با ما همراه باشید
کریستوفر نولان Inception کریستوفر نولان Inception

ستاره‌ها

در روز تولد کریستوفر نولان بخوانید: تو نباید از داشتن رویاهای بزرگ‌تر بترسی | How Inception Redefined Christopher Nolan

آرت‌تاکس – سینمای جهان: به مناسبت تولد پنجاه سالگی کریستوفر نولان نگاهی خواهیم داشته به فیلم «Inception / سرآغاز» و نقش آن در کارنامه‌ی کاری او

تو نباید از داشتن رویاهای بزرگ‌تر بترسی

«سخت‌جان‌ترین انگل چیست؟ باکتری؟ ویروس؟ کرم روده؟ نه. یک ایده.» در سال ۲۰۰۱، ‌کریستوفر نولان که به خاطر نامزدی اسکار برای فیلم‌نامه‌ی «یادآوری» (۲۰۰۰) به شهرت رسیده بود ایده‌ای را با برادران وارنر در میان گذاشت. او مانند یک معمار پایه‌های این ایده را بنا نهاد و آن چه در ابتدا یک فیلم ترسناک درباره‌ی دزدان رویا بود رشد کرد و به فیلمی با موضوع سرقت در رویاهایی مصنوعی تبدیل شد.

ولی این ایده برای یک کارگردان تازه‌کار بیش از حد بزرگ بود و نقشه‌ی ساخت این فیلم هم کلی و بدون جزئیات لازم. نولان آن‌زمان بی‌خیال شد اما رابطه‌ای طولانی مدت را با برادران وارنر آغاز کرد که با «بی‌خوابی»‌ (۲۰۰۲) شروع شد و به راه‌اندازی مجدد و موفق مجموعه‌ی بتمن با «بتمن آغاز می‌کند» (۲۰۰۵) و دنباله‌ی موفق‌تر آن یعنی «شوالیه‌ی تاریکی» (۲۰۰۸) انجامید. در این میان او با «پرستیژ» (۲۰۰۶)، اولین گام جاه‌طلبانه‌ی خود را در دنیای علمی-تخیلی برداشت که به موفقیتی نسبی رسید.  با این حال، نولان در طول مدتی که ستاره‌ی اقبالش در هالیوود می‌درخشید هرگز ایده‌ای را که در سال ۲۰۰۱ کنار گذاشته بود ویران نکرد. با بهتر شدن مهارت‌های فنی و قصه‌گویی نولان در طول دهه‌ی اول قرن بیست و یکم، او به کامل کردن سازه‌ی ناکاملی که در ذهنش بود ادامه داد تا این که زمان رسم نقشه‌ای جدید رسید: فیلم‌نامه‌ای اصلاح شده با عنوان «سرآغاز/ Inception».

«شوالیه‌ی تاریکی» نام نولان را بر سر زبان‌ها انداخت اما این «سرآغاز» بود که ثابت کرد نام نولان می‌فروشد و مخاطبان نه صرفاً طرفدار بتمن یا جوکر که طرفدار خود نولان‌اند. «سرآغاز» نامه‌ی دعوتی برای این فیلم‌ساز و هم‌چنین مخاطبان بود که می‌گفت (به نقل از شخصیت ایمز با بازی تام هاردی): «تو نباید از داشتن رویاهای بزرگ‌تر بترسی عزیزم.»

«سرآغاز» که پروژه‌ی علمی-تخیلی جاه‌طلبانه‌ای با بازی ستارگانی چون لئوناردو دی‌کاپریو، جوزف گوردون-لویت، تام هاردی، الن پیج، کیلین مورفی، ماریون کوتیار، کن واتانابه و مایکل کین بود، مفاهیمی سرگیجه‌آور را با عناصر گیشه‌ای مورد علاقه‌ی مخاطبان ترکیب کرد. این سینمایی است که نولان، در تلاش برای ساخت اثری روشن‌فکرانه اما سازگار با گیشه، با آن شناخته شده است. «سرآغاز» ۸۲۸.۳ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت و تا امروز به سومین فیلم لایو اکشن پرفروش با فیلم‌نامه‌ای اورژینال تبدیل شده است و تنها دو فیلم «تایتانیک» (۱۹۹۷) و «آواتار» (۲۰۰۹) جیمز کامرون از این فیلم بالاترند. این فیلم در مجموع در هشت رشته‌ نامزد اسکار شد، اولین نامزدی بهترین فیلم برای کریستوفر نولان و هم‌چنین چهار جایزه‌ی اسکار،‌ از جمله تصویربرداری برای والی فیستر، را برای نولان به ارمغان آورد. درآمد و جوایز این فیلم دست‌آوردهای کوچکی نیستند اما آن چه درباره‌ی «سرآغاز» پس از یک دهه شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد این است که هنوز مخاطبان به بحث، نظرپردازی و کشف جزئیات جدید در گوشه‌های این هزارتوی نولان می‌پردازند که منحنی شخصیت کاراکترهایش در طول منظره‌هایی در رویاها گسترده شده است.

لئوناردو دی‌کاپریو، الن پیج و کریستوفر نولان در پشت صحنه‌ی فیلم Inception

لئوناردو دی‌کاپریو، الن پیج و کریستوفر نولان در پشت صحنه‌ی فیلم Inception

اگر از دید نمایشی محض بخواهیم بررسی کنیم، کیفیتی در «سرآغاز» هست که باعث می‌شود تا این فیلم پس از هر بار تماشای آن شگفتی‌آفرین باشد:. قطعاتی از میزانسن مانند شهر منعطف، مبارزه در راهروی چرخان و نبرد در بیمارستان کوهستانی و نمای ویران شهر در رویا هستند که هنوز هم درست مانند اولین باری که آن‌ها را در سینماها تجربه کردیم قدرتمند به نظر می‌رسند. برای فیلمی به محبوبیت «سرآغاز»، حتی پس از ده سال سخت است که بیاییم آن لحظات را که با موسیقی ماندگار هانس زیمر همراه بودند به شکلی جدید بررسی کنیم. استادی تمام در جنبه‌های فنی نمایش فیلم و این که این فیلم نسخه‌ای مدرن از جادوی فیلم است بارها و بارها گفته شده. نحوه‌ی ساخت این میزانسن‌ها یا این که در کجای این سازه‌ی چندلایه‌ای سطوح رویاهای این فیلم نولان قرار می‌گیرند دیگر جای سوال ندارد بلکه سوال اصلی در این جاست که او چگونه از این لحظات بهره می‌برد تا روایت و اصطلاحات فنی پیچیده را به سادگی یک قاب کمیک بوکی در ذهن مخاطبان جای دهد. ایده‌های بزرگ نولان درباره‌ی زمان، میراث، واقعیت و ایمان به وسیله‌ی میزانسن گسترده‌ی فیلم بنا شده و به وضوح وابسته به هدفی خاص‌اند. ارائه‌ی این ایده‌ها هم به وسیله‌ی آریادنه (پیج) که نماینده‌ی مخاطبان است انجام می‌شود. او سوال‌هایی منطقی را درست در همان لحظه که ما به عنوان مخاطبان به آن می‌اندیشیم می‌پرسد. چنین جنبه‌هایی به فیلم شفافیت روایی‌ای می‌بخشند که آن را از دیگر فیلم‌ها که با کیفیت رویاها در ارتباط‌اند، مانند «پاپریکا» (۲۰۰۶) که پیش از «سرآغاز» آمد و اغلب این فیلم با آن مقایسه می‌شود، متمایز می‌کند. این میزانسن به یاد ماندنی و توضیحات آسان و قابل فهم چارچوب سازه‌ی نولان را فراهم می‌کنند اما این درون‌مایه‌ی فیلم است که مسیری در درون آن می‌سازد.

شاید بهترین راه قدم گذاشتن در جزئیات درون‌مایه‌ی هزارتوی نولان این باشد که از نقطه‌ی خروج از آن شروع کنیم. به هر حال این پایان «سرآغاز» است که در طول ۱۰ سال گذشته بحث و مناظرات زیادی آفریده است. از نماد کاب (دی‌کاپریو) یعنی فرفره‌ی چرخان چه نتیجه‌ای باید بگیریم؟ برخی قسم می‌خورند که فرفره پیش از آن که تصویر سیاه شود شروع به تکان خوردن می‌کند و برخی حتی صدای افتادن آن را شنیده‌اند. برخی هم نظریه‌پردازی کرده‌اند که کاب، با توجه به این که او با عجله و پیش از آن که چرخش فرفره‌اش به پایان برسد آن را از درون سینک دستشویی برمی‌دارد، هرگز از لانه‌ی رویایی که یوسف (دیلیپ رائو) در مومباسا آن را به او نشان داد بیرون نیامده. لازم به ذکر است که فیلم در فیلم‌نامه با «فرفره در پشت سر او و روی میز «هنوز می‌چرخد»» به پایان می‌رسد. نولان گفته که بیش‌ترین سوالی که از او پرسیده‌اند این است که آیا کاب دارد رویا می‌بیند یا نه و او هم‌چنان مصرانه می‌گوید که پاسخ این سوال بر عهده‌ی مخاطبان است. آن چه واضح است این است که اگر نولان می‌خواست پاسخی قاطع به این سوال ارائه کند می‌توانست این کار را انجام دهد. ولی داستان این فرفره و این که آیا به چرخیدن ادامه می‌دهد یا این که می‌افتد از دید منحنی شخصیت کاب اهمیتی ندارد زیرا سایه‌ی دو ایده بر روی آن چرخش‌های پیوسته افتاده است: پشیمانی و واقعیت.

در آغاز «سرآغاز» و پس از سرقت شکست خورده‌ی کوبول، نشانه‌هایی از درون‌مایه‌ای که فیلم با آن به پایان می‌رسد دیده می‌شود. سایتو (واتانابه) به کاب می‌گوید: «خب. آیا می‌خواهی دل به دریا بزنی یا می‌خواهی پیرمردی شوی که پر از پشیمانی است و منتظر است تا تنها بمیرد؟» تمام شخصیت‌های اصلی فیلم ملزم به انجام این کار یعنی انجام عمل کاشتن رویا در درون داستان فیلم‌اند اما تنها کاب و رابرت فیشر (مورفی) از این کار پشیمان می‌شوند. آن‌ها در طول رویدادهای فیلم با درکی جدید از واقعیت به جهان دیگر می‌روند و این بار سنگین از آنان برداشته می‌شود چون این فرصتی برای فرار از تنها مردن است. آن چه درباره‌ی سفرهای کاب جالب به نظر می‌رسد این است که واقعیت سراسری اعمال آن‌ها راهی نیست که ریشه در رستگاری تمام بشریت داشته باشد. سایتو کاب و آرتور (گوردون-لویت) را استخدام می‌کند تا تلقین را طوری انجام دهند تا رابرت فیشر پس از مرگ پدرش شرکت انرژی او را منحل کند تا شرکت رقیب او که به سایتو تعلق دارد بتواند انحصار بازار را به دست گیرد. ما زمان زیادی را در «آینده‌ی نه چندان دوری» که فیلم نولان در آن اتفاق می‌افتد نمی‌گذرانیم ولی هر آینده‌ای که در آن انرژی توسط تنها یک شرکت کنترل می‌شود و آدم‌ها، مانند آن چه در لانه‌ی رویاها در مومباسا دیدیم، کرور کرور به رویا دیدن روی می‌آورند از آرمان‌شهر به دور است.

لئوناردو دی‌کاپریو، جوزف گوردون-لویت و کریستوفر نولان در پشت صحنه‌ی فیلم Inception

لئوناردو دی‌کاپریو، جوزف گوردون-لویت و کریستوفر نولان در پشت صحنه‌ی فیلم Inception

نولان در «سرآغاز» بر خلاف «بین ستاره‌ای» (۲۰۱۴)، «دانکرک» (۲۰۱۷) و ظاهراً فیلم جدید خود «انگاره» به دنبال نجات جهان نیست. در عوض او علاقه‌مند به نجات جهان‌های شخصی‌ست. این واقعیت‌های کوچک و درک دو مرد، کاب و فیشر، دو نفر که بر اساس قواعد این ژانر باید دشمن یک‌دیگر باشند ولی در طول به اشتراک گذاشتن رویا متحد یک‌دیگر می‌شوند.. عشق فیشر به پدرش به وسیله‌ی این ایده‌ی تلقینی که موریس فیشر (پیت پاستویت) می‌خواسته تا پسرش روی پای خودش بایستد تا پیش از رسیدن به انتهای فیلم تایید می‌شود. مهم نیست که این اتفاق، درست مانند بازگشت کاب به پیش فرزندانش جیمز و فیلیپا، واقعی باشد یا نه. این اتفاق به دلیل درک عشق و دل‌بستگی، واقعی می‌شود. رابطه‌ی فیشر با پدرش و مهم‌تر از آن، دیدار دوباره‌ی کاب با فرزندانش تنها واقعیت‌هایی هستند که ارزش نجات دادن و متوسل شدن به آن را دارند.

آن چه درباره‌ی رستگاری شخصی‌ای که در مرکز «سرآغاز» قرار دارد جالب است این است که این فیلم از معدود فیلم‌های گیشه‌ای است که شخصیت منفی ندارد. بله، مل (ماریون کوتیار) ایفاگر کاراکتری پیچیده و گاهی ترسناک‌ست ولی او تنها تجسمی از ناخودآگاه کاب و نشانه‌ی شکست او در دست و پنجه نرم کردن با سوگ خود است. او تصوری از یک تهدید، از فقدان عشق در زندگی‌ست که او را تا سرحد یک دشمن بالا می‌برد و نه شریکی دوست‌داشتنی که کاب مستاصلانه می‌خواهد که او باشد. آن چه کاب به تصویر مل در نقطه‌ی اوج فیلم می‌گوید یکی از بهترین اجرای دیالوگ‌ها در طول حرفه‌ی کاری پرافتخار دی‌کاپریوست: «آرزو می‌کنم. این را بیش از همه چیز آرزو می‌کنم. ولی نمی‌توانم تو را با تمام پیچیدگی‌ها، تمام خوبی‌ها و تمام عیب‌هایت تصور کنم. به خودت نگاه کن. تو تنها سایه‌ای از زن واقعی منی. تو نهایت چیزی هستی که می‌توانم تصور کنم ولی من متاسفم. تو آن قدر خوب نیستی.» این لحظه‌ی کاتارسیس می‌تواند نشانه‌ای بر این باشد که کاب در انتهای فیلم رویا نمی‌بیند و می‌تواند واقعیت را همان طور که هست درک کند. ولی این سوال هم‌چنان پابرجاست که آیا فرزندان کوچک کاب را که هنوز پیچیدگی‌های بزرگ‌سالی را نیافته‌اند و او به ندرت آن‌ها را دیده می‌توان با همان دید انتقادی که او با آن به سایه‌ی زنی که عمری را با او گذرانده نگریسته بود درک کند یا نه. در این جا دوباره به این نکته می‌رسیم که چه فرزندان کاب واقعیت باشند و چه رویا اهمیتی ندارد.

اکنون که به «سرآغاز» نگاه می‌کنیم می‌بینیم که جای تعجبی ندارد که نولان کار بر روی این فیلم را مدت کوتاهی پس از به پایان رساندن «یادآوری»، با توجه به شباهت درون‌مایه‌ی این دو فیلم، آغاز کرد. کلمه‌ی یادآوری برگرفته از عبارت لاتین «یادآوری موری» به معنی «به یاد آور که خواهی مرد» است. لذا یک یادآوری (یادواره) نمادی برای یادآوری ناگزیری مرگ است و جمجمه در اروپای قرون وسطایی نماد رایجی برای یادآوریها بود. این عبارت و این ایده در طول اعصار مختلف به چیزی که نماد خاطره‌ای خاص باشد تغییر یافت که خالکوبی‌ها و عکس‌هایی را که لنی (گای پیرس) در «یادآوری» جمع‌آوری می‌کند توجیه می‌کند. با بررسی «یادآوری» در مقایسه با «سرآغاز»، به کلمه‌ی دیگری برای توصیف یک یادواره می‌رسیم: توتم. توتم با این که بیش‌تر معنایی مقدس دارد اما از معنویت و روح اصلاً به دور نیست. توتم‌ها در «سرآغاز»، فرفره‌ی کاب، تاس دست‌کاری شده‌ی آرتور، مهره‌ی شطرنج آریادنه، همگی یادواره‌اند. یک یادآوری از حقیقتی احتمالاً فراموش شده. این که جهان رویایی آن‌ها واقعی نیست و هر چقدر آن‌ها در آن رویا احساس فناناپذیری کنند، مانند ۵۰ سالی که کاب و مل در شهری که ساخته بودند کردند، جسم فانی آن‌ها در واقعیت منتظر آن‌هاست. لنی در پایان «یادآوری» نتیجه‌ی یادواره‌هایش را، این حقیقت که او مدت‌هاست قاتل همسرش و کسی را که توانایی ساخت حافظه‌ی جدید را از او گرفت یافته و کشته، نادیده می‌گیرد. او واقعیت را نادیده می‌گیرد، عکس‌ها و شواهدی را که او را به حقیقت رسانده‌اند نابود می‌کند، زیستن و به پایان رساندند را فراموش می‌کند تا سفر او بتواند ادامه یابد و در زندگی چرخه‌وار خود باقی بماند. ولی کاب در پایان «سرآغاز» توتم خود را نادیده می‌گیرد تا سفر خود را به پایان برساند. تا آسانسور ذهنش که او را در طول گذشته‌ی پر از پشیمانی‌اش بالا و پایین می‌برده بالاخره بایستد و او به یاد آورد که زندگی کند.

لئوناردو دی‌کاپریو و کریستوفر نولان در پشت صحنه‌ی فیلم Inception

لئوناردو دی‌کاپریو و کریستوفر نولان در پشت صحنه‌ی فیلم Inception

یک دهه از زمانی که کریستوفر نولان هزارتوی خود را به پایان رسانده می‌گذرد ولی هنوز ما بارها و بارها به سراغ آن می‌رویم و مسیرهایی جدید را کشف می‌کنیم که سرشار از تلمیح‌ها و نمادشناسی‌های جدید است و با راه‌های جدید درک و تفکر چیزهای جدیدی را بر روی سازه‌ی پیشین می‌سازد. مسیرهای ایده‌ی بزرگ نولان گرچه مستحکم و مرتفع‌اند اما هرگز سرد و بی‌روح نیستند. اتهامی که به اشتباه به فیلم‌های نولان زده شده است. «سرآغاز» هر کاری نکند، گرما و نور می‌تاباند. تصویر یک پدر که فرزندانش را زیر نور آفتاب در آغوش می‌کشد بار روایی و درون‌مایه‌ای بیش‌تری دارد تا تصویر خاکستری یک فرفره. کریستوفر نولان در داستان خود از سفر یک پدر برای بازگشت به سوی فرزندانش ژانر علمی-تخیلی، فیلم‌سازی گیشه‌ای و انتظارات مخاطبان را بالا برد و با این وجود هرگز این حقیقت را فراموش نکرد که هم پشیمانی و هم واقعیت را می‌توان با عشق مدیریت کرد.

How Inception Redefined Christopher Nolan

This year marks the 10th anniversary of Christopher Nolan’s labyrinthine heist film, “Inception”. This has made an opportunity to delve into its endless pathways and see what has made this movie so debatable and curiously interesting. “Inception”, with its majestic dreamscapes and blurring the border between dream and reality has become a monumental movie worth watching.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ستاره‌ها

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌! | Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

سیرشا رونان

آرت‌تاکس – سینمای جهان: به مناسبت حضور فیلم «آمونیت» در فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ با بازی سیرشا رونان ، نگاهی خواهیم داشت به زندگی او از زبان خودش

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌!

درباره‌ی علاقه به بازیگری

از روی ناچاری بازیگر شدم اما به محض این که پایم به‌روی صحنه باز شد به آن علاقه‌مند شدم … من نظمی را که در نمایش‌های تئاتر وجود دارد دوست داشتم اما در ۱۲ سالگی و با بازی در «تاوان» بود که به مادرم گفتم: «من می‌خواهم برای همیشه این کار را بکنم.»

درباره‌ی بازی در بروکلین

فکر می‌کنم چیزی که «بروکلین» را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی شباهت‌های کاراکترش در «لیدی برد» و «بروکلین»

فکر می‌کنم چیزی که این فیلم را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی تیموتی شالامه

من همیشه می‌دانستم که او خیلی خاص است. ما همیشه با هم بسیار احساس راحتی می‌کردیم. واقعاً از این که این قدر با یک‌دیگر متفاوتیم مرا به وجد می‌آورد. او کسی است که دوست دارم کار را با او ادامه دهم. می‌خواهم ببینم وقتی پیرتر شویم چه خواهد شد.

درباره‌ی «آمونیت»

حدس می‌زنم تمام نکته این باشد که آمونیت و فسیل‌ها نماد شروع چیزی باشند. پیدا کردن چیزی زیبا در آن نیازمند زمانی طولانی و مراقبتی ویژه است و این همان چیزی است که دو کاراکتر اصلی فیلم در حق هم انجام داده‌اند.»

Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

Four-time Oscar nominee Saoirse Ronan joins host Anne Donahue for a special In Conversation With… to discuss her powerhouse performances over the past decade, and her new film “Ammonite”.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

تماشا کنید: عکس‌هایی خاطره‌انگیز از فیلم‌سازِ رفته: امروز رسول ملاقلی‌پور ۶۵ساله می‌شد | A Look Down Memory Lane on Rasoul Molagholipour

رسول ملاقلی پور

آرت‌تاکس – سینمای ایران: انتشار عکس‌هایی دیده‌نشده از رسول ملاقلی پور در پشت‌صحنه‌ی فیلم‌هایش به مناسبت شصت و پنج سالگی او

تماشا کنید: عکس‌هایی خاطره‌انگیز از فیلم‌سازِ رفته
امروز رسول ملاقلی پور ۶۵ساله می‌شد

موزه‌ی سینمای ایران امروز در صفحات مجازی‌اش عکس‌هایی از رسول ملاقلی‌پور منتشر کرد که خاطره‌انگیز بودند. از فیلم‌سازی که خیلی‌ها او را مهم‌ترین فیلم‌ساز سینمای جنگ ما در لحن و صراحت و تصویر عریان خشونت می‌دانند.

ملاقلی‌پور خیلی زود و در سن ۵۱ ساله‌گی جمع ما را ترک گفت و شاید فیلم‌هایی که نساخت از آن‌چه ساخت حسرت برانگیزتر باشد. با این حال آثاری چون «سفر به چزابه»، «افق» و «هیوا» در سینمای جنگ و «قارچ سمی» در سینمای متفاوت و سورئالیستی ایران سندهایی به یادماندنی از توانایی این فیلم‌ساز باقی خواهند ماند.

در این آلبوم عکس‌هایی از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی فیلم‌ساز، عکس‌هایی از پشت‌صحنه‌ی فیلم‌های «افق»، «نجات‌یافتگان» و مستند «شش‌گوشه‌ی عرش» که این مستند به دلیل فوت رسول ملاقلی پور ناتمام ماند، پروانه‌ی فیلمسازی برای فیلم ناتمام «عصر روز دهم»، دیپلم افتخار ویژه‌ی هیأت داوران دفاع مقدس برای فیلم «افق» و دوربینی را که رسول ملاقلی‌پور با آن فیلم‌های خبری و مستندش را ضبط می‌کرد می‌بینید.

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه‌ی فیلم «نجات یافتگان»

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه‌ی فیلم «نجات یافتگان»

 

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه مستند «شش گوشه عرش»

زنده‌یاد رسول ملاقلی‌‌‌‌‌پور در پشت صحنه مستند «شش گوشه عرش»

 

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه‌ی فیلم «افق»

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه فیلم «افق»

A Look Down Memory Lane on Rasoul Molagholipour

Memorable photos of Rasoul Molagholipour have been released in celebration of his 65th birthday from Iran’s Museum of Cinema. He was known for his brutal depiction of war in terms of tone and presentation.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

مسعود مهرابی و یک میراث … | Abdolreza Monjezi on Massoud Mehrabi’s contributions to the cinema

مسعود مهرابی

اختصاصی از آرت‌تاکس: یادداشت عبدالرضا منجزی برای مسعود مهرابی به مناسبت درگذشت او در سن شصت و شش سالگی

مسعود مهرابی و یک میراث…

با یک جیبی ۶۰ برگ شروع کرد. کتابچه‌ای کوچک و جمع و جور. که بعد از برگزاری اولین جشنواره فیلم فجر، به معرفی و نقد فیلم‌های مهم پرداخت. با همان اولین کتابچه، حلقه‌ای از منتقدین جوان و کارکشته را دور هم جمع کرد. کتابچه، تشخص و اعتباری به آن جشنواره‌ی اولین بخشید.

کار مطبوعاتی در آن دوران ملتهب تاریخی، بی‌سرانجام بود. بی‌دوام و بی‌بقا.. با هر تکان و فرا و فرودی چند نام گم می‌شدند. محو و نیست می‌شدند. بنیاد این یکی اما خاص بود. قریانی دوره نشد. در دام سطحی‌نگری و یا گنده‌گویی‌های بلندپروازانه و جاه‌طلبی سیاسی نیافتاد. قربانی زمانه نشد. طعمه زبان‌بسته و تسلیم محض روزگار نبود. راه و کاری متفاوت از روح زمانه‌اش را برگزیدند… زبان و رفتاری دور از جنس گفتمان دوره، انتخابشان بود…

دنیایی کوچک در بن‌بست یک کوچه‌ی خوشنام و پرخاطره ساخت بنام دفتر نشریه‌ی فیلم.

عکس گروه سازنده همسرایان کیارستمی روی جلد بعدی نشست و ارام ارام شکل و شمایل تازه‌ای پیدا کرد. نشریه به آدم‌ها و موضوعاتی می‌پرداخت که در فضای به‌شدت سیاسی آن روزگار گم بودند.

مجله فیلم، نسیم خنک و تازه‌ای بود برای عشاق سینه‌چاک سینما، برای سخت‌پسندی و سلیقه‌ی خاص نخبگان. برای پیر و جوان که یک وجه مشترک داشتند: فهم و کشف زیبایی از نوع دیگرش…

یک مثلث از جمع سه رفیق پا گرفت. هر کس کاری را گردن گرفت. گلمکانی تحریریه، یاری پشتیبانی و مهرابی طراحی و سمت‌وسوی کلی را…

یک سال گذشت و فیلم جزئی از سینمای ما شد. دو سال بعد به مهم‌ترین رکن تأثیرگذاری بر روند کیفی تولیدات تبدیل شد.

چیزی که مجله فیلم را متمایز می‌کرد بقا و استمرار و دوامش بود. در گذر از چند سال پیاپی کار، ده‌ها تن از انتشار نقدها و نقل اخبار دل‌گیر شدند. حتی گروهی از سینماگران به‌قصد مقابله، نشریه‌ای منتشر کردند. هدف، فروکاستن از نقش محوری و مؤثر فیلم بود.

مجله، وقف سینما بود. خردجمعی جایگزین اراده‌ی شخصی و آتوریته‌ی فردی بود.

درایت، صبوری، مدارا، گذر از بحران‌های سطحی روزمره و پرداختن به سینما، راز بقای نشریه بود. پویا و پرانگیزه و خلاق در هر شماره، حال و هوای تازه‌ای را به ارمغان می‌آورد..‌. دفتر کوچک خیابان سام به مدرسه‌‌ای عالی تبدیل شد در تربیت منتقد و مطبوعاتی…

بابک احمدی و آیدین آغداشلو از یک سو و ایرج کریمی و دهقان و زاهدی از سوی دیگر و جویانی و طالبی و امینی و طوسی هم نگرش و دیدگاه‌های متنوعی را در متن نشریه نمایندگی می‌کردند. سه چهار نسل در کنار هم… فیلسوف و نقاش و زبان‌شناس… قاضی و موزیسین و استاد دانشگاه… جوان و پیر و میان‌سال… مهاجم و معتدل و آرام… شهرستانی پرانگیزه و جویای نام، پایتخت‌نشین کهنه‌کار اما دل‌زده و سردرگم و مردد…

بخش پروپیمان و باکیفیت سینمای بین‌الملل با آنکه شیفته آوانگاردهای فرانسوی بود، اما از فورد و هیچکاک و هالیوود نیز غافل نبود.

سینمای واقع‌گرا و مدرن کیارستمی و عیاری و فروزش با آن‌که مطلوب و ایده‌‌آل منتقدین مجله بود، اما فیلم‌های اجتماعی و جریان سنتی پیشرو و نسل میانه‌ای که تازه در آغاز راه بود فراموش نشدند.

جوان‌ترها و نسل جدید با حمایت تمام‌قد تحریریه به نماد جریان نوگرای داخلی تبدیل شدند.

در این میان پیدا بود که سینمای بیضایی، کیمیایی، نادری و همه‌ی آن کهنه‌کاران سنتی شهره به پیشرو، دغدغه‌شان نیست و همه‌ی هوش و حواسشان معطوف به صداهای تازه بود…

این رویکرد، محصول سیاست‌گزار اصلی سینما محمد بهشتی و حکم او بود و به دغدغه‌ی گردانندگان مجله هم تبدیل شد.

سال شصت‌و‌نه بی‌پروانه آبادانی را ساختم. جمال امید و ری‌پور فیلم را در بولتن جشنواره جا دادند. هیئت انتخاب فیلم را دید. یک فرانسوی خوش قد و قیافه فیلم را برگزید برای یکی از بخش‌های کن… حساسیت بیشتر شد و هیئت بعدی فیلم را برای هفده سال توقیف کردد… مسعود مهرابی عکس کار را از سعید کاشفی گرفت و در صفحه یک، خبر فیلم را منتشر کرد. گفتم مشکل‌ساز نشود. گفت بشود. مشکل جزئی از کار ماست… خبر شناسنامه فیلم شد…

با همه‌ی تلخ‌کامی هایی که یک جمله‌ی ساده به همراه داشت، با همه‌ی دلگیری‌ها رنجش‌ها و توامان ذوق‌زدگی‌ها و شور و شعفی که جامعه سینمایی در زیر سایه‌ی سلطه‌ی بی‌چون و چرای مجله فیلم تجربه می‌کرد، یک حس مسئولانه و نگرش به‌شدت حرفه‌ای و برخورد عاقلانه نشان از آن داشت که دعوایی در میان نیست و این طبیعت سینماست… همه‌ی این رابطه‌ی حساس و شبهه برانگیز باصداقتی تمام و به‌دقت توسط مرد کهنه‌کاری بنام مسعود مهرابی و رفیق دیرپایش گلمکانی مدیریت می‌شد.

مجله فیلم وقف سینما بود.

روزهای اوج و پرشکوهی را در چند دهه پیاپی تجربه کرد. هیچ نشریه‌ای نتوانست از میزان اعتبار و منزلتش کم کند…

آن‌چه امروز پیش روی ماست، همه‌ی آن جلدهای صحافی‌شد‌ه‌ی درون گنجه‌ها، مسعود مهرابی‌ست.

میراثی که فقط به‌عنوان یک نشریه‌ی تخصصی به‌حساب نمی‌آید..

ثمره‌ی کار چهل ساله، شد الگوی یک رویه.. .یک رفتار اصولی در بزنگاه‌های تاریخی… تبدیل یک انفعال و خمودگی و شکست به کار خلاقه و مستمر… تلاش جمعی در قلب بحران مالی برای دستیابی به کسب‌وکاری پررونق…

مهرابی از هیچ همه‌چیز ساخت. با سماجت و یک‌دندگی و مدارا، مدیریت مقتدر و فردمحور فرهنگی را مجبور به پذیرش و تحمل صدای مستقل کرد… پشتوانه‌ی اصلی مجله، حمایت مخاطب عام بود. خوانندگان پرشمار نشریه، از جنوب تا شمال بودند. از اسفراین تا سنقر و تربت و کاشمر… در سخت‌ترین لحظات تاریخی و یأس‌آورترین و هراس‌انگیزترین شرایط سیاسی، مجله فیلم دل‌خوشی و سرگرمی یک نسل بود… گاهی نقدها از فیلم‌ها مهم‌تر نشان می‌داد و گاه منتقد به‌شدت مقتدرتر از فیلم‌ساز… گاه خواندن یک نقد دل‌نشین تر از تجربه تماشای یک فیلم می‌شد… این اتفاقات نادر و کمیاب فقط و فقط در این سرزمین و در یک دوره مهم و حیاتی تاریخی ممکن شد….

زندگی حرفه‌ای مسعود مهرابی ، مرد در سایه، یک الگوی تمام‌عیار برای جستن راه زیست خلاق و کار پرثمر فرهنگی‌ست… مردی که در طول چهل سال کار، چهل هزار تن را بر جلد نشاند و یک‌بار فقط یک‌بار از چهره محجوب و زیبایش در یک کنج قاب رونمایی نکرد… او آدم مقابل دوربین و پشت تریبون ایستادن نبود. نگارگر بود. زیبایی را به شکلی ماهرانه ترسیم می‌کرد..

پشت همه این میراث سایه وجود بی‌مثالش هم‌چنان سنگینی می‌کند… فرهنگ، عرصه‌ی زیست باوجود چنین آدم‌هایی‌ست… بی‌قیل‌وقال و هیاهو اما پر از طراوت و سازندگی و خلاقیت …

نوشته‌ی عبدالرضا منجزی

 

Abdolreza Monjezi on Massoud Mehrabi’s contributions to the cinema

Massoud Mehrabi was an Iranian journalist, writer and caricaturist who started his professional career as a journalist in 1970, writing articles for several papers. He was the president and publisher of Film monthly magazine, the leading film magazine in Iran and Film International, the sole reference journal for non-Persian readers and international festivals all over the world.
In this article, Abdolreza Monjezi talks about his achievements and contributions.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها