با ما همراه باشید

آرت‌تاکس تقدیم می‌کند: مؤلفه‌های سینمایی پدرو آلمادوار به روایت آریان گل‌صورت در استودیو آرت‌تاکس

می‌خواهیم در مورد پدرو آلمادوار که در بخش رقابتی کن هفتادودوم با فیلم «رنج و افتخار» حضور دارد، صحبت کنیم. آلمادوار یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان تاریخ سینمای اسپانیا محسوب می‌شود. او در ساخت فیلم‌های ملودرام بسیار قهار است و توانسته آثاری تولید کند که از لحاظ احساسی بسیار قدرتمند هستند.

معرفی فیلم رنج و افتخار

یکی از ویژگی‌های این فیلم‌ساز، خلق کاراکترهای عمیق و چندوجهی زن است. از برگمان گرفته تا وودی آلن، همواره این پرسش وجود داشته که چگونه کارگردان‌های مرد توانسته‌اند شخصیت‌های زن را به واقعی‌ترین شکل ممکن خلق کنند. پدرو آلمادوار نیز یکی از این کارگردانان محسوب می‌شود.

تأثیرپذیری از سینمای آوانگارد آمریکا

آلمادوار را عمومن با فیلم «با او حرف بزن» می‌شناسند. اگر بخواهیم دوره‌های فیلم‌سازی او را به بخش‌های مختلف تقسیم کنیم، بخش اول دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی‌ست. او در این دوره به طور مشخص، تحت تأثیر فیلم‌سازان محبوبش قرار دارد و مهم‌تر از همه شیفته‌ی زیبایی‌شناسی سینمای آلترناتیو و آوانگارد آمریکا در دهه‌ی ۷۰ است.

فوتوکال فیلم رنج و افتخار

بنابراین فیلم‌های آلمادوار در این دوره، لحن و سبک اغراق‌آمیز دارند و در موارد زیادی طنازانه و گاهی وقیح هستند. مهم‌ترین فیلم او در این دوره، «همه‌چیز درباره‌ی مادرم» است. به گونه‌ای که می‌توان ماحصل فیلم‌سازی‌اش در این دوره و مسیری را که سیر کرده مشاهده کرد.

جهان‌بینی در آثار آلمادوار

آلمادوار همواره درگیر بحران‌های هویتی بوده. ابهام و چندگانگی موجود در هویت کاراکترهایش، برآمده‌ی بحران سیاسی و اجتماعی اسپانیا از دوران ژنرال فرانکو تا دموکراسی نشأت می‌گیرد. همواره شاهد آن هستیم که شخصیت‌های پدر در آثار پدرو آلمادوار حضور ندارند یا اگر باشند، کاراکترهای ضعیفی هستند که این واکنش او به دوران فاشیستی ژنرال فرانکو در اسپانیا محسوب می‌شود.

در آخرین فیلم آلمادوار در قرن بیستم، «همه‌چیز درباره‌ی مادرم»، کاراکترهای زن با شخصیت غایب پدر به صلح رسیده‌اند و این می‌تواند آغازگر دوره‌ی جدید فیلم‌سازی او باشد. دوره‌ای که از قرن بیست‌ویک با شاهکاری به نام «با او حرف بزن» شروع می‌شود. او در حالی‌که اسپانیا این فیلم را به عنوان نماینده‌اش به اسکار نفرستاد، موفق به کسب جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه و نامزدی در بخش کارگردانی می‌شود. این فیلم به اندازه‌ای قدرت‌مند بود که توانست به صورت مستقل راهی اسکار شود.

برادران داردن به روایت یحیی نطنزی (بخش اول)

ادای دین آلمادوار به هیچکاک

استعاره‌ای همیشگی در آثار آلمادوار وجود دارد: بدن انسان کشور اسپانیاست که همواره در حال رنج کشیدن است. در فیلم «با او حرف بزن» این استعاره به صورت مشهود اشاره می‌شود. زنی که به او تجاوز شده و به کما می‌رود و بعدها درگیر عشق نامتعارف و پرفراز و نشیب می‌شود.

پس از این پدرو آلمادوار دست به ساخت فیلم «تربیت بد» می‌زند که احتمالن تأثیری‌ست که او از تربیت مذهبی‌اش در دوران کودکی گرفته است. این فیلم اکثرن در کلیسا می‌گذرد و به روابط جنسی نامشروع کشیش‌ها و کودک آزاری می‌پردازد. در این فیلم رگه‌های هیچکاکی دیده می‌شود که نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی پدرو آلمادوار به این کارگردان است. طراحی تیتراژ این فیلم ادای دین آشکاری به آثار هیچکاک است.

صعود به اوج با پنه‌لوپه کروز

پس از این فیلم آلمادوار دست به ساخت «بازگشت» و «آغوش‌های گسسته» را می‌سازد. دو فیلمی که پنه‌لوپه کروز در مرکز آن‌ها قرار دارد و به طور مشهود می‌توان شور و اشتیاق او را در این دو فیلم دید چراکه گویی کل درام حول شخصیت او شکل می‌گیرد. فیلم‌های فوق‌العاده پراحساس و مؤثر که پدرو آلمادوار را به اوج فیلم‌سازی در اروپا می‌رساند.

کن لوچ به روایت صوفیا نصرالهی

افول در سومین دهه‌ی فیلم‌سازی

هرچند که این دوران فوق‌العاده در دهه‌ی بعدی رو به افول می‌رود. آلمادوار در این دهه، آلمادوار فیلم کمدی بد و غیرمنسجم «خیلی هیجان‌زده‌ام» را می‎سازد که با وجود یادآوری آثار ابتدایی او، تأثیری بر مخاطب نمی‌گذارد و با واکنش سردی روبه‌رو می‌شود. پس از این تجربه‌ی ناموفق، او به یکی از حوزه‎های قدرتش برمی‌گردد و فیلم «پوستی که در آن زندگی می‌کنیم» را با بازی آنتونیو باندراس می‌سازد.

در این اثر دغدغه‌ی اصلی آلمادوار، یعنی انسان بودن، را به صورت فیزیکی می‌بینیم و به آن پرداخته می‌شود. رنجی که نه فقط روحی، بلکه جسمی‎ست. این فیلم بیشتر از آن‌که ملودرام مورد انتظارمان از آلمادوار باشد، فیلمی در ژانر تریلر محسوب می‌شود. اما به دلیلی ایده‎ی بسیار نامتعارف، جذاب و جسورانه‌اش می‌تواند که مخاطب را با خود همراه کند. «پوستی که در آن زندگی می‌کنیم» نیز از نبود انسجام رنج می‌برد و خرده داستان‌هایش نمی‌توانند یک کلیت واحد را شکل بدهند.

امید بازگشت به دوران اوج با خولیا

فیلم بعدی پدرو آلمادوار، به این امید که بتواند نظرها را  به سوی خود جلب کند، اثری ملودرام است. نتیجه، فیلم «خولیا» است که با وجود دل‌نشین بودنش، چیزی به کارنامه‌ی کاری این کارگردان بزرگ اضافه نمی‌کند. اما کسانی که از سبک بصری پدرو آلمادوار لذت می‌برند، از این فیلم نیز خوششان خواهد آمد.

کوئنتین تارانتینو به روایت علی مسعودی‌نیا (بخش اول) | برهم‌زدن دوگانگی کلاسیک خیر و شر

حضور در کن با بازیگران مورد علاقه

حال پدرو آلمادوار در این دوره از جشنواره کن با فیلم «رنج و افتخار» حضور دارد که قرار است در بخش مسابقه نمایش داده شود. بسیاری معتقدند پس از تلاش‌های نافرجام این فیلم‌ساز مشهور اسپانیایی برای بازگشت به دوران اوج، این فیلم می‌تواند این اتفاق را رقم بزند. در این فیلم نیز پنه‌لوپه کروز که منبع الهامی برای آلمادوار محسوب می‌شود بازگشته و در این فیلم حضور دارد. خلاصه داستان و اطلاعاتی که از این فیلم درز کرده، نویدبخش آن است که با فیلمی به قدرت دوران طلایی این فیلم‌ساز روبه‌رو باشیم .

می‌توانید نسخه‌ی تصویری این ویدیوی تحلیلی را با کیفیت HD در سایت آرت‌تاکس مشاهده کنید …

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینماآرت

هویته ون هویتما از کار با کریسوفر نولان می‌گوید | Hoyte van Hoytema talks about Christopher Nolan

هویته ون هویتما کریسوفر نولان

آرت‌تاکس – گروه سینمای جهان: صحبت‌های هویته ون هویتما در پادکست راجر و جیمز دیکینز درباره‌ی کار با کریسوفر نولان

هویته ون هویتما از کریسوفر نولان می‌گوید:
همه نولان را فن‌سالار می‌دانند اما او فیلم‌سازی شهودی‌ست

راجر و جیمز دیکینز در جدیدترین قسمت پادکست خود مهمان هویته ون هویتما، فیلم‌بردار فیلم‌های متاخر کریسوفر نولان، شدند.

گفت‌وگوهای آنان درباره‌ی تجربه‌ی ون هویتما از فیلم‌برداری با دوربین‌های آیمکس، خلق سکانس‌های بی‌وزنی فضایی و دیگر چیزها بود. دیکینز در جایی از این گفت‌وگو به ون هویتما گفت که صحنه‌ی تعقیب و گریز مزرعه‌ی ذرت در آغاز «بین ستاره‌ای» که ون هویتما با پهپاد برای این فیلم نولان فیلم‌برداری کرده یکی از زیباترین سکانس‌های فیلم چند سال اخیر است.

دیکینز از ون هویتما پرسید: «چقدر از این صحنه روی استوری‌برد طراحی شده بود؟» ون هویتما پاسخ داد: «بسیاری می‌گویند که کریس [نولان] دقتی بی‌نظیر در قصه‌گویی دارد ولی یکی از مهم‌ترین چیزهایی که هنگام کار با او فهمیدم و یکی از چیزهایی که او را بابتش ستایش می‌کنم این است که او فیلم‌سازی به شدت شهودی است. او کاملاً به چیزهایی که در اختیارش قرار می‌گیرد آگاهی کامل دارد. مثل آب و هوا. مردم همیشه می‌گویند که او همیشه بابت آب و هوا خوش‌شانسی می‌آورد اما هرگز این طور نیست. او فقط در هر آب و هوایی که قرار می‌گیرد و هست فیلم‌برداری می‌کند.»

ببینید: شش چیز که کریستوفر نولان همیشه در فیلم‌های خود استفاده می‌کند

Hoyte van Hoytema talks about Christopher Nolan

Roger and James Deakins welcomed Christopher Nolan’s cinematographer and “Dunkirk” Oscar nominee Hoyte van Hoytema onto their “Team Deakins” podcast.
“How much was storyboarded before you shot?” Deakins asked van Hoytema about “Interstellar.” “A lot of people say that about Chris that he has a precision to him in storytelling,” van Hoytema respond‌ed. “But one of the biggest things that I learned starting to work with him and one of the things I admire about him is that he is an extremely intuitive film maker.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

ایمی رابرتز از طراحی لباس سریال «تاج» در جهت پرورش کاراکترها‌ می‌گوید | Amy Roberts talked about costume design of The Crown

طراحی لباس سریال تاج

آرت‌تاکس – گروه سینمای جهان: ایمی رابرتز در مصاحبه با ایندی‌وایر از طراحی لباس سریال «تاج» و سختی‌های این پروژه گفت.

به رنگ دشمنی
ایمی رابرتز از طراحی لباس سریال «تاج» در جهت پرورش کاراکترها‌ می‌گوید

ایمی رابرتز، طراح لباس سریال «تاج»، در مصاحبه‌ای با ایندی‌وایر از سختی‌های کارش در این سریال گفته است. او گفت: «من باید با گوشت و خون «تاج» عجین می‌شدم. این پروژه هم از نظر خلاقیت و هم از نظر لجستیکی عظیم بود.»

این طراح لباس اعتقاد دارد که لباس‌ها بیش‌تر نمایانگر رابطه‌ی میان خواهر خوب (الیزابت) و خواهر بد (مارگارت) است که به آخرین قسمت به یاد ماندنی در فصل سوم منجر می‌شود. او نامزدی امی طراحی لباس را برای این قسمت از آن خود کرده. فصل سوم لباس‌ها رنگ بیش‌تری داشتند. یک دلیل این موضوع نشان دادن تغییر مد روز در دهه‌ی ۶۰ و دلیل دیگر نشان دادن تضاد شخصیت‌ها و موقعیت‌های الیزابت و مارگارت بود چون هر دو وارد بحران میان‌سالی شده بودند. رابرتس رنگ‌هایی ثابت و موقر را برای ملکه انتخاب کرد تا شخصیت ثابت‌قدم و پایدارش را نشان دهد در حالی که پرنسس مارگارت ناراحت به شکلی تجملاتی شیک بود.

ببینید: تیزر فصل چهار سریال «تاج»

Amy Roberts talked about costume design of “The Crown”

When costume designer Amy Roberts joined “The Crown” for Season 3’s shift to the ’60s and ’70s, alongside the arrival of Olivia Colman’s Queen Elizabeth and Helena Bonham Carter’s Princess Margaret — both Emmy-nominated along with Roberts — she had quite a steep learning curve: “I needed to get used to ‘The Crown’s’ DNA,” she said. “It’s such a vast project…logistically [with two costume units shooting simultaneously] and creatively.” But after studying Peter Morgan’s “grand opera” about the royal family and immersing herself in the historical research, Roberts eventually got the particular DNA.

Mainly, though, it’s about the relationship between the good sister (Elizabeth) and the bad sister (Margaret), which culminates in the memorable season finale (“Cri de Coeur”), for which Roberts is nominated. In terms of wardrobes, the big difference in Season 3 was a lot more color. That was partly a reflection of the changing fashions during the Swinging ’60s, but also because of the clash in personalities and circumstances for Elizabeth and Margaret, who both undergo mid-life crises. Roberts dressed the queen in pretty, clear colors to convey her steady, unwavering leadership, while making the unhappy princess more flamboyantly stylish.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

مهجورها: عملیات سحرگاهی (۱۹۷۵) | عرصه‌ی خون، گلوله و احساس

فیلم عملیات سحرگاهی

نوشته‌ی میلاد سعیدی برای فیلم «عملیات سحرگاهی» به کارگردانی لوئیس گیلبرت و با فیلم‌نامه‌ای از رونالد هاروود

مهجورها: فیلم عملیات سحرگاهی (۱۹۷۵)
عرصه‌ی خون، گلوله و احساس

در میان کارگردانان تاریخ سینما، هستند کسانی که آن‌چنان موردتوجه قرار نگرفته و تجربه‌ی زیست آنان صرفن معطوف است به پخش آثارشان در ساعات کم‌بیننده‌ی تلویزیون یا در شمایل انسانی‌ترش پخش تم خبری در انتهای اخبار هفته تحت‌عنوان فوت‌شان و یادبودی هر چند تصنعی از خدمات‌شان به جامعه‌ی هنری، اما قصه جایی دردناک‌تر می‌شود که این یادبود و یادنامه‌ها هم‌راه باشد با یادی از فیلم‌های کم‌مایه و درعین‌حال پرطمطراق فیلم‌ساز که شاید موجب جنبشی در بدن متوفی نیز شود.

از جمله‌ی این مهجوران لوئیس گیلبرت است که از بخت بدش به هنگام جست‌وجو نیز به دلیل شباهت اسمی با شیمیدان فقید آمریکایی گیلبرت لوئیس بیش از آن‌چه که طبیعت فراموشی دوران پسامدرن است از یادها می رود و خواننده او را کاشف پیوند هایکووالانسی درمی‌یابد تا فیلم‌سازی موفق با ساخت فیلم تجاری الفی. اما داستان به‌همین‌جا هم ختم نمی‌شود. سایه‌ی آثار کم‌فروغ گیلبرت، باعث این می‌شود که ما از شاهکارش «عملیات سحرگاهی» هم که شانه‌به‌شانه‌ی آثاری چون «پاریس می‌سوزد» و یا حتا جلوتر از آن است، باز غافل شویم؛ و شاید دل‌خوش به تنها نقطه‌ی شباهت با «پاریس می‌سوزد»: هر دو فیلم از فیلم‌نامه‌ی فرانسیس فورد کوپولا و رونالد هاروود (که او هم بدبختانه گرفتار سایه‌ی سنگین پیانیست است) بهره می‌برند. اما «عملیات سحرگاهی» بیش از این که تحت‌تأثیر فیلم‌نامه باشد، تحت‌تأثیر اجرایی فرانسوی از کارگردان انگلیسی‌اش است.

داستان فیلم حول محور ترور قصاب پراگ یعنی راینهارت هایدریش است. بعد از ماجرای لیدیس، مشخص نبود چه کسانی مسئول مرگ هایدریش بوده‌اند. در آن زمان، یک ضرب‌العجل مسأله‌ای عمومی برای ارتش و اهالی چکسلواکی شد. اگر تا ۱۸ ژوئن ۱۹۴۲، متهمان دستگیر نمی‌شدند، آلمان‌ها دست به خون‌ریزی بیش‌تری می‌زدند. آن‌ها باور داشتند این تهدید برای خیانت یک خبرچین بالقوه کافی است. بسیاری از شهروندان از انتقام‌جویی‌های بیش‌تر خسته و وحشت‌زده بودند و لذا مخفی‌کردن اطلاعات، بیش از این، بسیار سخت بود. متهمان در ابتدا پیش دو خانواده اهل پراگ مخفی شدند و سپس به کلیسای کارل بورومجسکی پناه بردند. آلمان‌ها نتوانستند جای عاملان حمله را پیدا کنند تا این‌که کارل کوردا از گروه خرابکار «فاصله‌ی ما» دستگیر شد و اسامی هم‌دست‌های محلی تیم را در ازای یک میلیون رایش مارک لو داد. کوردا به چندین خانه‌ی امن گروه جیندرا خیانت کرد. در ساعت پنج ۱۷ ژوئن، به خانه‌ی موراوک حمله شد. خانواده مجبور به ماندن در سالن شدند تا گشتاپو محل را بگردند. خانم ماری موراوک اجازه‌ی رفتن به دستشویی را کسب کرد. او در آن‌جا با یک کپسول سیانید خودکشی کرد. آقای الویس موراوک از مشارکت خانواده‌ی خود با متهمان بی‌خبر بود. او همراه با پسر ۱۷ساله‌ی خود، آتا، به پکک پالاک برای شکنجه برده شد. آتا را تحت‌تأثیر برندی قرار دادند و سر مادرش را در داخل یک تنگ ماهی به او نشان دادند و تهدید کردند درصورت عدم افشای اطلاعات، نفر بعدی پدرش خواهد بود. نهایتن اراده‌ی قوی آتا شکست و آن‌چه لازم بود به گشتاپو گفت. در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۲، نازی‌ها در موتاسون، آتا موراوک، پدرش، نامزدش، مادر و برادر نامزدش را اعدام کردند.

روز بعد گروهان وافن کلیسا را محاصره کردند. علی‌رغم تلاش ۷۵۰ سرباز تحت فرماندهی کارل فیشر وان‌تروئنفرد، نتوانستند متهمان را زنده بگیرند. کوبیش، ادولف اوپالکا و جاروسلاف اسوارک در اتاقک دعا، بعد از نبردی ۴ساعته کشته شدند (گفته شد کوبیش از نبرد جان سالم به‌در برد اما کمی بعد دراثر جراحات وارده درگذشت). گابچیک، جوزف والکیک، جوزف بابلیک و جان رابی بعد از حملات مکرر گروهان با گاز اشک آور، خودکشی کردند. آلمان‌ها و پلیس نیز متحمل صدماتی شدند؛ ظاهرن ۱۴نفر کشته و ۲۱نفر زخمی شدند. افراد داخل کلیسا تنها هفت‌تیرهایی با کالیبر کوچک دراختیار داشتند، درحالی‌که مهاجمان مجهز به مسلسل، مسلسل دستی و نارنجک بودند. بعد از نبرد، کوردا، جنگ‌جویان کشته‌شده‌ی چک، از جمله کوبیش و گابچیک را تعیین هویت کرد.

فیلم بیش از هر حال‌وهوایی در تم نظریات یالوم و به‌خصوص مفهوم مرگ اگزیستانسیال حرکت می‌کند و از پلانی به پلان دیگر و به‌خصوص در قسمت فینال، ما را به یاد «اسب کهر را بنگر فرد» زینه‌مان و سامورایی ملویل بزرگ می‌اندازد. فیلم در همان شروع و شمایل نشانه‌شناسی، تحت‌تأثیر استوارت هال و جان فیسک است و بازی شیرین نمادها را از اکساسوار مارشال المانی آغاز و در ادامه و تا انتهای فیلم، ما را گرفتار این مفهوم می‌کند که این کدامین ارزش است که زیرزمین کلیسا را تبدیل به مسلخی برای مرگ‌آگاهان و برای نوسبیلانی چریک می‌کند… عقل را جایی نیست. این‌جا عرصه‌ی خون، گلوله و احساس است…

نوشته‌ی میلاد سعیدی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها