با ما همراه باشید

آرت‌تاکس تقدیم می‌کند: مؤلفه‌های سینمایی پدرو آلمادوار به روایت آریان گل‌صورت در استودیو آرت‌تاکس

می‌خواهیم در مورد پدرو آلمادوار که در بخش رقابتی کن هفتادودوم با فیلم «رنج و افتخار» حضور دارد، صحبت کنیم. آلمادوار یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان تاریخ سینمای اسپانیا محسوب می‌شود. او در ساخت فیلم‌های ملودرام بسیار قهار است و توانسته آثاری تولید کند که از لحاظ احساسی بسیار قدرتمند هستند.

معرفی فیلم رنج و افتخار

یکی از ویژگی‌های این فیلم‌ساز، خلق کاراکترهای عمیق و چندوجهی زن است. از برگمان گرفته تا وودی آلن، همواره این پرسش وجود داشته که چگونه کارگردان‌های مرد توانسته‌اند شخصیت‌های زن را به واقعی‌ترین شکل ممکن خلق کنند. پدرو آلمادوار نیز یکی از این کارگردانان محسوب می‌شود.

تأثیرپذیری از سینمای آوانگارد آمریکا

آلمادوار را عمومن با فیلم «با او حرف بزن» می‌شناسند. اگر بخواهیم دوره‌های فیلم‌سازی او را به بخش‌های مختلف تقسیم کنیم، بخش اول دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی‌ست. او در این دوره به طور مشخص، تحت تأثیر فیلم‌سازان محبوبش قرار دارد و مهم‌تر از همه شیفته‌ی زیبایی‌شناسی سینمای آلترناتیو و آوانگارد آمریکا در دهه‌ی ۷۰ است.

فوتوکال فیلم رنج و افتخار

بنابراین فیلم‌های آلمادوار در این دوره، لحن و سبک اغراق‌آمیز دارند و در موارد زیادی طنازانه و گاهی وقیح هستند. مهم‌ترین فیلم او در این دوره، «همه‌چیز درباره‌ی مادرم» است. به گونه‌ای که می‌توان ماحصل فیلم‌سازی‌اش در این دوره و مسیری را که سیر کرده مشاهده کرد.

جهان‌بینی در آثار آلمادوار

آلمادوار همواره درگیر بحران‌های هویتی بوده. ابهام و چندگانگی موجود در هویت کاراکترهایش، برآمده‌ی بحران سیاسی و اجتماعی اسپانیا از دوران ژنرال فرانکو تا دموکراسی نشأت می‌گیرد. همواره شاهد آن هستیم که شخصیت‌های پدر در آثار پدرو آلمادوار حضور ندارند یا اگر باشند، کاراکترهای ضعیفی هستند که این واکنش او به دوران فاشیستی ژنرال فرانکو در اسپانیا محسوب می‌شود.

در آخرین فیلم آلمادوار در قرن بیستم، «همه‌چیز درباره‌ی مادرم»، کاراکترهای زن با شخصیت غایب پدر به صلح رسیده‌اند و این می‌تواند آغازگر دوره‌ی جدید فیلم‌سازی او باشد. دوره‌ای که از قرن بیست‌ویک با شاهکاری به نام «با او حرف بزن» شروع می‌شود. او در حالی‌که اسپانیا این فیلم را به عنوان نماینده‌اش به اسکار نفرستاد، موفق به کسب جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه و نامزدی در بخش کارگردانی می‌شود. این فیلم به اندازه‌ای قدرت‌مند بود که توانست به صورت مستقل راهی اسکار شود.

برادران داردن به روایت یحیی نطنزی (بخش اول)

ادای دین آلمادوار به هیچکاک

استعاره‌ای همیشگی در آثار آلمادوار وجود دارد: بدن انسان کشور اسپانیاست که همواره در حال رنج کشیدن است. در فیلم «با او حرف بزن» این استعاره به صورت مشهود اشاره می‌شود. زنی که به او تجاوز شده و به کما می‌رود و بعدها درگیر عشق نامتعارف و پرفراز و نشیب می‌شود.

پس از این پدرو آلمادوار دست به ساخت فیلم «تربیت بد» می‌زند که احتمالن تأثیری‌ست که او از تربیت مذهبی‌اش در دوران کودکی گرفته است. این فیلم اکثرن در کلیسا می‌گذرد و به روابط جنسی نامشروع کشیش‌ها و کودک آزاری می‌پردازد. در این فیلم رگه‌های هیچکاکی دیده می‌شود که نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی پدرو آلمادوار به این کارگردان است. طراحی تیتراژ این فیلم ادای دین آشکاری به آثار هیچکاک است.

صعود به اوج با پنه‌لوپه کروز

پس از این فیلم آلمادوار دست به ساخت «بازگشت» و «آغوش‌های گسسته» را می‌سازد. دو فیلمی که پنه‌لوپه کروز در مرکز آن‌ها قرار دارد و به طور مشهود می‌توان شور و اشتیاق او را در این دو فیلم دید چراکه گویی کل درام حول شخصیت او شکل می‌گیرد. فیلم‌های فوق‌العاده پراحساس و مؤثر که پدرو آلمادوار را به اوج فیلم‌سازی در اروپا می‌رساند.

کن لوچ به روایت صوفیا نصرالهی

افول در سومین دهه‌ی فیلم‌سازی

هرچند که این دوران فوق‌العاده در دهه‌ی بعدی رو به افول می‌رود. آلمادوار در این دهه، آلمادوار فیلم کمدی بد و غیرمنسجم «خیلی هیجان‌زده‌ام» را می‎سازد که با وجود یادآوری آثار ابتدایی او، تأثیری بر مخاطب نمی‌گذارد و با واکنش سردی روبه‌رو می‌شود. پس از این تجربه‌ی ناموفق، او به یکی از حوزه‎های قدرتش برمی‌گردد و فیلم «پوستی که در آن زندگی می‌کنیم» را با بازی آنتونیو باندراس می‌سازد.

در این اثر دغدغه‌ی اصلی آلمادوار، یعنی انسان بودن، را به صورت فیزیکی می‌بینیم و به آن پرداخته می‌شود. رنجی که نه فقط روحی، بلکه جسمی‎ست. این فیلم بیشتر از آن‌که ملودرام مورد انتظارمان از آلمادوار باشد، فیلمی در ژانر تریلر محسوب می‌شود. اما به دلیلی ایده‎ی بسیار نامتعارف، جذاب و جسورانه‌اش می‌تواند که مخاطب را با خود همراه کند. «پوستی که در آن زندگی می‌کنیم» نیز از نبود انسجام رنج می‌برد و خرده داستان‌هایش نمی‌توانند یک کلیت واحد را شکل بدهند.

امید بازگشت به دوران اوج با خولیا

فیلم بعدی پدرو آلمادوار، به این امید که بتواند نظرها را  به سوی خود جلب کند، اثری ملودرام است. نتیجه، فیلم «خولیا» است که با وجود دل‌نشین بودنش، چیزی به کارنامه‌ی کاری این کارگردان بزرگ اضافه نمی‌کند. اما کسانی که از سبک بصری پدرو آلمادوار لذت می‌برند، از این فیلم نیز خوششان خواهد آمد.

کوئنتین تارانتینو به روایت علی مسعودی‌نیا (بخش اول) | برهم‌زدن دوگانگی کلاسیک خیر و شر

حضور در کن با بازیگران مورد علاقه

حال پدرو آلمادوار در این دوره از جشنواره کن با فیلم «رنج و افتخار» حضور دارد که قرار است در بخش مسابقه نمایش داده شود. بسیاری معتقدند پس از تلاش‌های نافرجام این فیلم‌ساز مشهور اسپانیایی برای بازگشت به دوران اوج، این فیلم می‌تواند این اتفاق را رقم بزند. در این فیلم نیز پنه‌لوپه کروز که منبع الهامی برای آلمادوار محسوب می‌شود بازگشته و در این فیلم حضور دارد. خلاصه داستان و اطلاعاتی که از این فیلم درز کرده، نویدبخش آن است که با فیلمی به قدرت دوران طلایی این فیلم‌ساز روبه‌رو باشیم .

می‌توانید نسخه‌ی تصویری این ویدیوی تحلیلی را با کیفیت HD در سایت آرت‌تاکس مشاهده کنید …

سینماآرت

چرا مایکل پدرخوانده را دوست داریم؟ | سقوط به قعر جهنم

مایکل کورلئونه

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: در این ویدیو نگاهی خواهیم کرد به چند سکانس از فیلم پدرخوانده که در آن شاهد تحول شخصیت مایکل کورلئونه هستیم.

در کنار تحلیل شخصیت مایکل کورلئونه ، خبری از سازنده‌ی پدرخوانده بخوانید:

جشنواره‌ی فیلم لومیر هر سال برای ادای احترام به بزرگان سینما و آثار ماندگارشان، جایزه‌ای افتخاری اهدا می‌کند و فرانسیس فورد کاپولا ، کارگردان نام‌دار سال‌های نه چندان دور هالیوود قرار است امسال در جشنواره‌ی فیلم لومیر، جایزه‌ی افتخاری این جشنواره را دریافت کند.

در کنار تحلیل کاراکتر مایکل کورلئونه ببینید:

برکینگ بد و پدرخوانده؛ دو روی یک سکه؟

کاپولا با دریافت این جایزه در کنار نام‌هایی چون چون جین فوندا، ونگ کاروای، مارتین اسکورسیزی، پدرو آلمودوار، کلینت ایستوود و کوئنتین تارانتینو قرار می‌گیرد. به عنوان ادای احترام، سه‌گانه‌ی پدرخوانده طی همان شب پخش می‌شود. دبیر این جشنواره تیری فرمو، کاپولا را یکی از بزرگ‌ترین‌های دنیای سینما خوانده و ساخت آثاری چون پدرخوانده و اینک آخرالزمان را که خارج از جریان هالیوود بودند، تحسین کرده است.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

تجربه‌ای جدید وسط میدان جنگ | ۱۹۱۷ مندس فراتر از دانکرک نولان

فیلمبرداری فیلم 1917

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: در این ویدیو نگاهی نزدیک خواهیم داشت به چگونگی فیلم‌برداری راجر دیکنز در فیلم ۱۹۱۷. فیلمی که بخت اصلی جایزه‌ی فیلمبرداری اسکار ۲۰۲۰ محسوب می‌شود.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ از تریلر این فیلم دیدن کنید

فیلم‌برداری و تدوین هوش‌مندانه

در نمایی از «۱۹۱۷» سرجوخه اسکوفیلد با بازی جورج مک‌کی را در حال فرار از میان شهری ویران‌شده نشان می‌دهد و از لبه‌ی مرتفعی به داخل رودخونه می‌پرد. این به نظر یک نمای پیوسته و طولانی می‌آید اما اگر به پشت صحنه‌ای که به این نتیجه منجر شد نگاه کنید، می‌بینید که گروه فیلم‌برداری مجبور بودند جورج را با جیپ، موتور سیکلت و پای پیاده تعقیب کنند. بعد از این، نما با نمای دیگه‌ای که بازیگر به داخل رودخونه پریده ترکیب شده است. این یکی از روش‌های ماهرانه‌ای بود که فیلم‌سازها به وسیله‌ی آن کاری کردند که فیلم به گونه‎ای به نظر آید که انگار یک نمای تک بیش‌تر نیست. درست انجام دادن این کار نیازمند زمان‌بندی بی‌نقص، بالاترین سطح برنامه‌ریزی و فیلم‌برداری و تدوینی به شدت هوش‌مندانه بود.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ ببینید:

پشت صحنه‌ی فیلم ۱۹۱۷ | لحظه‌ای که جنگ مدرن آغاز می‌شود

روایت دو سرباز جوان در مخمصه‌ای بی‌پایان

تمام «۱۹۱۷»، درامی‌ که در زمان جنگ جهانی اول رخ می‌دهد، داستان دو سرباز جوان را روایت می‌کند که سعی دارند نامه‌ای به مقصد برسونند تا حمله متوقف شود. این فیلم در واقع در یک نما گرفته نشده بلکه به صورت یک سری از نماهای پیوسته و کات نخورده فیلم‌برداری شده و بعد به صورت هوش‌مندانه‌ای به هم وصل شدند تا این احساس فیلمی با یک نمای طولانی‌ القا کنند.

فرمانده‌ی عملیات: راجر دیکنز

این که این کار قبلن هم انجام شده، فیلم‌سازان برای ساخت «۱۹۱۷» به چالش‌های جدیدی برخوردند. یکی از اولین مثال‌های فیلم تک‌نمایی «طناب» آلفرد هیچکاک بود. مثالی جدیدتر، «مرد پرنده‌ای» است. فیلم «۱۹۱۷» این عمل را با اکشن مداوم و محیط همیشه در حال تغییر یه گام فراتر می‌برد. این فیلم از هیچ لوکیشنی دو بار استفاده نمی‌کند. چه کسی این مسئولیت خطیر رو به عهده می‌گیره؟ تصویربردار راجر دیکنز. دیکنز، یکی از بزرگ‌ترین تصویربرداران زنده‌ی حال حاضر، این را مدیون کار استادانه‌اش در فیلم‌هایی مثل «اسکای‌فال» و «سیکاریو» است. اون برنده‌ی اسکار بهترین تصویربرداری برای فیلم «بلیدرانر ۲۰۴۹» شد.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ ببینید:

راجر دیکنز از سختی‌‌ هماهنگی فیلم‌برداری و پست پروداکشن می‌گوید

پیش‌تولید مهم‌تر از پروسه‌ی تولید

این یک سبک فیلم‌سازی نیست که مناسب هر فیلمی باشد چراکه این نوع فیلم‌برداری خاص محسوب می‌شود. کارگردان سم مندس می‌خواست تجربه‌ای غوطه‌ور کننده بسازد و و مخاطبان حس سربازی بریتانیایی که در جنگ جهانی اول می‌جنگد را داشته باشند. قرار دادن دوربین درست روبه‌روی صورت سربازها هنگام عبورشون از سنگرهای باریک و طولانی، یکی از ابعاد اصلی این کار بود. اول از همه به خاطر نماهای طولانی‌ای که گروه می‌خواست ضبط کند،  فیلم «۱۹۱۷» به آماده‌سازی‌های بیش‌تری نسبت به اغلب فیلم‌ها نیاز داشت. به عنوان مثال، گروه در هر صحنه مدل آن سکانس را ساخت.

مدل‌ها به گروه کمک کردند تا ببینند صحنه به صورت کلی باید چه شکلی باشد. صحنه‌ای که در آن اسکوفیلد باید از میان شهری ویران‌شده فرار کند در نظر بگیرید. این صحنه با منورهایی که به سمت آسمان شلیک می‌شدند نورپردازی شد. چون منورها منبع اصلی نورپردازی در برخی از نماهای این صحنه بودند، گروه باید دقیقن زمان‌بندی می‌کرد تا منورها چه‌قدر در آسمان باشند. برای همین با یه وسیله‌ی نورپردازی روی مدل کوچکی از شهر تست کردند تا جهت سایه‌ها را ردیابی کنند و نور چگونه روی پنجره‌ی ساختمان‌ها می‌افتد.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ بخوانید:

نقد فیلم ۱۹۱۷ | تونل وحشت در دل روز

طراحی دکور فیلم

دیدن حضوری مناظر و صحنه‌ها هم به همان اندازه برای ثبت نماهای پیوسته مهم بود. دپارتمان هنر از صفر تمامی مناظر را ساخت. هر صحنه نیاز داشت تا مسیری برای دوربین فراهم کند. به عنوان مثال، سیم خارداری که سربازها از آن در منطقه‌ی بی‌طرف رد می‌شوند به صورت زاویه‌دار قرار داده شده بود تا دوربین بتواند عبور کند. سطوح شیب‌دار به دوربین اجازه داد تا از این منطقه‌ عبور کند و وارد سنگرهای پایین‌دستی آلمان بشود. در همین حین ورودی تونل‌ها باید طول دقیق و مناسبی داشته باشند تا دوربین‌ها و وسایل مورد نیاز را عبور دهند. یک پنجره جوری ساخته شده بود تا باز شود و دوربین از آن عبور کند. شاید شگفت‌انگیزترین اتفاق این سنگر ۵۲۰۰ پایی بود که گروه باید می‌ساخت. چون برخی از صحنه‌های اکشن و چالش‌برانگیز در این مسیرهای باریک رخ می‌داد، اندازه‌گیری همه چیز حیاتی بود.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

Parasite

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو تدوین انگل/Parasite و ضرباهنگ فیلم را که باعث می‌شود احساس کنید سوار بر داستان هستید بررسی می‌کند

بونگ جون هو فیلم‌سازی‌یه که علاقه‌ی شدیدی به ریتم داره. این امر رو توی همه‌ی فیلم‌هاش می‌تونین حس کنین ولی توی آخرین فیلمش «انگل»، اون فراتر از حد خودش ظاهر می‌شه. ضرب‌آهنگ فیلم به طور بی‌نقصی تنظیم شده. به عنوان یه بیننده این طور حس می‌کنین که سوار بر داستان هستین. نحوه‌ی کارکرد تدوین و فیلم‌برداری، طراحی صدا و موسیقی شما رو از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگه می‌بره. فکر کنم بونگ می‌دونه که به دست آوردن دقیق سرعت فیلم تنها راهی‌یه که باعث می‌شه تغییر لحن‌های برجسته‌اش کارگر بیفته.

نشست خبری فیلم انگل | نگاه زیرکانه به جامعه

نتیجه‌ی چنین توجهی به ریتم، یه تجربه‌ی تماشایی کاملن مسحورکننده است. وزن و آهنگ تمام فیلم تحت کنترله ولی ولی مونتاژی به طول چهل دقیقه در این فیلم وجود داره که بونگ استادی خودش رو به شکل سکانسی درخشان و بی‌نقص درمی‌آره. شصت نما که با تقریب خوبی طولی برابر پنج دقیقه دارن که قطعن محبوب‌ترین پنج دقیقه‌ی سال منه. و فکر می‌کنم ارزش بررسی دقیق‌تر رو داره چون واقعن اثر زیبایی‌یه.

سازنده‌ی «انگل» به بررسی آن می‌پردازد | مأموریت غیرممکن برای خانواده‌ای عجیب

این مونتاژ بعد از پایان پرده‌ی اول «انگل» و پس از این که خانواده‌ای فقیر تقریبن موفق می‌شن یه خانواده‌ی ثروتمند رو اغفال کنن تا همه‌شون رو توی تعمیرگاه‌ها استخدام کنن نمایش داده می‌شه. پسر خانواده معلم سرخونه می‌شه. دختر خانواده معلم هنر می‌شه. پدر راننده می‌شه. و بقیه سعی می‌کنن تا مادر رو هم به عنوان خدمتکار استخدام کنن. مسئله اینه که خدمتکار فعلی سابقه‌ی خوبی داره و مورد علاقه‌ی خانواده‌ی ثروتمند هم هست. بنابراین خانواده‌ی فقیر نقشه‌ای می‌کشن تا اون رو از دور خارج کنن. این که این نقشه رو توی یه مونتاژ پیاده کنن ایده‌ی خوبی‌یه چون ما تا الان سه تا کلاهبرداری موفق دیدیم که ضرب‌آهنگ هر کدومشون هم به آرومی داره پیش می‌ره. در مونتاژ کات خوردن‌ها سریع‌تر می‌شه و بونگ با این کار باعث می‌شه تا این پرده اوج بگیره. هم‌چنین با پیچیده‌تر شدن نقشه‌های خونواده‌ی فقیر تنها کار درست اینه که فیلم‌سازی هم پیچیده بشه. مونتاژی مثل این توانایی شما رو برای انتقال حجم زیادی از اطلاعات در تعداد محدودی نما به ورطه‌ی آزمایش می‌ذاره که در این مورد شصت نماست. بیایین نگاهی به چند نمای اول بندازیم. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر همه چیز ترانه‌واره. و استفاده از قطعه‌ای از اپرای رودلیندای هندل هم به این امر کمک کرده. ضرب‌آهنگ خیره‌کننده است. بونگ با استفاده‌ی هم‌زمان از اسلوموشن و حرکت خطی دوربین به این امر دست پیدا می‌کنه. هر نما بخشی از اطلاعات رو منتقل می‌کنه. چند پیش‌بینی و لحظه‌های بعدی در مونتاژ و این ارجاعات رفت و برگشتی و حرکات دوربین و موسیقی کمک می‌کنن تا این سکانس رو به ارگانیسمی مستقل تبدیل کنن. یک مونتاژ سکانسی‌یه که با زمان بازی می‌کنه. ببینید از ایده تا اجرا چند تا نما طول کشیده. بونگ در هشت نمای به صرفه از لحظه‌ای که پسر می‌فهمه که خدمتکار حساسیت داره به لحظه‌ای که اون رو مسموم می‌کنه می‌رسه. این ایجاز هم‌طراز با کارهای هیچکاکه که در چند نما قبل‌تر اون رو توی فیلم جا داده بود. پدر خونواده‌ی فقیر داره مادر خونواده‌ی ثروتمند رو فریب می‌ده برای همین بونگ رو اون رو در حالی نشون می‌ده که اون رو برده بیرون تا یه دوری بزنه. پدر جلوتر حرکت می‌کنه و مادر اون رو دنبال می‌کنه. ولی این جا سطح دیگری از کنترل رو هم شاهدیم چون حرف‌هایی که پدر می‌زنه در واقع توسط پسرش نوشته شدن که این نمایش فریب‌کارانه رو طراحی کرده.

در این لحظه ایده‌ی خوبی‌یه تا به تدوینگر  بونگ، جین مو یانگ اشاره کنیم که به وضوح نقشی اساسی توی شکل‌دهی به این سکانس و تمام فیلم داشت. با این حال بونگ بیشتر کار تدوین رو خودش با نوشتن استوری‌برد مفصل انجام می‌ده ولی هر تدوینگری به شما خواهد گفت که ریتم یه صحنه وابسته به تنظیمات به شدت جزئی‌یه. و گاهی باید خلاق باشید. اگه به عنوان مثال فریم به فریم به این نما نگاه کنین این جا می‌تونین چیز عجیبی رو ببینین. یانگ دو نمای متفاوت رو توی میانه‌ی این نمای افق‌گرد به هم بخیه زده چون هر کدوم از نماها به تنهایی سرعت مناسب دو بازیگر رو در خودش نداشت. برای همین اون از این دو نما فرانکنشتاینی ساخت تا سرعت مناسب رو به دست بیاره. یانگ هم‌چنین نقش مهمی توی کامل کردن این بخش از مونتاژ داشت که در ابتدا بیش‌تر از تکرار مجدد دیالوگ‌ها تشکیل شده بود. یانگ بین مکان‌ها کات زد تا سرعت رو نوسانی‌تر بکنه و در نتیجه این طور به نظر می‌آد که یک مکالمه‌ی واحد می‌بینیم. و این امر در واقع گفت‌وگوی این مونتاژ رو با خودش تقویت می‌کنه. گفت‌وگویی که قراره به زودی نتیجه بده. این مونتاژ اثباتی بر توانایی بونگ جون هو در کنترل ادواتشه. ولی این مونتاژ درباره‌ی کنترل هم هست. این مونتاژ در لحظه‌ای در داستان وارد می‌شه که خونواده‌ی فقیر  توانایی خودشون رو در کنترل اوضاع به اوجش رسوندن. نقشه‌شون به بی‌نقصی سکانس بوده و به آرومی اجرا شده. ولی ما و خونواده به سرعت می‌فهمیم که حتی بی‌نقص‌ترین نقشه‌ها هم مصون از اتفاقات نیستن. موفقیت بذر شکست در آینده رو در خودش داره. مخصوصن وقتی از راه خباثت به دست می‌آد. در پرده‌ی دوم همه چیز سقوط می‌کنه. هم به صورت روایی و هم به معنای لغوی کلمه. و نور جدیدی بر این مونتاژ تابیده می‌شه. نقشه اون طور که به نظر می‌اومد بی‌نقص نبوده و البته این باعث می‌شه که مونتاژ هم همین باشه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها