسی کوچک در سفرهای خود تجربه می‌کنند. این فیلم صرفاُ این پدیده را با نزدیک‌تر کردن انسان‌ها به نیروهای گرانشی قوی‌تر، یعنی یک سیاه‌چاله، تقویت می‌کند. و حتی زمانی که کوپر وارد تِسِرَکت پنج بعدی می‌شود که در آن می‌تواند به گذشته دسترسی داشته باشد، فیلم هم‌چنان ایده‌ی سفر به گذشته را رد می‌کند و می‌گوید که زمان بُعدی فیزیکی است که به وضوح روبه‌روی ما قرار گرفته. این فیلم نشان می‌دهد که تلاش‌های کوپر در تغییر گذشته تاثیری مستقیم در شکل دادن آن درست در لحظه‌ی رخ دادن آن‌ها دارد.

به نظر می‌رسد که همین ایده در «انگاره» در جریان خواهد بود. شخصیت‌ها در زمان رو به عقب حرکت می‌کنند اما به نظر می‌رسد که به صورت مستقیم بر آنانی که در زمان رو به جلو حرکت می‌کنند تاثیر می‌گذارند. نوعی فعل و انفعال به شدت مستحکم که با رابطه‌ی خطی علت و معلولی هم‌زمان محدود شده است.

همکارم برایان دیویدز متوجه شد که در پایان تریلر اول که واشنگتن از دیدن مردی که انگار از چیزی که به نظر می‌رسد یک آسانسور باشد بیرون می‌آید شگفت‌زده شده است، در حقیقت زمانی که این ویدیو به صورت وارونه پخش شود، انگار این حرکات واشنگتون است که مرد را به درون آسانسور هل می‌دهد. دومین تریلر نیز نشان می‌دهد که شکاف گلوله‌ها در شیشه توسط مردی مرموز در هنگام مبارزه‌ی واشنگتون با او و زمانی که جریان حرکت زمان برعکس بود ایجاد شده است.

همان طور که دیالوگ پوزی بر آن تاکید می‌کند، شخصیت واشنگتون در حال گرفتن گلوله است زیرا پیش‌تر شلیک شده است. و این مفهوم بالقوه هم‌راستا با نحوه‌ی به تصویر کشیده شدن زمان در فیلم‌های نولان است: این که گذشته را نمی‌توان تغییر داد. از این نظر، شخصیت‌های «انگاره» با حرکت رو به عقب در زمان در حال کشف چیزهایی هستند که ندیده بودند و نه این که بخواهند چیزی را تغییر دهند.

دقیقاً مشخص نیست که چه چیزی به این شخصیت‌ها اجازه می‌دهد تا «جریان زمان را معکوس کنند» ولی قطعاً این موضوع ساز و کاری پیچیده خواهد داشت که اساسی فیزیکی دارند و استفاده از کلمه‌ی «کوانتومی» در کتابی درباره‌ی پشت صحنه‌ی این فیلم به نام «اسرار انگاره: درون جنگ سرد کوانتومی کریستوفر نولان» که قرار است در آینده منتشر شود نیز خود گویای موضوع مورد علاقه‌ی نولان است.

جهان جاسوسی بین‌المللی

نولان به پرداختن عمیقش به ساختن جهانی فراتر از آن چه روی پرده‌ی سینما دیده می‌شود معروف است. چندین کمیک وجود دارد که نقش پیش‌درآمدی بر فیلم‌های او را ایفا می‌کنند و مخاطبان می‌توانند آن‌ها را مطالعه کنند تا درکی بهتر از این که چگونه این امر می‌تواند برای «انگاره» نیز صدق کند داشته باشند. این فیلم شامل موضوعات ژئوپلتیک است و در آن جان دیوید واشنگتون تلاش می‌کند با متوقف کردن اقدامات یک «تبعه‌ی روسیه» (برانا) جلوی جنگ جهانی سوم را بگیرد.

«اینسپشن» دو کمیک دارد که هر دو را جردن گلدبرگ، تهیه‌کننده‌ی این فیلم، نوشته است. او در فیلم‌های دیگری مانند «پرستیژ»، «شوالیه‌ی تاریکی»، «شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» و «بین ستاره‌ای» نیز کار کرده است.

«اینسپشن: عملیات کوبول» داستان عملیات شکست خورده‌ی سرقت رویایی را از مهندس ارشد شرکت ‌Proclus Global که شرکت انرژی سایتو (کن واتانابه) است به تصویر می‌کشد. و برخی از وسوسه‌انگیزترین ابعاد این داستان در توضیح جهان «اینسپشن» به ما کمک می‌کنند. مخصوصاً زمانی که یکی از مسئولان شرکت کوبول درباره‌ی «سرمایه‌گذاری روی ساخت خط نفتی‌ای در کل ساحل شرقی آفریقا» حرف می‌زند و این سپس به قلب تپنده‌ی جدال بین شرکت‌ها می‌شود که سایتو در فیلم به آن اشاره می‌کند. «اینسپشن: مخفی‌کاری بزرگ» نیز سقوط آن سرقت شکست خورده را ادامه می‌دهد و به نقشه‌ای می‌رسد که مستقیماً به اولین ماموریت در آغاز فیلم منجر می‌شود. این کمیک چیزهایی مانند «مسابقات رویایی زیرزمینی» را نیز معرفی می‌کند که شامل شرط‌بندی روی مسابقه‌هایی است که در رویاها اتفاق می‌افتند.

در کنار مطالعه‌ی نکات فیلم Tenet بخوانید:

جان دیوید واشنگتن: نولان در تریلر Tenet اطلاعات زیادی را فاش کرده!

نولان خود کمیک «صفر مطلق» را به عنوان پیش درآمدی بر «بین ستاره‌ای» نوشت. این کمیک داستان زوال عقل دکتر مان (مت دیمون) در ماموریت‌های منفور لازاروس فیلم است. علاوه بر شوخی‌هایی که روبات‌ها در این داستان می‌کنند، این داستان شخصیت مان را در میان عملیات‌های عظیمی که برای یافتن خانه‌ای جدید برای بشریت صورت گرفته است پی‌ریزی می‌کند. در میان این عملیات‌ها، احساس انزوایی که اولین ۱۲ نفری که به کرم‌چاله‌ی نزدیک زحل فرستاده شده بودند تا جهان‌های بالقوه‌ی جدید را آزمایش کنند اهمیت زیادی دارد.

این‌ها برای «انگاره» چه اهمیتی دارند؟ چندین سرنخ بالقوه در چیزهایی که سال پیش برای بازاریابی عرضه شد وجود داشت و این تریلر جدید هم بر آن‌ها افزوده است.

مقدمه‌ی نسخه‌ی Imax «انگاره» که در ماه دسامبر و پیش از اکران «جنگ ستارگان: ظهور اسکای‌واکر» منتشر شد، محاصره‌ی یک سالن اپرا را توسط گروهی تروریستی نشان می‌دهد و طرفداران به این نتیجه رسیده‌اند که این سکانس از بحران گروگان‌گیری تئاتر مسکو در سال ۲۰۰۲ الهام گرفته شده است. نه تنها حضور شخصیت منفی روسی برانا بلکه عنوان کتاب پشت صحنه‌ی این فیلم یعنی «جنگ سرد کوانتومی کریستوفر نولان» از این فرضیه تاثیر از روسیه پشتیبانی می‌کنند.

نولان در «شوالیه‌ی تاریکی» واقعه‌ی یازده سپتامبر و ظهور دولت نظارتی را به تصویر کشید و به نظر می‌رسد که «انگاره» نیز در همان مسیر حرکت می‌کند و بازتابنده‌ی تنش‌های واقعی میان ایالات متحده و روسیه است.

اولین تریلر که در دسامبر منتشر شد یک کشتی تامینی فراساحلی واقعی به نام Magne Viking را نشان داد. این گونه کشتی‌ها کارهای پشتیبانی مهمی مانند انتقال تجهیزات و نیروی انسانی به عملیات‌های ساخت و تعمیر فراساحلی انجام می‌دهند. در تریلر می‌بینیم که این کشتی از کنار نیروگاه بادی بزرگی عبور می‌کند و به نظر می‌رسد که ‌Magne Viking مسئولیت تدارکات این نیروگاه را بر عهده دارد.

این نیروگاه بادی ممکن است که برای گروه جاسوسانی که واشینگتون عضو آن‌هاست مهم باشد، و البته می‌بینیم که انگار شخصیت مارتین دونوان از شخصیت واشنگتون در آن کشتی محافظت می‌کند، ولی ممکن است اهمیت این نیروگاه ربطی به جهان خود «انگاره» نیز داشته باشد. به عبارت دیگر، آیا ممکن است که یک شرکت انرژی دیگر در قلب فیلم جدید نولان باشد؟

نولان پیش‌تر از چنین نمادها و تصاویری در «اینسپشن» استفاده کرده بود و فرفره‌ای دست‌ساز عامل احساسی کلیدی آن فیلم به شمار می‌رفت. می‌توان گفت که این «رزباد» نولان برای رابرت فیشر (کیلین مورفی) بود. با تعمیم دادن این فرض که «انگاره» و «اینسپشن» به هم مرتبط‌اند آیا می‌توان گفت که فیشر پس از جدا شدن از شرکت پدرش، شرکت انرژی خود را بر اساس همان نماد و شمایل به راه انداخته است؟ شرکتی که از توان بادی فراساحلی به چشم فرمی پایدار از انرژی نگاه می‌کند؟ نولان پیش‌تر روی مفهوم انرژی پایدار نیز کار کرده بود. مثلاً «شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» یک رآکتور هم‌جوشی هسته‌ای داشت که قرار بود انرژی پاک را به شهر گاتهام برساند اما بروس وین (کریستین بیل) پس از این که فهمید این رآکتور می‌تواند به بمب نوترونی تبدیل شود این پروژه را متوقف کرد.

موارد بیش‌تر پس از اکران «انگاره» در سینماها در ۱۷ جولای مشخص خواهد شد.

نویسنده: کایل کیزو – هالیوود ریپورتر

مترجم: پویا مشهدی‌محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

سینمای جهان

نقد فیلم «پنج هم‌خون»: نان‌خوردن از ایده‌های گل‌درشت | Da 5 Bloods Review; by Sara Aghababayan

نقد فیلم Da 5 Bloods

نقد فیلم Da 5 Bloods | نوشته‌ی سارا آقابابایان، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «پنج هم‌خون» به کارگردانی اسپایک لی و با بازی دلروی لیندو، نورم لوئیس، کلارک پیترز و چادویک بوزمن

نقد فیلم «Da 5 Bloods / پنج هم‌خون»: نان‌خوردن از ایده‌های گل‌درشت

چهار کهنه‌سرباز رنگین‌پوست جنگ ویتنام پس از نیم قرن به جنگل‌های ویتنام برمی‌گردند تا محموله‌ی طلای مخفی شده‌ای را بیابند. چنین پلات جذابی ‌فی‌النفسه در دست هر کارگردان و تکنیسن متوسطی خوراک تریلر ماجراجویی جذابی می‌شد اما جناب اسپایک لی بغل دست گنجینه طلا انگیزه‌ی یافتن فرمانده مفقودالجسدی را نیز گنجانده تا بهانه‌ای شود برای سکته‌های تناوبی ‌فیلم به منظور بیانیه‌های مندرس در باب ظلم تاریخی علیه آفریقایی‌تبارهای آمریکا و پاساژهای تاریخ‌نگاری جنبش‌های مدنی ضدتبعیض نژادی.

البته این‌بار جناب فیلم‌ساز به همین اکتفا نکره و خود را به رسالت افشاگری درباره‌ی جنگ ویتنام نیز مکلف نموده تا فیلمی که نود دقیقه کفافش را می‌داد برسد به ۱۵۴ دقیقه‌ی ناقابل.

اسپایک لی برای کم نیاوردن سوروسات و از دست ندادن رگ خواب مخاطب عام حربه‌ی تکراری میانبرش را انتخاب کرده: مرعوب‌کردن بیننده با نمایش صحنه‌های تکان‌دهنده، هم‌چون نمایش زایمان طبیعی در «بهترین بلوز» یا کودکان مثله‌شده یک انفجار در «چهار دختربچه» این‌بار نیز از تصاویر مستند بلایای جنگ بهره گرفته که با غش راست و دروغ به یک پروپاگاندای خشک و خالی می‌ماند. تصویر دردناک کودکی که به دهانش شلیک شده و قربانیان بمباران ناپالم شاید چند دهه قبل همه را تکان داد ولی در سال ۲۰۲۰ بعید است مخاطب جدی و آگاه تحت‌تأثیرش قرار گیرد به‌ویژه جعل تاریخی ریختن کاسه‌کوزه‌ی جنون جنگ داخلی ویتنامی‌ها به قلک عموسام. درحالی‌که خود فیلم آنتی‌تز خودش را در نماهایی شیک از ویتنام توسعه‌یافته ارائه داده، چرا که اگر دخالت امریکا نبود ویتنام نیز زیر یوغ کمونیسم و جنگ‌های داخلی هم‌چون کامبوج و میانمار تمدنش شخم می‌خورد و به توسعه‌ی امروزش نمی‌رسید.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم Da 5 Bloods ببینید:

تریلر فیلم Da 5 Bloods | اسپایک لی با «پنج هم‌خون» در جنگ ویتنام

عجیب‌ترین حقه‌بازی صحنه‌های فلاش‌بک‌هایی است از خود بازیگران دوران حال استفاده شده، به وجهی که مردان شصت‌ساله نقش خود‌‌شان را در هجده‌سالگی بازی می‌کنند درحالی‌که چادویک بوزمن جوان ارشد‌‌شان است، با این توجیه که قرار است القا شود ترومای جنگ امری دائمی بوده و تنها مربوط به گذشته نیست. اما در هر فلاش‌بک برای شیرفهم‌کردن تفاوت زمانی قطع تصویر به ۴:۳ تبدیل می‌شود تا به جای کابوس‌نمایی از پارانویای سربازان در آن جنگل‌های انبوه، تصاویر جلوه آرشیوی مستند یابند. به‌نظر می‌رسد این کج سلیقه‌گی‌ها بیش از آن‌که یک تمهید بصری مبتنی بر علت زیبایی‌شناسانه باشد، ترفندی برای لاپوشانی کیفیت نازل و تلویزیونی صحنه‌های نبرد است. چنآن‌چه احتمالن به‌علت کمبود بودجه برای استخدام چهار بازیگر جوان، از خود بازیگران اصلی در این فراز‌ها استفاده شده. سردستی دیگر فیلم ایفای نقش دختری که متولد ایام جنگ ویتنام بوده و امروزه باید پنجاه‌ساله باشد توسط یک دختر جوان است، شاید چون گزینه دورگه آسیایی آفریقایی دیگری دم دست نبوده!!

علی‌الظاهر فیلم‌سازی که هم‌چنان نان محبوبیت ایده‌های گل‌درشتش را نزد محافل مضمون‌زده می‌خورد، اشرافش به مبانی سینما از بدو دهه‌ی نود جلوتر نیامده و چندان اهمیتی برای تدوین قائل نیست چرا که در غیر این صورت حداقل نیم‌ساعت زائد فیلم را قیچی می‌کرد بلکه راکورد بازی‌ها و تداوم حسی سکانس‌ها حفظ شود و کاراکترها در سکانسی از سوءظن تا مرز کشتن یکدیگر نروند و در صحنه‌ی بعد انگار نه انگار. رسیدگی به معضل پرداخت ضعیف صحنه‌های اکشن به سبک بی‌مووی مثل روی مین رفتن مضحک یکی از چهار عضو گروه، پیشکش!!

کارگردانی تنها مشکل فیلم نیست؛ فیلم‌نامه از لحاظ ساختار هم مشکل دارد؛ نقطه‌عطف‌های باسمه‌ای چون یافتن اتفاقی گنج با اولین ضربه‌ی بیل بر زمین یا پیدا‌شدن سروکله‌ی گروه مین‌یابان فرانسوی و راهزنان بومی سر پیش‌بینی‌پذیرترین بزنگاه‌ها، اصرار بر خطابه‌رانی‌های نچسب و واکنش‌های غیرمترقبه و عجیب کاراکترها که با پایان‌بندی کلیشه‌ای و نتیجه اخلاقی‌اش به اوج خود می‌رسد. شاید ضعف ساختاری فیلم از این‌جا ناشی می‌شود که فیلم‌ساز تلاش کرده مقولات متعددی را در بربگیرد و در نهایت به ملغمه‌ای رسیده که مشخص نیست یک اکشن رمبویی است یا درامی ضدجنگ، فیلمی مستندنماست یا یک کمدی پیرانه‌سری، ماجراجویی گم‌شدگان در جنگلی دورافتاده است یا تعلیق روانکاوانه؟!

می‌ماند نیم ستاره بابت اجرای دلروی لیندو در نقش پُل، که شاید بختش را هرچند دیرهنگام برای قدردیدن در عرصه‌ی بازیگری باز کند و صدالبته طالع بلند فیلم‌ساز برای تقارن زمانی پیداکردن اثرش با التهاب مجدد موضوع تبعیض نژادی در جامعه‌ی آمریکا و سپربلا شدنش نزد منتقدان برای تحویل گرفتن فیلم.

نوشته‌ی سارا آقابابایان

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم Da 5 Bloods بخوانید:

درباره‌ی «جنتلمن‌ها» ساخته‌ی گای ریچی نوشته‌ی سارا آقابابایان | با گوشی هوشمند و برگزیت «قاپ‌زنی» به‌روز نمی‌شود

Da 5 Bloods Review; by Sara Aghababayan

Four black Vietnam veterans return to the country after 50 years to find a hidden gold stash. In the hands of any decent director, this interesting plot would lead to an exciting adventure. But Mr Lee decides to put the body of a captain who went M.I.A. so that he can go back and forth between the as ever told racism against African Americans and show anti racist social movements. Of course he hasn’t even stopped there and sees his responsibility of criticising the Vietnam war so that a measly hour and half story stretches to 154 minutes.

Spike Lee tries his usual trick for keeping his audience at bay: devastating scenes like the birth scene in Mo’ Better Blues or the remains of children in 4 Little Girls are also present here; documenting the devastation of war seems like propaganda without context. Seeing a child being shot in the mouth or the victims of Napalm strikes might have devastated the audience a couple of decades ago but in 2020, it doesn’t move a smart viewer especially throwing blame for the madness of Vietnam Civil War on Uncle Sam. The movie shows its contrast in beautiful shots of a developed Vietnam cause without Americans, Vietnam would destroy itself under communism and civil wars like Cambodia and Myanmar and couldn’t reach where it has right now

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از «خط فرضی» می‌گویند | A movie about secrets & lies: 180 Degree Rule

سحر دولتشاهی فیلم خط فرضی

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی در مصاحبه‌ی آنلاین در حاشیه‌ی فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ از پروسه‌ی ساخت فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی:

همیشه فکر می‌کردم فیلم اولم را که بسازم حسی شبیه مادرشدن داشته باشد. حالا که فیلم به فستیوال تورنتو راه پیدا کرده و خودم ایرانم؛ حس مادری را دارم که فرزندش به مدرسه رفته و او همراهی‌اش نمی‌کند!

دوست داشتم یک سه‌گانه بسازم درباره‌ی رازها و دروغ‌ها و «خط فرضی» قسمت اول این سه‌گانه به حساب می‌آید. ماجرای این فیلم براساس واقعیت است. هفت سال پیش اتفاقاتی شبیه به این برای دوست من افتاد.

فیلم‌ساختن و زندگی‌کردن در ایران به‌عنوان یک زن کار سختی‌ست. در روزهای اول فیلم‌برداری بعضی از اعضای گروه من را جدی نمی‌گرفتند اما با دیدن نتیجه‌ی نهایی فیلم از همکاری با من قانع شدند. البته نباید حضور و همراهی سحر دولتشاهی را در پروسه‌ی ساخت فیلم نادیده گرفت. او در تمام پروسه‌ی ساخت فیلم همانند یک دوست و خواهر کنار من ایستاد.

بخوانید: نقد فیلم «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

سحر دولتشاهی:

خیلی خوش‌حالم که فرنوش من را برای بازی در نقش سارا انتخاب کرد. هر ثانیه‌ از هم‌کاری با او برای من بسیار لذت‌بخش بود.

مدت زمان زیادی طول کشید تا بتوانم با شخصیت سارا ارتباط برقرار کنم. هنوز هم که به سارا و سفرش فکر می‌کنم برایم دردناک است.

برای رسیدن به این نقش شرایط سختی را تجربه کردم و از شروع فیلم‌برداری خودم را منزوی کردم نمی‌توانم بگویم کدام سکانس فیلم را بیش‌تر دوست دارم. چون سکانس‌های بسیار سختی را در این فیلم داشتیم.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها