با ما همراه باشید

کریستن استوارت روبه‌روی دوربین نشسته و به مرور فیلم‌های توایلایت، خریدار شخصی، اتاق وحشت، سال سیزدهم، ابرهای سیل ماریا، بیا شنا کنیم و جیتی لیروی می‌پردازد

کریستن استوارت:

هنر مایه‌ی آرامشه چون از درونت می‌آد. یه اتفاقی می‌افته و یه ایده‌ای به وجود می‌آد. وقتی اون لحظات رخ می‌دن، چیز مقدسی‌یه؛ احساس می‌کنی خیلی خوش‌شانسی. موقعیت خیلی باارزش و نابی‌یه.

The Thirteenth Year | سال سیزدهم (۱۹۹۹)

«سال سیزدهم» فیلمی بود که مادرم نقش ناظر فیلم‌نامه رو داشت. اوایل وقتی بچه بودم، رفتن سر صحنه و وقت گذروندن با عوامل فیلم، بچه‌های دیگه رو می‌دیدم و فکر می‌کردم اینا چی کار می‌کنن؟ می‌خوام همیشه پیش شما بمونم. چرا باید برگردم مدرسه؟ چرا باید این‌جا رو ترک کنم؟ می‌خواستم تو اون جو باشم بدون این که بدونم چه چیزی‌ش برای من جذاب باشه. نقشمم این بود که تو صف دم آب‌خوری بودم. فکر کنم به راست خم شدم. اتفاقن جزو کارهای سخت‌ترم بود.

عاشق حضور در اون‌جا بودم و همچنین این که نمی‌ری خونه‌. حضور در ساخت این فیلم خیلی خوب بود ولی فیلم پخش شد و یه سری از بچه‌های مدرسه متوجه شدن یه ثانیه تو فیلم بودم. خیلی برخورد گرمی نداشتن. می‌گفتم نه، مامانم منو برد. ولم کنین بابا. ولی سرگیجه‌آور بود. بحث‌هایی که بعد تو مدرسه مطرح می‌شدن رو دوست نداشتم. می‌گن چرا؟ فکر کردی کسی شدی با بازیگری؟ نه، معلومه که نه.

Panic Room | اتاق وحشت (۲۰۰۲)

جودی فاستر برای تولد یازده سالگیم جشن گرفت و یه گروه ماریاچی هم آورده بود. هیچ‌وقت نمی‌خواستم صحنه رو ترک کنم. هر دفعه بعد 9 ساعت فیلم‌برداری می‌خواستم برم خونه. می‌گفتم چرا؟ من که حالم خوبه، خسته نیستم ولی همه می‌گفتن نه، به خاطر رفاه خودته. منم می‌گفتم مرسی، حالم خوبه. حالا می‌تونم بمونم. برای آماده‌سازی، تا جایی که می‌تونی اطلاعات جمع می‌کنی و امیدواری وجهه‌ی فیزیکی هم این موضوع رو نشون بده. ولی هیچ‌وقت نمی‌تونم تا موقعی که نگفتن شروع، خودمو جمع و جور کنم. تا وقتی که به اون لحظه احترام بذاری و بدونی دلیل این کارت چی‌یه؛ چیزی به چرندیِ تلاش برای تظاهر به این که آدم دیگه‌ای هستی.

باید یاد می‌گرفتم چه‌طور تشنج کنم. یادمه بقیه این‌قدر ترسیده بودن که فکر می‌کردن چه‌قدر این کار برای یه بچه کوچک سخته و دیدن این ویدیوها برای کسی تو همون سن و سال ممکنه دل‌خراش باشه. ممکن بود یه سری از رگ‌هام اطراف چشمم پاره بشن. ولی یادمه مشکلی نداشتم. همه‌چی اوکی بود. الآن تحت تأثیر قرار می‌گیرم و احساساتی می‌شم ولی وقتی بچه بودم می‌گفتم باشه، مشکلی نیست.قدم اول خوبی بود. کار آسونی نبود. واقعن باید وارد موضوعات سنگینی می‌شدیم. اون سال یازده ساله شدم و دورانی بود که من رو شکل داد.

در کنار مصاحبه‌ی کریستن استوارت درباره‌ی کارنامه‎‌اش ببینید:

جان تورتورو کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ صادقانه بگویم خیلی خوش‌شانس بودم!

Twilight | توایلایت (۲۰۰۸)

سر توایلایت می‌دونستم طرفداران کتاب زیادن. انتظار استقبالی که شد رو نداشتیم. به کمیک‌کان رفتیم و کلی آدم اومده بودن که بیش‌تر از من در مورد سری می‌دونستن! اولین نشانه از این بود که قراره به چه پدیده‌ای تبدیل بشه. این که قراره ادامه هم بسازیم اون زمان برای من احمقانه بود. عجیب بود که یهویی همچین سؤالی بپرسن. خب حالا که این‌جا رسیدیم، چه‌طور کارمون رو درست انجام بدیم؟ چه‌طور از این موقعیت استفاده کنیم؟

ناگهانی برمی‌گردی و با خودت فکر می‌کنی، بهترین تجربیاتی که روی هر نوع پروژه داشتم وقتی بود که به شکل طبیعی و غریزی جذب یک نفر می‌شین و چیزی هست که جفت‌تون در موردش فکر می‌کنین که همون، تبدیل به موضوع وسواسی و اجباری می‌شه. فیلم‌سازی تنها چیزی‌یه که در موردش می‌دونم. در اون مقطع اجازه داشتم کارهایی کنم که هیچ کسی باورش نمی‌شد چون یه بار یه فیلم پرفروش ساختم. بنابراین آره، شوکه‌کننده بود.

Adventureland | ادونچرلند (۲۰۰۹)

فکر می‌کردم ام تو ادونچرلند خفن‌ترین شخصیت ممکنه. خیلی ازش می‌ترسیدم. اسمش حتا امیلی نیست، ام‌ئه! یعنی کل اسمتو نمی‌گی؟ هر چند نمی‌تونم کاملن با شخصیتی که در نقشش هستم ارتباط برقرار کنم ولی همه می‌تونیم هم‌دیگه رو درک کنیم. شاید به یه نحوی رفتار نکنم و حرف نزنم ولی همیشه می‌تونم درونم پیداش کنم. هیچ‌وقت نقشی نداشتم که شخصیتش رو درک نکردم

Clouds of Sils Maria | ابرهای سیل ماریا (۲۰۱۴)

همیشه احساس کردم اجازه دارم در محیط‌های فرانسوی باشم. جالبه، حتا تو کنفرانس‌های خبری با فیلم‌سازهای فرانسوی زیادی ملاقات می‌کردم و چندین بار هم با اولیویه کار کردم. کارشون معکوس کردن محتویاته چیزی بسازن که در لحظه زنده، غیرقابل پیش‌بینی، اگزیستانسیالیستی و عجیب باشه ولی نه مقدس و غیرقابل تغییر. چیزی بود که احساس کردم باید سرمو به دیوار بکوبم تا چیزی بفهمم. همین یه لحظه می‌تونه این باشه که جای این که به این فکر کنم چرا جمله‌م رو تموم نکردم. آره، همه‌مون تلاش می‌کنیم به این برسیم. طرفدار کارهای اولیویه هستم. صادقانه بگم، جوابم به هر چیزی منفی نمی‌بود. برای من، بردن اون جایزه ارزش بیش‌تری داشت تا برای اولیویه. به نظرم یکی از درخشان‌ترین هنرمندانه. خیلی دوستش دارم.

در کنار مصاحبه‌ی کریستن استوارت درباره‌ی کارنامه‎‌اش ببینید:

جف گلدبلوم کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ کار با کراننبرگ تجربه‌ی مهمی بود

Personal Shopper | خریدار شخصی (۲۰۱۶)

تو «خریدار شخصی» نقش کسی رو دارم که نیمه‌شو از دست داده؛ دختری که یه برادر دوقلو داره که می‌میره و کاملن کنترل از دستش خارج می‌شه. همه چیز سیاه و سفید، گرم و سرده و کلماتی که با استفاده از اون‌ها ارتباط برقرار می‌کنی تبدیل به شکل و رنگ می‌شن. چیزی دیگه برات معنی نداره. قبل از شروع فیلم‌برداری، وسواس چندانی روی این موضوع نداشتم. بعد از دیدن فیلم بود که متوجه شدم این مسأله چه‌قدر مهمه و هدف نهایی من به عنوان یه بازیگر اینه که تا جای ممکن بدونم و آماده باشم تا کاملن درون موضوع قرار بگیرم.

حس نبود کنترل خیلی هیجان‌انگیزه و تجربیاتی داشتم که منو از بنیان تغییر دادن تا حدی که اسم خودمو یادم نمی‌اومد. می‌تونم این وجهه‌ی کار رو تزریق کنم.  در عین حال همیشه نمی‌دونم چه خبره. هر وقت فیلمی می‌بینم که توش بازی کردم با وجود این که تلاش می‌کنم همه‌چیز رو کنترل کنم و یک میلیون سؤال بپرسم یا کاملن در خدمت کارگردان باشم؛ اگر در نهایت کارم رو درست انجام داده باشم، واقعن نباید بدونم فیلم در مورد چی‌یه.

Come Swim | بیا شنا کنیم (۲۰۱۷)

قبل از این که چیزی برای کارگردانی داشته باشم، می‌دونستم می‌خوام فیلم بسازم. این موضوع برای مدتی طولانی خیلی ناامیدکننده بود چون متوجه این علاقه بودم ولی نمی‌دونستم این علاقه رو کجا بذارم. روی تصویر یه صندلی ته اقیانوس متمرکز شده بودم؛ مثلن یه صندلی از کلاس‌های مدرسه. صندلی به اون‌جا تعلق نداشت و بودنش خیلی ترسناک بود. شروع کردم به این فکر که چه‌طور این تصویر رو ضبط کنم و چرا این‌قدر روی این تمرکز کردم. با نوشتن و حتا کارگردانی فکر کنم بزرگ شدم تا متوجه این بشم که نیازی نیست از بقیه باهوش‌تر باشی، نیاز نیست چیزهایی بدونی که مردم نمی‌دونن. قرار نیست راهنمای زندگی عرضه کنی. بیش‌تر یه تجربه‌ی شخصی‌یه که فاصله‌ی بین‌مون رو کم کنیم. به ذهنت می‌آد که این ایده رو داشتی، می‌خوام بلند اعلامش کنم تا ببینم چند نفر دیکه همین احساس رو دارن. تا تنهایی‌مون کم‌تر بشه. برای همین فیلم می‌سازیم.

کارگردانانی  هستن که باهاشون کار کردم و ذره‌ای نمی‌تونم نزدیک‌شون بشم. آدم‌هایی که دانش‌پژوه هستن. کسانی که تمام زندگی‌شون رو صرف فیلم کردن، تک‌تک‌شون رو دیدن و به مدرسه رفتن و غیره. ببینین خب من اصلن نزدیک اون‌جا نیستم ولی وقتی لحظه‌ای باشه که باهات معمولی باشن بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت‌شون اینه که می‌تونن باعث شن آدم به حدی راحت بشه تا خودش باشه. این چیزی نیست که یاد می‌گیری، چیزی نیست که به بقیه درس بدی. می‌تونی مرتکب کلی اشتباه بشی و نمی‌شه چیز بی‌نقصی ساخت. ولی اگر به پایان تجربه‌ای برسی و احساس کنی همه با دیدنش، بهتر شدن، ضمانت می‌کنم دیدن هر چیزی که ضبط کردین جالبه. بنابراین می‌خوام تا جای ممکن این کارو انجام بدم.

در کنار مصاحبه‌ی کریستن استوارت درباره‌ی کارنامه‎‌اش ببینید:

ریدلی اسکات کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ از خودم مطمئنم!

JT Leroy | جیتی لیروی (۲۰۱۸)

چیزی که واقعن در مورد این فیلم دوست دارم اینه که جی‌تی یک جور ایده‌ست. حالا آیا شخصن از این دروغ بدتون اومده یا نه، باعث می‌شه با خودتون فکر کنین واقعیت و دروغ چی‌یه چون هر کسی یه نوع دروغ می‌گه. می‌تونی تظاهر کنی به چیزی که نیستی ولی از طرفی کسی نباید برات تعیین و تکلیف کنه. می‌دونی چی می‌گم؟

فکر می‌کنم نکته‌ی خفن فیلم اینه: چیزی که برای آدم‌های جوون‌تر از من خیلی ساده‌تر شده اینه که دیگه واقعن گیج‌کننده نیست چون چیزی نیست که متوجه بشی. فکر کنم دست پاچگی و ناراحتی‌های مردم نسبت به مسائل جنسیتی قابل درکه چون هیچ‌کس نمی‌خواد فکر کنه که احمقه و اشتباه کنه یا یه عوضی باشه. بعضی اوقات اگر فورن چیزی رو ندونی، احساس می‌کنی اشتباه کردی و احمق و عوضی هستی در صورتی که با یه مقدار صبر حل می‌شه. این آسون نیست، بحث طولانی‌تره. اگر واقعن به کسی اهمیت می‌دی و برات مهمه که بشناسی‌شون، باید یه خورده به‌شون وقت بدی و امیدوارم این واکنش‌های ناگهانی به تاریخ بپیوندن. نمی‌خواد در آن واحد بدونی فقط آروم باش. فکر کنم در جی‌تی همچین جوششی هست ولی این موضوع رو خیلی دوست دارم که داریم کم کم با ندونستن یه سری مسائل کنار می‌آیم.

فکر نکنم دست از سر فیلم‌سازی بردارم. نمی‌دونم بدون این چه کاری بکنم. امیدوارم این روندی که می‌خوام چالش روبه‌روم قرار بگیره و هوش و حواسم سر جا باشه، ادامه پیدا کنه. فکر کنم خیلی‌ها می‌خوان هنرمند باشن. چیز خیلی جذاب و خفنی‌یه. فکر کنم هنرمند بودن چیزی نیست که بدونی می‌تونی تا ابد ادامه بدی. چیزی نیست که بدونی از کجا می‌آد. هدف نهایی وجود نداره، خیلی یهویی‌یه. امیدوارم این موضوع ادامه پیدا کنه. فکر کنم هر لحظه‌ای حتا لحظات بدش.

14,582 بازدید کلی, 3 بازدید امروز

انتخاب سردبیر

یادداشت سردبیر آرت‌تاکس درباره‌ی سه فیلم برتر ۲۰۱۹

سه فیلم برتر ۲۰۱۹

نوشته‌ای از خسرو نقیبی به بهانه‌ی پایان یافتن سال میلادی درباره‌ی سه فیلم برتر ۲۰۱۹ : آنا، به سوی ستارگان و بازی روزی روزگاری در هالیوود

 ۳. آنا

تمام جاه‌طلبی‌های این سال‌های لوک بسون، همه یک‌جا در «آنا» جمع شده است. آن خشونت شاعرانه‌ی آقای فیلم‌ساز در «لئون» که نسخه‌ی تکامل‌یافته‌ی «آخرین نبرد» و «نیکیتا» بود، در هزاره‌ی جدید شکل مدرن‌تری در «خانواده» و «لوسی» و «والرین و شهر هزار سیاره» به خود گرفت تا این‌جا در «آنا»، همه‌ی آن بازی‌گوشی‌ها، در یک قصه‌ی جاسوسی تمام و کمال و پر از رودست و آدرنالین جاری در پلان به پلانش، شکل نهایی به خود بگیرد. حس‌م به «آنا» حس تماشای یک دارودسته‌ی قدیمی اما سرپاست که پشت دوربین فیلم به فیلم پیش آمده‌اند و هر تجربه‌ای را روی تجربه‌ی قبلی گذاشته‌اند تا به خروجی یک‌دست و به ظاهر سهل اما ممتنعی چون این آخری رسیده‌اند: خود آقای بسون، تیری آربوگاست فیلم‌بردار و اریک سرای آهنگساز. این مثلث رویایی بسون، در این سال‌ها، هربار معصومیت را از دل خشونت بیرون کشیده‌اند و جوری رفتار کرده‌اند انگار جهان امروز را چاره‌ای جز این شکل از روایت نیست. در این‌جا، شوخ‌طبعی «خانواده» که باعث می‌شد جدی‌اش نگیریم در کار نیست، ور به‌ظاهر علمی «لوسی» که باعث می‌شد شکل روایت اکشن بسون در پس‌زمینه قرار بگیرد وجود ندارد و فانتزی «والرین …» هم کنار رفته. در همه‌ی آن کارها این ضرباهنگ و هم‌ذات‌پنداری شخصیت‌ها با تماشاگر بود که کار می‌کرد و این‌جا در «آنا» دقیقن همین است که به رویه‌ی ماجرا آمده و تماشاگر را با خودش درگیر می‌کند. کافی‌ست در نمونه‌های مشابه این سال‌ها مثلن «گنجشک سرخ» را ببینید تا بفهمید بسون در «آنا» چه‌گونه داستان جاسوسی‌اش را باورپذیر و درگیرکننده تعریف می‌کند.

۲. به سوی ستارگان

مکاشفه‌ی درونی جیمز گری، در تعمیم سفر روحی انسان به گذر از زمین تا نپتون در کهکشان، شاید هیجان‌انگیزترین ماجراجویی سینمایی سال ۲۰۱۹ باشد. با تکیه بر بازیگری به بلوغ رسیده در یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش، برد پیت، که تنهایی انسان مدرن را در لحن صدا و بی‌تفاوتی صورت و اکت‌های حداقلی‌اش، در بهترین شکل ممکن تصویر می‌کند. یک داستان مردانه درباره‌ی پسری که روزگاری طولانی بار سنگین قهرمانی پدر و بعدتر باید بار گناهان او را بر دوش بکشد. طبیعی‌ست که مقصد رستگاری باشد؛ آن هنگام که او از پس سفر اودیسه‌وارش درمی‌یابد آن کس که اهمیت دارد خودش است و در آشتی با خود است که می‌تواند زندگی کند، عشق بوزرد و درنهایت دوام بیاورد. جیمز گری – به سیاق فیلم‌های پیشین و جهانی که در کندوکاو شخصیت‌های خود خلق می‌کرد – اینجا نیز تا چنان عمقی از سفر درونی یک انسان را حفر می‌کند که تجربه‌های فضایی پیشین این سال‌ها (خاصه فیلم مدعی دیمین شزل در همین حیطه یعنی «نخستین انسان») به یک شوخی شبیه می‌شود. گری به مدد هم‌کاری با هویته ون‌هویتما (فیلم‌بردار متأخر کریس نولان و البته فیلم‌برداد «میان‌ستاره‌ای» که به لحاظ بصری اثر گری بسیار به آن نزدیک است) ثابت می‌کند که خودشناسی نیازی به نماهای بسته و محدودکردن جهان به درون کلاه فضانوردی و نفس‌نفس‌زدن کاراکتر ندارد؛ جهانی باید خلق شود و فضایی، که درون آن، شخصیت را باور کنیم و دغدغه‌ها و مسیری را که در آن پیش می‌رود.

۱. روزی روزگاری در هالیوود

از سه فیلم برتر ۲۰۱۹ بیش‌تر ببینید: صفحه‌ی اختصاصی فیلم روزی روزگاری در هالیوود در آرت‌تاکس

در این سال‌ها هروقت صحبت از شلخته‌گی بصری و باری به هرجهت بودن داستان‌پردازی در سینمای کوئنتین تارانتینو شده، منتقدان سینمای او را ارجاع داده‌ام به سکانس ورودی فیلم «حرامزاده‌های بی‌آبرو». آن سکون خوف‌انگیز هیچکاکی که تارانتینو در ترکیب اتفاق پشت میز و زیرزمین می‌سازد و مینیاتوری از جزئیات و سبک کارگردانی است. «روزی روزگاری در هالیوود» نسخه‌ی بازشده‌ی ۱۶۰ دقیقه‌ای همان سکانس است. چیدمان با مهارت طراحی‌شده‌ای که در ظاهرش هیچ اتفاقی نمی‌افتد اما در پس خود، با تکیه بر دانسته‌های بیرونی تماشاگر، جهانی خوف‌انگیز بنا می‌شود که تو دائم در مقام مخاطب از فیلم‌ساز می‌خواهی این جهان سرخوشانه را تا ابد ادامه بده؛ آن‌چنان که هیچ‌گاه آن فاجعه‌ی نهایی رخ ندهد. بازی‌گوشی از جنس تارانتینو این‌جا رخ می‌دهد: با انتخابی از همان جنس فیلم «حرامزاده‌ها…». تارانتینو تاریخ را از نو می‌نویسد، آن‌گونه که خودش می‌خواهد. این شاید نخستین فیلم تاریخ سینما باشد که تکیه‌ی اطلاعاتی‌اش بر دانسته‌های بیرونی، و نه آن‌چه در زیرمتن خود فیلم است، نه اشتباه فیلم‌نامه‌نویسی، که دقیقن برگ برنده‌ی اثر است. تارانتینو به بهانه‌ی روایت داستان تاریخی‌اش، تماشاگر را به پرسه در دل هالیوود انتهای دهه‌ی شصت (هالیوود محبوب دهه‌ی هفتادی‌اش با تمام نشانه‌های بصری و هویتی آن) وامی‌دارد و در خط‌های موازی، از جادوی صحنه، پشت صحنه و درون سالن سینما می‌گوید. رؤیایی که وقتی تماشاگر اهمیت‌ش را دریابد، تازه می‌فهمد چارلی منسون و «خانواده‌»اش، از سلاخی سینمای آن دوران، پی چه جنسی از ضربه، به این «روح جمعی شادی» بوده‌اند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

72,239 بازدید کلی, 114 بازدید امروز

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

یادداشت سردبیر آرت‌تاکس درباره‌ی سه سریال برتر ۲۰۱۹

سه سریال برتر ۲۰۱۹

نوشته‌ای از خسرو نقیبی به بهانه‌ی پایان یافتن سال میلادی درباره‌ی سه سریال برتر ۲۰۱۹ : خانم میزل شگفت‌انگیز، فلیبگ و بازی تاج‌وتخت

 ۳. خانم میزل شگفت‌انگیز

– فصل دوم –

فصل دوم سریال خانم امی شرمن-پالادینو با زوج رؤیایی ریچل برازناهان و الکس بورستین جلوی دوربین در تکمیل فصل اول و البته گامی به پیش برای مجموعه بود. این‌جا سریال از زوج ناهمگون «زن خوب – زن لاتِ» فصل اول گذر می‌کند و به تمام شخصیت‌های مکمل به‌دردخوری که ساخته، هویت و داستانی تازه می‌دهد. در رأس و برگ برنده، داستان مجزا و جذابی که برای زوج پدر و مادر میریام یعنی ایب و رز وایزمن از پاریس تا نیویورک نوشته می‌شود و به جذاب‌ترین بخش‌های این فصل تازه منجر شده است. باقی دلایل، همان‌هایی‌ست که در فصل نخست هم از آن‌ها صحبت کردیم. خانواده‌ی سنتی آخر دهه‌ی پنجاه نیویورکی در گذر از سنت به مدرنیته که شباهت‌های زیادی با ساختار خانواده‌های ایرانی دارد و از این باب شوخی‌های سریال به‌شدت برای تماشاگر ایرانی قابل فهم است، روند پیشرفت شخصیت در یک صنعت نیویورکی (استندآپ کمدی؛ که تازه به ایران این سال‌ها رسیده و از این بابت تروتازه‌گی‌اش برای آن مقطع امریکا، به تروتازه‌گی امروزش برای ما بدل شده) و البته خودیابی یک زن در جامعه‌ای رو به پیش‌رفت، که هم مد روز است و هم چندان به جریان‌های مد روز وقعی نمی‌نهد و کار خودش را در داستان می‌کند.

۲. فِلیبگ

– فصل دوم –

برخلاف فصل نخست و شوخی‌های پراکنده و رودست‌های داستانی گاه کارا و گاه غیرضروری، فصل دوم سریال فِلیبگ با آن ملودی تکرارشونده، بیش‌تر شبیه یک فیلم سینمایی تقطیع‌شده است که از یک نقطه آغاز می‌شود و پایان‌ش دقیقن پاسخ به آن نقطه‌ی حرکت اول است. بیش‌تر از فصل نخست، این‌جا فیبی والر-بریج بر قابلیت‌های خودش در میمیک و شوخی تسلط دارد و دقیقن می‌داند کجا باید به دوربین نگاه کند و کجاها با کوچک‌ترین اشارتی می‌تواند تماشاگر را به همراهی با خود وادارد. خط داستانی، رابطه‌ی عاشقانه با کشیش، بده‌بستان با نامادری (چه‌قدر این اولیویا کولمن درجه یک است!) و البته بالا و پایین رابطه‌ی خواهرانه همه برگ برنده‌های این فصل فِلیبگ (در قیاس با فصل اول) است؛ و افسوس بزرگ، توقف ساخت ادامه‌ی آن، که خانم والر-بریج فعلن اعلام کرده قصدی برای آن ندارد.

 

۱. بازی تاج و تخت

– فصل هشتم –

از سه سریال برتر ۲۰۱۹ بیش‌تر ببینید: صفحه‌ی اختصاصی سریال بازی تاج‌وتخت در آرت‌تاکس

نقطه پایان سریال بزرگ قرن، برخلاف آن‌چه از آن انتظار می‌رفت و مخاطبان می‌خواستند، دایره‌ای را بست که از قسمت نخست بنا کرده بود؛ بدون هیچ باجی به تماشاگرش. درواقع سریال از دست رفته در فصل‌های ششم و هفتم که همه‌چیز را قربانی به‌دست آوردن دل مخاطب کرده بود، در فصل آخر در یک جاه‌طلبی فرمی از سوی خالقان‌ش، در قالب ۶ فیلم سینمایی، شش داستان اصلی‌اش را خاتمه داد و در برخی از این فیلم‌های سینمایی، تماشاگرش را میهمان ضیافت بصری هولناکی کرد که نه در تلویزیون، که در سینما هم مشابه چندانی نداشت. فصل‌هایی به مدد ایستادن میگوئل سپوچنیک پشت دوربین، که خشونت شاعرانه‌‌ی ویژه‌ی سریال را به کمال رساند. بنابراین برخلاف آن‌چه منتقدان و مخاطبان دوآتشه‌اش خواستند القا کنند (چون پیش از پخش تصمیم‌شان را گرفته بودند که بگویند نه، این پایان مورد علاقه‌ی ما نیست!)، معتقدم این کامل‌ترین و درست‌ترین پایان برای سریالی بود که حدود یک دهه تماشاگر را درگیر خودش کرد و آن‌ها را به نوشتن تئوری‌های مختلف برای وارث تاج‌وتخت واداشت و درنهایت همان کاری را کرد که از اول قرار بود. کافی‌ست برگردید و فصل اول را نگاه کنید: به جان اسنو و دنریس در همان نخستین قسمت و تأکیدهایی که سازندگان از همان‌جا آغاز می‌کنند و وعده می‌دهند یکی برای نشستن بر تخت از هیچ خشونتی فروگذار نخواهد کرد تا میراث پدر مجنونش را به دست آورد؛ و دیگری، که توان کشتن بچه گرگی را هم وقتی دلیلی نداشته باشد، در خود نمی‌بیند

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

73,997 بازدید کلی, 112 بازدید امروز

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

یادداشت سردبیر آرت‌تاکس درباره‌ی نسخه‌ی تعدیل شده‌ی «آستیگمات» در شبکه‌ی نمایش خانگی | چه‌قدر برای سینما احترام قائل‌یم؟

فیلم آستیگمات

نوشته‌ای از خسرو نقیبی به بهانه‌ی انتشار نسخه‌ی شبکه‌ی نمایش خانگی «آستیگمات» و ممیزی‌‌های وارده بر آن

چه‌قدر برای سینما احترام قائل‌یم؟

ما چه اندازه میراث‌دار تاریخ سینما هستیم؟ سؤال دقیق‌ترم این است: فیلم‌ها چه میزان میراث معنوی و فرهنگی یک ملت محسوب می‌شوند؟

این هفته نسخه‌ی ویدیویی فیلم «آستیگمات» به شبکه‌ی نمایش خانه‌گی آمد. این خبر یک فرامتن دارد. نسخه‌ی عرضه‌شده‌ی ویدیویی ۸۲ دقیقه است. «آستیگمات»ی که کارگردان آن را ساخته بود، پس از حک و اصلاح‌های اولیه، وقتی به جشنواره‌ی جهانی فیلم فجر رسید ۸۶ دقیقه بود. نسخه‌ای که روی پرده‌ی سینماها رفت و اکران عمومی شد (یعنی نسخه‌ای که همیشه نسخه‌ی مرجع و نهایی برای قضاوت درباره‌ی فیلم محسوب می‌شود) ۸۴ونیم دقیقه بود و حالا نسخه‌ی ویدیویی که در حافظه‌ی تاریخ ثبت می‌شود و محل مراجعه‌ی فیلم‌بازان و تاریخ سینما خواهد بود، در ۸۲ دقیقه منتشر شده است. این ممیزی پس از اکران، چه توجیهی دارد؟ فارغ از این سؤال که چرا نسخه‌ای که به خانه‌ها می‌رود، باید با نسخه‌ای که سینماروها آن را در سالن سینما دیده‌اند متفاوت باشد، سؤال بزرگ‌تر همانی‌ست که اول پرسیدم. آیا ما در قبال تاریخ سینما مسئولیت نداریم؟ این کار چه تفاوتی با بریدن نگاتیوهای اصل یک فیلم و دورریختن بخشی از تاریخ سینمای ما در دوره‌هایی دیگر از تاریخ دارد؟

چرا آستیگمات فیلم مهم امسال سینمای ایران است؟ کارگردان و بازیگران پاسخ می‌دهند

«آستیگمات» را در این متن یک مثال بگیرید. می‌خواهم سرنوشت آن را بررسی کنم تا به یک نتیجه‌ی کلی‌تر درمورد بسیاری از فیلم‌های مهم اجتماعی این سال‌ها برسم. فیلم‌هایی که کنار گذاشته شدند، در زمانی که باید اکران نشدند و درنهایت نسخه‌ای که از آن‌ها برای قضاوت نزد عامه ماند، نسخه‌ای بسیار دور از آن چیزی شد که خالق‌ش به عنوان اثر نهایی آن را آماده‌ی نمایش و قضاوت کرده بود. فیلم مجیدرضا مصطفوی در جشنواره‌ی فجر سال ۹۶ پذیرفته نشد. در کنار چندین فیلم مهم دیگر سینمای اجتماعی همچون «هت‌تریک» و «درساژ» و چند فیلم دیگر. بهانه این بود که فیلم در هیات انتخاب رأی نیاورده است. خروجی آن هیأت انتخاب در فجر در دفعات متعدد موجب خنده و حیرت منتقدان سینمایی شد. فیلم‌هایی در بخش مسابقه به نمایش درآمدند که کف‌زدن‌های از سر تمسخر و خنده‌های جمعی را موجب شدند؛ حال آن‌که فیلم‌های بیرون‌مانده برای منتقدان در سالن‌های خصوصی و خانه‌های فیلم‌سازان و استودیوهای فنی به نمایش درمی‌آمدند و تفاوت کیفیت آن‌چه جشنواره نمایش می‌داد و آن‌چه بیرون مانده بود، باعث شد یادداشت‌های متعددی در نقد این اتفاق نوشته شود. گفته شد این فیلم‌ها به دلیل کیفی بیرون مانده‌اند [دبیر جشنواره در نشست خبری پیش از آغاز] اما شنیده‌ها از اعمال ممیزی سنگین بر فیلم‌ها و خواست دایره‌ی پروانه‌ی نمایش برای تغییر نسخه‌ی نهایی جهت نمایش در جشنواره حکایت داشت. نتیجه؟ همین فیلم نمونه‌ای را بررسی می‌کنم. سه بازیگر محوری اثر یعنی محسن کیایی، مهتاب نصیرپور و باران کوثری از دایره‌ی قضاوت بیرون ماندند. کوثری فیلم دیگری برای داوری داشت [عرق سرد] اما مهتاب نصیرپور و محسن کیایی می‌توانستند سرنوشت دیگری در ادامه پیدا کنند. برای یک بازیگر زن میان‌سال مگر چند فرصت نقش نخست در سینمای ایران نوشته می‌شود که به واسطه‌ی آن یادآور شود هنوز عیار بازیگری‌اش چه اندازه است و چه پتانسیلی برای دیده‌شدن در فیلم‌های دیگر دارد؟ برای یک بازیگر سینمای کمدی مگر چند پیشنهاد برای بازی در فیلم‌های اجتماعی و نقش‌های جدی وجود دارد که با دیده‌شدن آن بتواند موقعیت خود را در بازیگری تغییر دهد؟

باران کوثری: افتخار می‌کنم بازیگر فیلم‌هایی‌ام که دغدغه‌ی اجتماع دارند

نمایش‌داده‌نشدن فیلم در فجر (که محل اصلی فیلم‌بینی سالانه اهالی سینماست) در عمل به «مرگ یک فیلم» ختم می‌شود. فیلم‌ها در این سال‌ها در دو مرحله به شکل وسیع توسط اهل فن دیده می‌شوند: نخست در جشنواره فجر و سپس در پخش ویدیویی. برخلاف تصور، اکران عمومی به دیده‌شدن بیش‌تر فیلم نزد اهل فن کمک نمی‌کند. اکران عمومی دقیقن بر طبق عنوان‌ش، نمایشی‌ست برای مردم. نه منتقد، فیلم را در اکران عمومی تماشا می‌کند و نه خود اهالی سینما. پس نمایش داده‌نشدن فیلم در فجر باعث می‌شود سرنوشت سازندگان یک فیلم حداقل یک سال و گاه دو تا سه سال دیرتر تغییر کند؛ تا زمانی که آن فیلم در چرخه‌ی نمایش به پخش ویدیویی برسد. خیلی وقت‌ها در این پروسه‌ی زمانی، برای فیلم‌هایی که فرزند زمانه‌ی خود هستند، موضوع تاریخ مصرف هم پیش می‌آید. فیلم کهنه می‌شود و وقت تماشا، فقط از آن به عنوان یک حسرت که «چرا در زمان خود به نمایش درنیامد؟» یا «کاش زمان خودش این فیلم را می‌دیدیم…» حرف زده می‌شود؛ و گاه در همان فاصله‌ی زمانی، سرنوشت عوامل آن اثر به کلی عوض شده است. مثال دیگری برای این مورد دارم. بابک کایدان که این روزها عامه‌پسندنویس سریال‌های شبکه‌ی خانه‌گی است و همین امروز دو سریال «دل» و «مانکن» به قلم او هرهفته به خانه‌های مخاطبان می‌رود. کسی یادش هست اولین فیلم‌نامه‌ی کایدان را؟ که او با چه انگیزه و چه خواستی وارد سینمای ایران شده بود؟ کایدان نویسنده‌ی «پری‌ناز» است. فیلم متفاوت و تحسین‌شده‌ی بهرام بهرامیان. فیلمی که حدود یک دهه در محاق رفت و همین تازگی نسخه‌ی ویدیویی آن بعد از ده سال و به فاصله‌ای یک‌ساله از نمایش محدودش در گروه «هنروتجربه» پخش شده است. اگر کسی امروز ثمره‌ی کار کایدان را در «پری‌ناز» ببیند و بخواهد با او یک فیلم متفاوت اجتماعی کار کند، آیا نویسنده‌ی آن روز، هنوز در دسترس است؟ یا به کلی جهان‌ش تغییر کرده؟ حالا به این فرض‌ها بیفزایید این نکته را که نسخه‌ی ویدیویی پخش‌شده [این آخرین شانس عوامل درگیر یک فیلم مهم اجتماعی] با نسخه‌ی نهایی اکران عمومی‌شده هم متفاوت باشد. نسخه‌ای دوباره ممیزی‌شده و در مواقعی با دقایق کلیدی حذف شده. این چه سرنوشتی است که انتظار یک فیلم را می‌کشد؟ چرا اصلن سرمایه‌گذار بخش خصوصی باید برای تولید در چنین روندی ورود کند؟ تکلیف سینمای ایران و حافظه‌ی تاریخی‌اش چه می‌شود؟ این سؤال‌ها می‌تواند تا چندصفحه‌ی دیگر هم ادامه پیدا کند. فقط سؤال و سؤال و سؤال، بی‌آن‌که پاسخی در دسترس باشد، جز همان پاسخ‌های همیشه‌گی: خطای انسانی، سلیقه‌ی فردی، مصلحت جمعی.

آن چیزی که در نهایت اهمیت ندارد «سینما»ست. هنری که قرار است فارغ از سرگرمی، گاه به فکر هم وا دارد.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

52,586 بازدید کلی, 125 بازدید امروز

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها