با ما همراه باشید

پیکسار در ۲۴ سال حیاتش نه‌تنها مدیوم جدیدی برای روایت خلق کرده، بلکه توانسته با خلق دائم آثاری که تعریف‌کننده‌ی یک نسل هستند، این فرم را به یکی از ارکان‌های مشهور سینمایی تبدیل کند و نشان می‌دهند انیمشین خوب از دید بصری و احساسی یعنی چه. تمام فیلم‌های‌شان از دید فنی جادویی هستند اما فکر می‌کنم این، تنها چیزی نیست که آثارشان را خاص می‌کند.

داستان و شخصیت‌ها: مهم‌ترین بخش در آثار پیکسار

جان لستر از جمله عوامل اصلی این استودیو می‌گوید: « این‌ها یه سری مداد جدید و گرون‌قیمتن. هنرمندان از این کامپیوترها به شکلی استفاده می‌کنند که که یه هنرمند تو دیزنی از یه کاغذ و مداد استفاده می‌کنه چون تمرکز کارمون هنوز هم بر روی مهم‌ترین بخش کار یعنی داستان و شخصیت‌هاست»

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

تریلر جدید قسمت دوم فیلم منجمد/Frozen زیر ذره‌بین

وسواس پیکسار در رابطه با داستان‌ها تا حد زیادی شناخته شده است. هیچ‌کدام از فیلم‌هایش تنها یک بار ساخته نمی‌شوند و هر کدام به سختی بازنویسی شده و تدوین می‌شوند تا کار نهایی درست از آب دربیاید. به همین شکل بود که نسخه‌ی «داستان اسباب‌بازی 2» که در سینما دیدیم در نه ماه ساخته شد. پیکسار که از نسخه‌ی اول فیلم راضی نبود و تصمیم گرفت کار را دوباره از ابتدا آغاز کند.

پیکسار چه‌گونه داستان‌هایش را درست پیش می‌برد؟

برای درک این موضوع، می‌توانیم نگاهی داشته باشیم به ۲۲ قانون روایت این استودیو و در این صورت می‌بینیم هر کدام دیدگاه جدیدی نسبت به کار نویسندگان این استودیو می‌دهد. اما فهم پنج تا از آن‌ها برای درک این که چه چیزی فیلم‌های پیکسار را خاص می‌کند ضروری است.

قانون اول: درک کامل ساختار داستان

اولین قانون در درک ساختار یک داستان است. همه‌ی فیلم‌های پیکسار به شکل کلی از یک فرمول پیروی می‌کنند: ابتدا با شخصیت‌ها آشنا می‌شویم و زندگی روزانه‌شان را می‌بینیم. تا آن که آرامش این زندگی روزانه با یک تغییر ناگهانی بهم می‌ریزد. باقی فیلم، درگیری شخصیت‌ها با این تغییر را نشان می‌دهد تا آن که از تجربه‌شان، درس بگیرند. از این دید، داستان‌های پیکسار همواره در مورد تغییر است در داستان اسباب‌بازی‌ها، این ورود یک اسباب‌بازی جدید بود، در درون و بیرون، این تغییر در عوض شدن محل زندگی و در بالا، مرگ یک شخص عزیز است.

فیلم‌های پیکسار داستان شخصیت‌هایی را بیان می‌کند که که در پذیرش این تغییر و هماهنگ شدن با آن در تقلا هستند. اما در دنیاهای ساخته شده توسط پیکسار تغییرات موجب خلق موقعیت‌هایی می‌شوند برای رشد و یادگیری. شخصیت‌ها صرفن از آن خبر ندارند این درگیری برای ما بیننده‌ها مشخص است چون پیکسار به اندازه‌ی کافی به ما زمان می‌دهد که شخصیت‌شان را بشناسیم.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

فیلم up به روایت پیت داکتر

قانون دوم: درک صحیح شخصیت‌ها

این‌جا باید برویم سراغ قانون بعدی. بار زیادی از جادوی پیکسار را شخصیت‌ها به دوش می‌کشند آن‌ها همیشه واقعی و پیچیده به نظر می‌رسند چون نویسندگان به هر کدام نظر می‌دهند در نظر داشته باشید لزومی ندارد نظرات با آنچه شما فکر می‌کنید یکی باشند یا حتا مثبت، فقط باید بتوانیم درک‌شان کنیم. دادن نظرات واقعی به شخصیت‌ها مهم است چون همین در طول زمان موجب خلق احساسات می‌شوند. پیکسار از این احساسات استفاده می‌کند تا به شخصیت‌هایش زندگی ببخشد.

برای مثال در «درون و بیرون»، شادی اهمیت احساسات منفی را نادیده می‌گیرد. در داستان اسباب‌بازی وودی نسبت میزان توجه به اسباب‌بازی جدید حسادت می‌کند و می‌خواهد اوضاع به شرایط عادی برگردد. این ایده‌ها و احساسات جهانی هستند که هر کسی، فارغ از کودک و بزرگ‌سال می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. این احساسات خوب نیستند اما صادقانه هستند و همین صداقت باعث می‌شود بتوانیم با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کنیم.

با وجود این‌که پیکسار به اندازه‌ی کافی شخصیت‌های منفی خبیث دارد، فکر می‌کنم درخشش واقعی فیلم‌های پیکسار در نبودشان ظاهر می‌شود؛ جایی که این احساسات صادقانه ولی زشت تبدیل به شخصیت منفی داستان می‌شوند. شخصیت منفی داستان اسباب‌بازی‌ها، سید نیست بلکه وودی است که حسادتش باعث ایجاد کشمکش اصلی داستان می‌شود و در درون و بیرون، هیچ‌کدام از فوران‌های احساسی رایلی رخ نمی‌دادند اگر شادی می‌پذیرفت سایر احساسات نیز به اندازه‌ی او اهمیت دارند. وقتی این شخصیت‌ها مقابل تغییر ایستادگی می‌کنند پیکسار آن‌ها را به شکل رخدادهای تصادفی به چالش می‌کشد.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

وس اندرسون چه‌گونه جزیره‌ی سگ‌ها را ساخت؟

قانون سوم: استفاده از رخ‌دادهای تصادفی

پیکسار مشکلی با وقایع تصادفی ندارد و بسیار از آن استفاده می‌کند. بعضی اوقات این اتفاقات ناخواسته از سوی شخصیت‌ها و برخی دیگر هم کاملن تصادفی‌اند ولی نحوه‌ی استفاده‌شان متفاوت است. در حالی که روایت بد با استفاده از تصادف، شخصیت را از مخمصه بیرون می‌کشد، پیکسار از تصادف برای وارد کردن شخصیت‌ها به مخمصه استفاده می‌کند. این رخدادهای تصادفی شخصیت‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که مجبور می‌شوند تغییرات را بپذیرند و با آن‌ها کنار بیایند. اما هیچ کدام راه ساده‌ای برای فرار نیستند؛ شخصیت‌ها باید خودشان را نجات دهند. به این شکل، میزان اهمیت هدف شخصیت‌ها بالا می‌رود و هر مشکلی اندکی شخصی‌تر می‌شود.

قانون چهارم: به‌کارگیری از شخصیت‌های متضاد

وقتی شخصیت‌ها در دردسر می‌افتند پیکسار بر روی این تمرکز می‌کند که چه شخصیتی برای همراهی با شخصیت اصلی مناسب است؟ شخصیت‌های منفی عمومن ابزار خوبی هستند برای درک شخصیت اصلی چون اکثر مواقع دقیقن در تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند. پیکسار بیش‌تر مواقع از شخصیت‌های منفی به همین دلیل استفاده می‌کند. این شخصیت‌های متضاد در نقش مکمل ظاهر می‌شوند. واضح است که پیکسار از فرمول فیلم‌های ژانر رفاقتی استفاده می‌کند؛ ژانری که در تمام طول تاریخ سینما حضور داشته و برای الهام‌گیری با توجه به هدفی که پیکسار برای فیلم‌هایش درنظر گرفته ، بهترین نوع ژانر است.

بیش‌تر ما از دیگران و نظراتی که با ما متفاوند یاد می‌گیریم. این قانون در دنیای پیکسار نیز صدق می‌کند. برای مثال در درون و بیرون شادی به لطف سفری که با غم دارد اهمیت سایر احساسات منفی و رابطه‌ی هم‌زیستی‌شان را درک می‌کند و یا کارل در بالا به خاطر سفر با پسری که به دوران کودکی خودش شباهت دارد اما در قطب مخالف شخصیتی است که اکنون به آن رسیده، با مرگ همسرش کنار می‌آید. این فیلم‌ها چالش‌های مختلفی را برای دو قطب متضاد تعیین می‌کنند. دو شخصیت چاره‌ای ندارند جز این که از یک‌دیگر یاد بگیرند و با هم رشد کنند. که ما را به نکته‌ی آخر می‌رساند.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

اسپایدرمن در جهان عنکبوتی | نه شبیه واقعیت نه مانند کارتون

قانون پنجم: داستان‌گویی زیبا

درس گرفتن. دوست دارم اسمش را بگذارم لحظه‌ی پیکساری. در هر فیلم، لحظه‌ای هست که همه چیز سر جای درستش قرار می‌گیرد؛ وقتی ما به همراه شخصیت‌ها می‌فهمیم این تجربه در مورد چه چیزی بوده. این چیزی است که بسیاری از داستان‌های بد در آن اشتباه می‌کنند و وقت‌شان را بیش از حد صرف تحمیل اجباری مضامین و درون‌مایه برای جلب توجه می‌کنند. اما در آثار پیکسار ظرافت بسیاری وجود دارد.

از بسیاری از جهات، شیوه‌ی روایت پیکسار به مانند درس گرفتن ماست؛ غیرقابل انتظار هستند، هیچ‌وقت ساده کسب نمی‌شوند و در راه کشف‌شان بارها شکست می‌خوریم اما در نهایت مشخص می‌شود اهمیت این سفر برای چه بوده. همه‌چیز طبیعی و واقعی است چون ما به جای این که از زبان‌ شخصیت‌ها بشنویم، با آن‌ها یاد می‌گیریم. به این می‌گویند داستان‌گویی زیبا.

پیکسار: راوی داستان‌هایی درباره‌ی ما

شکی نیست که پیکسار از چم و خم روایت یک داستان به خوبی آگاه است. اما فراتر از این، بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت پیکسار می‌تواند در این باشد که می‌داند داستان درباره‌ی چیست. شاید به نظر یک روبات تنها برسد، یک خانواده‌ی ابرقهرمانی، اسباب‌بازی‌ها یا احساسات اما در نهایت، داستانی است درباره‌ی ما.

1,830 بازدید کلی, 24 بازدید امروز

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینماآرت

چرا فیلم‌نامه‌های آرون سورکین، آهنگین و ریتمیک به گوش می‌رسند؟ | why Sorkin’s writing sounds so rhythmic?

فیلمنامه های آرون سورکین

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس:‌ در این ویدیو مقاله به دنبال پاسخ برای یک پرسش هستیم: چرا فیلمنامه های آرون سورکین آهنگین و ریتمیک به گوش می‌رسند؟

چرا فیلمنامه های آرون سورکین آهنگین و ریتمیک به گوش می‌رسند؟

اولین نکته‌ی قابل توجه موقع مقایسه‌ی صحنه‌ی اول «شبکه اجتماعی» با بقیه فیلم‌ها، اینه که سورکین از دیالوگ‌های طولانی‌تر استفاده می‌کنه. نتیجه‌ی پخش کردن این دیالوگ‌های طولانی طی سکانس، اینه که بالا و پایین‌‌های بیش‌تری در ریتم دیالوگ ایجاد می‌کنه و این خطوط طولانی همراه با کنایه‌های کوتاه سورکین، از تکراری شدن مکالمه جلوگیری می‌کنن.

سورکین در یه زمان مشخص، تعداد دیالوگ‌های خیلی بیش‌تری رو در متن فیلم جا می‌ده و این باعث می‌شه کاراکترها با سرعت بیش‌تری صحبت کنن. این موضوع هم باعث سرگرم‌کننده‌ بودن فیلم می‌شه؛ هم این‌که راحت‌تر می‌شه با سرعت و روند خود فیلم و اتفاقات بازی کرد.

با این‌که تکرار شدن کلمه‌ها در دیالوگ‌ها طبیعی‌یه،  اما سورکین به شکل اغراق‌آمیزی از تکرار کلمات استفاده می‌کنه. می‌شه فهمید که سورکین داره از عمد یه سری از جملات و عبارات رو تکرار می‌کنه تا ریتمی ایجاد کنه که صدای خوبی می‌ده.

یه حقه‌ی دیگه هم هست که سورکین در دیالوگ‌هاش می‌‌گنجونه: نوشتن با وزن. استفاده از وزن روشی طبیعی برای خوشایندتر کردن صداست.

چه‌گونه حس مقاومت در نوشتن را از بین ببریم؟

why Sorkin’s writing sounds so rhythmic?

The dialogue of screenwriter Aaron Sorkin is often described as “rhythmic” or “musical.” But those descriptors are vague, and so to find out exactly why Sorkin’s writing sounds so distinctive, we analyzed some of the literary devices that Sorkin uses in his writing. The opening scene of “The Social Network” is a stellar example of how Sorkin layers his dialogue with rhythms and melodies by using repetition, long lines of dialogue, and iambic meter.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

1,097 بازدید کلی, 735 بازدید امروز

ادامه مطلب

سینماآرت

هانس زیمر: هیچ‌وقت به این اندازه پرکار نبوده‌ام | Hans Zimmer Talks ‘Dune,’ James Bond & ‘The Lion King’

مصاحبه با هانس زیمر

آرت‌تاکس – گروه سینمای جهان: مصاحبه وب‌سایت ورایتی با هانس زیمر به مناسبت کسب جایزه‌ی ASCAP در مراسم موسیقی فیلم‌ها برای فیلم «شیر شاه». از این موضوع که چه‌گونه امسال، پرکارترین سال زیمر است تا تجربه‌ای که با شیرشاه داشته و بیش از هر مسأله‌ی دیگری به دوران حالش وابسته است.

برای امسال، هفت فیلم آماده‌ی اکران دارید …

هانس زیمر: انگار هیچ‌وقت سرم به این شلوغی نبوده. تلاش می‌کنم برنامه‌ام تا جای ممکن پر باشد چرا که کار عموم دوستان موسیقی‌نوازم کنسل شده. بنابراین عاشق این میزان کار هستم چون می‌توانم بسیاری از موزیسین‌ها را مشغول نگه دارم؛ در استرالیا، اروپا، انگلیس و آمریکا. به نوعی دارم با چهار قاره کار می‌کنم.

شما بابت موسیقی متن «شیر شاه» قرار است جایزه‌ای دریافت کنید. ارکستری که تدارک دیدید بسیار به فرهنگ آفریقایی آمریکایی نزدیک شده. ارکستر شما احتمالن از دید تنوع نژادی رکورد یک فیلم هالیوودی را زده

بله، نمی‌خواهم خیلی به خودم افتخار کنم ولی انجام این کار بسیار مهم و خوب بود: ارکسترِ زندگی سیاه‌پوستان بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

با توجه به بحث‌های ملی کنونی‌مان درباره‌ی نژادپرستی، این موضوع به شدت سازگار است

بله، البته نه به این شکل. دلیل این که می‌خواستم دوباره موسیقی متن «شیرشاه» را بسازم بابت این بود که همه را کنار هم قرار دهم و این مناسبت را جشن بگیرم. تجربه‌ی شگفت‌انگیزی بود.

در کنار مطالعه‌ی مصاحبه ورایتی با هانس زیمر ببینید:

هانس زیمر کارنامه‌اش را مرور می‌کند | هر قصه‌ای را باید شخصی کرد

در حال حاضر در استودیو کار می‌کنید یا در خانه؟

نه. زمانی کارهایم را در هال خانه انجام می‌دادم ولی یک استودیوی خانگی ساختم. به هنگام اوج گرفتن کرونا لندن بودم و بعد اوایل ماه مارس برگشتم. آن موقع داشتم روی موسیقی «تاپ گان: ماوریک» کار می‌کردم. از طرفی تام کروز و کل تیم سازنده‌ی مأموریت غیرممکن هفت قرار بود کارشان را شروع کنند ولی این کار میسر نشد و آن‌ها هم برگشتند. بعد از آن هنوز کمی روی تاپ گان کار می‌کنم.

آن فیلم برای دسامبر برنامه‌ریزی شده. در مورد «مرثیه‌ی هیل‌بیلی» و همکاری دوباره با ران هاوارد (کارگردان) چه نظری دارید؟

به هنگام کامل کردن کار روی هیل‌بیلی، در یک گردهمایی در زوم، در یک صفحه فیلم را داشتیم و پانزده نفر هم آن‌جا بودند. خوش‌بختانه با کسانی کار می‌کنم که یک‌دیگر را کاملن می‌شناسند چون کار به این شکل بسیار سخت‌تر است. حضور در یک سالن با صد موزیسین، گفتن یک‌باره‌ی حرف‌ها و صرف حضور بسیار به کارهای اینترنتی می‌چربد.

چه می‌توانید در مورد این موسیقی متن بگویید؟

من از طرفداران پر و پا قرص درک تراکز هستم. همراه او، بن پاول و دیو فلمینگ برای ساختن موسیقی متن فیلم ران جمع شدیم. می‌دانستم درک در حال اجرای یک تور است. همه از هر جایی که بودند، کارشان را انجام می‌دادند. حالا دارم روی «تل ماسه» و «تاپ گان» کار می‌کنم و فکر می‌کنم کار فیلم «باب اسفنجی» هم تمام شده.

کار «واندر وومن 1984» هم همین‌طور؟

کار آن فیلم تمام شده بود ولی پتی جنکینز (کارگردان فیلم) ایده‌های بیش‌تری داشت. برای دو روز به استودیو برگشتیم.

بیایید در مورد «زمانی برای مردن نیست» حرف بزنیم که موسیقی‌اش را ابتدای سال تهیه کردید. از تجربه‌ی آن برای ما بگویید

سورپرایزکننده بود و بگذارید بگویم چرا. برای مدت زمان زیادی است که باربارا براکلی (تهیه‌کننده) را می‌شناسم و با هم دوست هستیم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روی همچین پروژه‌ای با هم کار کنیم بنابراین هنگامی که با من تماس گرفت، کمی شوکه شدم. از او پرسیدم که می‌توانم استیو ماتزارو که یکی از بهترین آهنگ‌سازانی است که می‌شناسم، برای این کار بیاورم چون زمان بسیار کوتاه بود. صد البته او پاسخ مثبت داد. اسم استیو باید بالاتر از همه نوشته شود. امیدوارم کاری در خور او انجام داده باشیم.
نکته این است که برای انجام این کار مردد بودم.

ابتدا با جانی مار تماس گرفتم و گفتم: «دو تا سؤال برایت دارم. اول این که کدام بخش فیلم فقط به درد گیتار می‌خورد؟» او گفت که قطعه‌ی اصلی جیمز باند. بعد از آن از او پرسیدم: «فکر می‌کنی سراغ این فیلم بروم و تو هم بخش گیتارش را بنوازی؟» و به این ترتیب همه چیز با هم جور شد. جانی درست می‌گفت. او می‌خواست به مانند آهنگ‌های جان بری (سازنده‌ی قطعه‌ی اصلی جیمز باند) گیتار را به موسیقی متن برگرداند. بیلی آیلیش و برادرش فینیاس هم ترانه بسیار خوبی داشتند و برای مدتی روی آن کار کردیم. بعد آهنگ شماره‌ی یک شد و فیلم قرار بود اکران شود که همه‌چیز بهم خورد.

در کنار مطالعه‌ی مصاحبه ورایتی با هانس زیمر ببینید:

گفت‌وگو با بیلی آیلیش درباره‌ی قرنطینه و آهنگ‌هایی که در این دوران ساخته

همه‌ی ما بابت پتانسیل موسیقایی «تل‌ماسه» که دسامبر اکران می‌شود، هستیم. کار روی آن چه‌طور پیش می‌رود؟

الآن وسط کار درست کردن آهنگ‌ها هستم. ایده‌هایی دارم و هر روز این شکلی است. کلی آزمایش می‌کنم و هیچ نمی‌دانم یکی هم در فیلم بیاید یا نه. ولی ما به این کار متعهدیم. می‌خواهیم برای استحقاق یافتن کتاب، کاری متفاوت و پرافتخار عرضه کنیم .

فیلمی‌ست که دست آهنگساز را بسیار بازمی‌گذارد. می‌توانید ایده‌های بسیاری را اجرا کنید.

و همین کار را انجام می‌دهم. بعضی از ایده‌ها به معنای واقعی کلمه فاجعه می‌شوند ولی باز هم امتحان می‌کنم. کاملن روی این کار متمرکزم. به باقی گفتم که هنوز راضی نیستم و به زمان بیش‌تری نیاز دارم. همان موقعیت همیشگی.

و قرار است باری دیگر با بری لوینسون (کارگردان فیلم مرد بارانی) روی فیلم جدیدش، هری هفت کار کنید.

کار تمام شده. فیلم فوق‌العاده‌ای است. یک لحظه موسیقی را کنار بگذارید. کاری که بری و بن فاستر (بازیگر) انجام داده‌اند عالی است. فیلمی است که تماشایش و نوشتنش سخت است.؛ روایت داستان هولوکاست. آن فیلم به کمال رسیده. کار موسیقی را خیلی وقت پیش قبل از رفتن به لندن تمام کردم. حوالی اکتبر.

تاپ گان چه‌طور؟ آیا موسیقی را با هارولد فالترمیر (آهنگ‌ساز فیلم اصلی) تقسیم می‌کنید؟

این نوای اوست. همه‌ی ما از دوستان تونی اسکات (کارگردان فیلم اصلی بودیم). هارولد را از مونیخ می‌شناختم. حتا در یک محله بزرگ شدیم. اگر می‌خواهید اوقات خوبی را سپری کنید، بروید مونیخ، هارولد را پیدا کنید و از او بخواهید شما را به رستوران‌های آن‌جا ببرد. در این فیلم، من تنها می‌خواستم تنظیم‌کننده‌ باشم.

همه‌ی ما در این فکر بودیم که پس از سه سال اجرای کنسرت در آمریکا و سرتاسر اروپا، ممکن است از اجرای زنده زده شده باشید و بخواهید به استودیو برگردید.

زیمر: اتفاقن نه! صرفن همه می‌گفتند: «هانس، چرا سال ۲۰۲۰ را تمامن به ساختن آهنگ صرف نکنی و بعد اواسط ۲۰۲۱ به فکر ادامه دادن نمایش‌هایت باشی». چون من از این تجربه بسیار لذت بردم. گاهی برای اجراهای ارکستر می‌خواستم که من را نشان ندهند. بعضی اوقات مردم می‌فهمیدند و بعضی اوقات نه. موزیسن‌ها آن برنامه نیز واقعن عالی بودند. ولی الآن همه‌ی تک‌نواز‌ها روی فیلم‌های مختلف با من کار می‌کنند. اتفاقن نه تنها دل‌زده نیستم بلکه سراسر شور و اشتیاقم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دلم برای آن تنگ بشود ولی این طور شده. همه‌مان مثل پیرمردها درباره‌ی سفرها و ماجراهای‌مان صحبت می‌کنیم و بعد می‌گوییم: «بیایید دوباره برگردیم. این مأموریت الهی است»

در کنار مطالعه‌ی مصاحبه ورایتی با هانس زیمر ببینید:

ویژگی موسیقی متن فیلم Interstellar | در جست‌وجوی زمان از دست رفته

برای ۳۵ سال است که آهنگ‌ساز فیلم هستید. آیا خسته می‌شوید؟ آیا نوشتن موسیقی برای فیلم تکراری می‌شود؟

بله. بعد سر و کله‌ی پروژه‌ای مثل «تل‌ماسه» با کارگردانی مثل دنی ویلنوو پیدا می‌شود. باید به خاطر بسپارید که تدوین‌گر فیلم، جو واکر، اولین کار تلویزیونی‌مان را با هم برای بی‌بی‌سی در سال ۱۹۸۸ انجام دادیم. همه را سر موسیقی «تل‌ماسه» دیوانه کردم چون ایده‌های بسیاری دارم. طرف مقابلم هم دنی ویلنوو است، می‌فهمید؟ او می‌گذارد بخشی از این دنیا باشم. این کار کاملن الهام‌بخش است و با آدم‌های فوق‌العاده‌ای کار می‌کنم. کار نه، با آن‌ها تجربه می‌کنم.

با توجه به این که «تل‌ماسه» مجموعه‌ای از وقایع عظیم و جهانی است، آیا به ارکستر نیاز ندارید؟ و اگر داشتید، چه‌طور ممکن است تا زمان اکران فیلم، موسیقی را بسازید؟

نمی‌دانم. تا الآن که مشکلی نداشتم. موقعیت‌هایی در حال ایجاد شدن هست. ضبط موسیقی قرار است در لندن و وین انجام بشود. و خب ببینید، همیشه گروه‌های عجیب چیده‌ام و گاهی راه‌هایی اختراع کردم که تکه‌های کوچک آهنگ را در زمان‌های مختلف بگیرم و کنار هم بگذارم. برای من، آن‌قدر فرقی نمی‌کند. کار از خانه مزخرف است ولی انجام دادم. و اگر قرار است این‌طور پیش برویم، مشکلی نیست.

مترجم: محمد تقوی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

2,692 بازدید کلی, 657 بازدید امروز

ادامه مطلب

سینماآرت

از ایده تا اجرا – ۵: مقایسه‌ی استوری‌برد فیلم «خون به پا خواهد شد» با نسخه‌ی نهایی | Sketch to Screen -5: There Will Be Blood

فیلم خون به پا خواهد شد

اختصاصی از آرت‌تاکس:‌ «از ایده تا اجرا» بخش جدیدی در آرت‌تاکس است که هر هفته سعی می‌کند سراغ یکی از فیلم‌های مهم سینما برود و پروسه‌ی ساخت یک فیلم از استوری‌برد تا خروجی نهایی را مقایسه کند. در هفته‌ی پنجم به سراغ فیلم «خون به پا خواهد شد» به کارگردانی پل توماس اندرسون و بازی تماشایی دنبل دی-لوئیس رفته‌ایم.

در این ویدیو به سراغ سکانس انفجار دکل نفتی که طراحی استوری‌بردهای آن توسط کوین مک‌کارتی انجام شده‌‌ است، می‌رویم. این سکانس نقطه‌ی عطف فیلم محسوب می‌شود، چراکه پل توماس اندرسون با ظرافت‌ هرچه تمام‌تر اطلاعات و نشانه‌هایی را در اختیار بیننده قرار می‌دهد که تداعی‌کننده‌ی حوادث پسین خواهد بود.

«خون به پا خواهد شد» پنجمین ساخته‌ی بلند پل توماس اندرسون و یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار او از سوی منتقدین و سینمادوستان است. دی-لوئیس در اولین هم‌کاری‌اش با اندرسون توانست اکثر جوایز بازیگر مرد سال را از آن خود کند و رابرت السویت، فیلم‌بردار و یار همیشگی این کارگردان، در رقابتی نزدیک با راجر دیکینز (فیلم «جایی برای پیرمردها نیست») موفق به تصاحب مجسمه‌ی زرین اسکار شد.

سازندگان کلیپ: فرگل سیف‌اللهی، آریا حاجی‌خانی

 

در کنار تماشای استوری‌برد فیلم «خون به پا خواهد شد» ببینید:

خون به پا خواهد شد: مانند قطار؛ آرام ولی مهارنشدنی

Sketch to Screen -5: There Will Be Blood

“Sketch to Screen” is an Arttalks.ir series in which we make comparisons between the storyboard of the movie and the final movie shot. A storyboard is used as a tool to pre-visualize a motion picture or animation and consists of sketches or illustrations displayed in sequence. Storyboards convey how the story flows and how the shots would work together and play a crucial role in the pre-production process.

This week we go through the shots for an oil well explosion and rescue which are detailed in storyboards by Kevin MacCarthy for Paul Thomas Anderson’s There Will Be Blood.

Creators: Fargol Seifolahi – Aria Hajikhani

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

3,445 بازدید کلی, 714 بازدید امروز

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها