با ما همراه باشید

خاطره‌بازی با گروه راک اوهام؛ ۲۰ سال پس از آن روزها | مولن روژ ۳۷

مولن‌روژ (تاک شوی سینما و موسیقی) کاری از خسرو نقیبی است. در ۳۷مین مولن روژ بابک ریاحی‌پور و شهرام شعرباف به این برنامه آمدند و از گروه راک اوهام می گویند.

 

از مولن روژ بیش‌تر ببینید:

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۱ با امین حیایی و سیاوش اسعدی | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۲ با محمدحسین مهدویان، هادی حجازی‌فر و حسین مهری | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۳ با فریدون جیرانی و مهران احمدی درباره‌ی «آشفته‌گی» | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۴ با نرگس آبیار، هوتن شکیبا و  پدرام شریفی درباره‌ی ساخت «شبی که ماه کامل شد» | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۵ با میلاد صدرعاملی و محمدرضا غفاری درباره‌ی ساخت «سونامی» | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۶ با رسول صدرعاملی و نیلوفر خوش‌خلق درباره‌ی ساخت «سال دوم دانشکده من» | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۷ با مهدی علی‌میرزایی و بانی‌پال شومون درباره‌ی «پالتو شتری» | لینک تماشا

مولن‌روژ جشنواره‌ای -۸ با بهنوش طباطبایی درباره‌ی «رد خون» | لینک تماشا

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انتخاب سردبیر

نقد فیلم‌ استن و اُلی | دوگانه‌ی عشق و نفرت

نقد فیلم استن و الی

نقد فیلم استن و الی ، ساخته‌ی جان اس. برد و با بازی استیو کوگِن و جان کریستوفر رِیلی، در استودیو آرت‌تاکس با علی مصلح‌حیدرزاده

علی مصلح‌حیدرزاده هشتمین ساخته‌ی جان اس. برد را در لیست قدرنادیده‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۱۸ قرار می‌دهد و در نقد فیلم استن و الی می‌گوید:

استن و الی: فیلمی بی‌کم و کاست

«استن و الی» نسبت به آثار نامزدشده در جوایز اصلی این سال، هیچ‌گونه کم‌بودی نداشت  و حتا از بسیاری از آن‌ها فیلم بهتری‌ست. در این فیلم به ظاهر ما با دو کمدین مشهور تاریخ سینما، لورل و هاردی، طرف هستیم ولی نکته‌ی غافل‌گیرکننده در این فیلم این است که ما بعد از سکانس اول که این دو کمدین را در اوج دوران محبوبیت و مشهوریتشان می‌بینیم، قصه به ۱۳ سال بعد سفر می‌کند و دورانی را به نمایش درمی‌آورد که آن‌ها فراموش شده‌اند و با یک‌دیگر قرار می‌گذارند که به انگلیس برگردند و با اجرای یک تور نمایشی به روزهای اوج بازگردند.

«استن و الی» نسبت به آثار نامزدشده در جوایز اصلی این سال، هیچ‌گونه کم‌بودی نداشت  و حتا از بسیاری از آن‌ها فیلم بهتری‌ست

سفر این دو کاراکتر از یک شهر کوچک در شمال انگلیس و به سراسر خاک بریتانیا ادامه پیدا می‌کند، به سفری درونی برای این دو شخصیت تبدیل می‌شود. یعنی ما به تدریج متوجه تفاوت زیاد این دو کاراکتر در پشت‌صحنه‌ی کارهایشان می‌شویم و چاقی و لاغری آن دو کوچک‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین تفاوت این دو محسوب می‌شود. استن لورل یک شخصیت روشن‌فکر، شکاک، غمگین و ایده‌آلیست است و در مقابل، الیور هاردی یک ستاره‌ی سینمای کودک‌صفت، سطحی و در عین حال دوست‌دشتنی‌ست.

استن و الی: ستاره‌های افول‌کرده

حال که ما این دو نفر را در دوران میان‌سالی و افول‌شان می‌بینیم، از یک طرف برای حال و روزشان غمگین و ناراحت می‌شویم و از طرفی دیگر برایشان خوشحال می‌شویم که این دو فرد در دنیای قصه‌ی فیلم در حال بازسازی بهترین لحظات کمدی‌شان هستند. مهم‌ترین ویژگی فیلم آن است که بیننده را در تمامی لحظات فیلم در حس دوگانه‌ی خوشحالی و بغض برای قهرمانان داستان قرار می‌دهد و فیلم تا انتها در لبه‌ی بسیار باریکی از کمدی و تراژدی قدم برمی‌دارد.

در زمان‌هایی فیلم با وجود ساختار دراماتیک‌اش، ازحالت داستانی خارج شده و تبدیل به یک اثر مستند می‌شود

استن و الی: مستند در عین داستانی‌بودن

در چند سکانس از فیلم، جان کریستوفر رِیلی و استیو کوگِن در نقش لورل و هاردی، بهترین و به‌یادماندنی‌ترین لحظات و صحنه‌های لورل و هاردی را در واقعی‌ترین حالت ممکن خلق می‌کنند. به نظر می‌رسد که در زمان‌هایی فیلم با وجود ساختار دراماتیک‌اش، ازحالت داستانی خارج شده و تبدیل به یک اثر مستند می‌شود.

فیلم به هیچ عنوان داعیه‌ی رئالیستی بودن و واقع‌نمایی را در خود ندارد اما به قدری صحنه‌های بازسازی‌شده به قدری در اجرا قوی هستند که مانند یک معجزه می‌ماند و گویی که بیننده شاهد زمان‌های پیری خود لورل و هاردی است که در حال اجرا بر روی صحنه‌ی نمایش هستند.

این فیلم در حفظ تعادل بسیار خوب عمل می‌کند، درست مانند غذایی که تمام اجزای آن به درستی و به اندازه به کار رفته‌اند و بسیار دقیق و درست در کنار هم قرار گرفته‌اند

استن دو الی: دوگانه‌ی عشق و نفرت

یکی از نکاتی که در نقد فیلم استن و الی نمی‌توان از آن چشم پوشید، اجرای بسیار دقیق دو بازیگر اصلی فیلم است که موفق شدند این باور را به بیننده القا کنند که نه‌تنها لورل و هاردی در مقابل دوربین یا روی صحنه این‌گونه با یک‌دیگر رفتار میکردند، بلکه در پشت‌صحنه نیز روابط بسیار پیچیده‌ای از وابستگی، عادت و در عین حال مبتنی بر کینه داشتند. حضور زنان این دو کاراکتر نیز از جمله دلایل اختلافات پیش‌آمده بین‌شان به شمار می‌رود. این فیلم در حفظ تعادل بسیار خوب عمل می‌کند، درست مانند غذایی که تمام اجزای آن به درستی و به اندازه به کار رفته‌اند و بسیار دقیق و درست در کنار هم قرار گرفته‌اند.

پاشنه‌ی آشیل فیلم «استن و الی» آن است که در مورد مسائل مُد روز سینما، از جمله مسائل اقلیت‌های نژادی و جنسیتی صحبت نمی‌کند

استن و الی از بی‌رحمی سینما می‌گوید

علی مصلح‌ حیدرزاده در پایان نقد فیلم استن و الی معتقد است: پاشنه‌ی آشیل فیلم «استن و الی» آن است که در مورد مسائل مُد روز سینما، از جمله مسائل اقلیت‌های نژادی و جنسیتی صحبت نمی‌کند و تنها روایت‌گر داستان زندگی دو کمدینی‌ست که در مقطعی از سینما کار می‌کرده‌اند و با آثارشان موفق شدند نسل‌های متمادی از مردم سراسر جهان را سرگرم کنند. این فیلم در پایان نشان می‌دهد که تا چه میزان سینما و هنرهای نمایشی می‌توانند بی‌رحم باشند. این دو اسطوره‌ی کمدی جهان، چه‌قدر راحت فراموش شدند.

فیلم شامل یک پایان بسیار تأثیرگذار و حماسی‌ست و می‌توان به تمام دوست‌داران سینمای این دو هنرمند و حتا کسانی که تنها با یک صحنه از آثارشان خندیده‌اند، آن‌ را پیشنهاد کرد.

هم‌چنین می‌توانید نسخه‌ی تصویری این نقد را با کیفیت HD در سایت آرت‌تاکس مشاهده کنید…

 

از نقدهای علی مصلح حیدرزاده بیش‌تر ببینید:

نقد فیلم تیغ و ترمه ساخته‌ی کیومرث پوراحمد

نقد فیلم روزهای نارنجی ساخته‌ی آرش لاهوتی

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

یادداشت سردبیر آرت‌تاکس درباره‌ی سه فیلم برتر ۲۰۱۹

سه فیلم برتر ۲۰۱۹

نوشته‌ای از خسرو نقیبی به بهانه‌ی پایان یافتن سال میلادی درباره‌ی سه فیلم برتر ۲۰۱۹ : آنا، به سوی ستارگان و بازی روزی روزگاری در هالیوود

 ۳. آنا

تمام جاه‌طلبی‌های این سال‌های لوک بسون، همه یک‌جا در «آنا» جمع شده است. آن خشونت شاعرانه‌ی آقای فیلم‌ساز در «لئون» که نسخه‌ی تکامل‌یافته‌ی «آخرین نبرد» و «نیکیتا» بود، در هزاره‌ی جدید شکل مدرن‌تری در «خانواده» و «لوسی» و «والرین و شهر هزار سیاره» به خود گرفت تا این‌جا در «آنا»، همه‌ی آن بازی‌گوشی‌ها، در یک قصه‌ی جاسوسی تمام و کمال و پر از رودست و آدرنالین جاری در پلان به پلانش، شکل نهایی به خود بگیرد. حس‌م به «آنا» حس تماشای یک دارودسته‌ی قدیمی اما سرپاست که پشت دوربین فیلم به فیلم پیش آمده‌اند و هر تجربه‌ای را روی تجربه‌ی قبلی گذاشته‌اند تا به خروجی یک‌دست و به ظاهر سهل اما ممتنعی چون این آخری رسیده‌اند: خود آقای بسون، تیری آربوگاست فیلم‌بردار و اریک سرای آهنگساز. این مثلث رویایی بسون، در این سال‌ها، هربار معصومیت را از دل خشونت بیرون کشیده‌اند و جوری رفتار کرده‌اند انگار جهان امروز را چاره‌ای جز این شکل از روایت نیست. در این‌جا، شوخ‌طبعی «خانواده» که باعث می‌شد جدی‌اش نگیریم در کار نیست، ور به‌ظاهر علمی «لوسی» که باعث می‌شد شکل روایت اکشن بسون در پس‌زمینه قرار بگیرد وجود ندارد و فانتزی «والرین …» هم کنار رفته. در همه‌ی آن کارها این ضرباهنگ و هم‌ذات‌پنداری شخصیت‌ها با تماشاگر بود که کار می‌کرد و این‌جا در «آنا» دقیقن همین است که به رویه‌ی ماجرا آمده و تماشاگر را با خودش درگیر می‌کند. کافی‌ست در نمونه‌های مشابه این سال‌ها مثلن «گنجشک سرخ» را ببینید تا بفهمید بسون در «آنا» چه‌گونه داستان جاسوسی‌اش را باورپذیر و درگیرکننده تعریف می‌کند.

۲. به سوی ستارگان

مکاشفه‌ی درونی جیمز گری، در تعمیم سفر روحی انسان به گذر از زمین تا نپتون در کهکشان، شاید هیجان‌انگیزترین ماجراجویی سینمایی سال ۲۰۱۹ باشد. با تکیه بر بازیگری به بلوغ رسیده در یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش، برد پیت، که تنهایی انسان مدرن را در لحن صدا و بی‌تفاوتی صورت و اکت‌های حداقلی‌اش، در بهترین شکل ممکن تصویر می‌کند. یک داستان مردانه درباره‌ی پسری که روزگاری طولانی بار سنگین قهرمانی پدر و بعدتر باید بار گناهان او را بر دوش بکشد. طبیعی‌ست که مقصد رستگاری باشد؛ آن هنگام که او از پس سفر اودیسه‌وارش درمی‌یابد آن کس که اهمیت دارد خودش است و در آشتی با خود است که می‌تواند زندگی کند، عشق بوزرد و درنهایت دوام بیاورد. جیمز گری – به سیاق فیلم‌های پیشین و جهانی که در کندوکاو شخصیت‌های خود خلق می‌کرد – اینجا نیز تا چنان عمقی از سفر درونی یک انسان را حفر می‌کند که تجربه‌های فضایی پیشین این سال‌ها (خاصه فیلم مدعی دیمین شزل در همین حیطه یعنی «نخستین انسان») به یک شوخی شبیه می‌شود. گری به مدد هم‌کاری با هویته ون‌هویتما (فیلم‌بردار متأخر کریس نولان و البته فیلم‌برداد «میان‌ستاره‌ای» که به لحاظ بصری اثر گری بسیار به آن نزدیک است) ثابت می‌کند که خودشناسی نیازی به نماهای بسته و محدودکردن جهان به درون کلاه فضانوردی و نفس‌نفس‌زدن کاراکتر ندارد؛ جهانی باید خلق شود و فضایی، که درون آن، شخصیت را باور کنیم و دغدغه‌ها و مسیری را که در آن پیش می‌رود.

۱. روزی روزگاری در هالیوود

از سه فیلم برتر ۲۰۱۹ بیش‌تر ببینید: صفحه‌ی اختصاصی فیلم روزی روزگاری در هالیوود در آرت‌تاکس

در این سال‌ها هروقت صحبت از شلخته‌گی بصری و باری به هرجهت بودن داستان‌پردازی در سینمای کوئنتین تارانتینو شده، منتقدان سینمای او را ارجاع داده‌ام به سکانس ورودی فیلم «حرامزاده‌های بی‌آبرو». آن سکون خوف‌انگیز هیچکاکی که تارانتینو در ترکیب اتفاق پشت میز و زیرزمین می‌سازد و مینیاتوری از جزئیات و سبک کارگردانی است. «روزی روزگاری در هالیوود» نسخه‌ی بازشده‌ی ۱۶۰ دقیقه‌ای همان سکانس است. چیدمان با مهارت طراحی‌شده‌ای که در ظاهرش هیچ اتفاقی نمی‌افتد اما در پس خود، با تکیه بر دانسته‌های بیرونی تماشاگر، جهانی خوف‌انگیز بنا می‌شود که تو دائم در مقام مخاطب از فیلم‌ساز می‌خواهی این جهان سرخوشانه را تا ابد ادامه بده؛ آن‌چنان که هیچ‌گاه آن فاجعه‌ی نهایی رخ ندهد. بازی‌گوشی از جنس تارانتینو این‌جا رخ می‌دهد: با انتخابی از همان جنس فیلم «حرامزاده‌ها…». تارانتینو تاریخ را از نو می‌نویسد، آن‌گونه که خودش می‌خواهد. این شاید نخستین فیلم تاریخ سینما باشد که تکیه‌ی اطلاعاتی‌اش بر دانسته‌های بیرونی، و نه آن‌چه در زیرمتن خود فیلم است، نه اشتباه فیلم‌نامه‌نویسی، که دقیقن برگ برنده‌ی اثر است. تارانتینو به بهانه‌ی روایت داستان تاریخی‌اش، تماشاگر را به پرسه در دل هالیوود انتهای دهه‌ی شصت (هالیوود محبوب دهه‌ی هفتادی‌اش با تمام نشانه‌های بصری و هویتی آن) وامی‌دارد و در خط‌های موازی، از جادوی صحنه، پشت صحنه و درون سالن سینما می‌گوید. رؤیایی که وقتی تماشاگر اهمیت‌ش را دریابد، تازه می‌فهمد چارلی منسون و «خانواده‌»اش، از سلاخی سینمای آن دوران، پی چه جنسی از ضربه، به این «روح جمعی شادی» بوده‌اند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

یادداشت سردبیر آرت‌تاکس درباره‌ی سه سریال برتر ۲۰۱۹

سه سریال برتر ۲۰۱۹

نوشته‌ای از خسرو نقیبی به بهانه‌ی پایان یافتن سال میلادی درباره‌ی سه سریال برتر ۲۰۱۹ : خانم میزل شگفت‌انگیز، فلیبگ و بازی تاج‌وتخت

 ۳. خانم میزل شگفت‌انگیز

– فصل دوم –

فصل دوم سریال خانم امی شرمن-پالادینو با زوج رؤیایی ریچل برازناهان و الکس بورستین جلوی دوربین در تکمیل فصل اول و البته گامی به پیش برای مجموعه بود. این‌جا سریال از زوج ناهمگون «زن خوب – زن لاتِ» فصل اول گذر می‌کند و به تمام شخصیت‌های مکمل به‌دردخوری که ساخته، هویت و داستانی تازه می‌دهد. در رأس و برگ برنده، داستان مجزا و جذابی که برای زوج پدر و مادر میریام یعنی ایب و رز وایزمن از پاریس تا نیویورک نوشته می‌شود و به جذاب‌ترین بخش‌های این فصل تازه منجر شده است. باقی دلایل، همان‌هایی‌ست که در فصل نخست هم از آن‌ها صحبت کردیم. خانواده‌ی سنتی آخر دهه‌ی پنجاه نیویورکی در گذر از سنت به مدرنیته که شباهت‌های زیادی با ساختار خانواده‌های ایرانی دارد و از این باب شوخی‌های سریال به‌شدت برای تماشاگر ایرانی قابل فهم است، روند پیشرفت شخصیت در یک صنعت نیویورکی (استندآپ کمدی؛ که تازه به ایران این سال‌ها رسیده و از این بابت تروتازه‌گی‌اش برای آن مقطع امریکا، به تروتازه‌گی امروزش برای ما بدل شده) و البته خودیابی یک زن در جامعه‌ای رو به پیش‌رفت، که هم مد روز است و هم چندان به جریان‌های مد روز وقعی نمی‌نهد و کار خودش را در داستان می‌کند.

۲. فِلیبگ

– فصل دوم –

برخلاف فصل نخست و شوخی‌های پراکنده و رودست‌های داستانی گاه کارا و گاه غیرضروری، فصل دوم سریال فِلیبگ با آن ملودی تکرارشونده، بیش‌تر شبیه یک فیلم سینمایی تقطیع‌شده است که از یک نقطه آغاز می‌شود و پایان‌ش دقیقن پاسخ به آن نقطه‌ی حرکت اول است. بیش‌تر از فصل نخست، این‌جا فیبی والر-بریج بر قابلیت‌های خودش در میمیک و شوخی تسلط دارد و دقیقن می‌داند کجا باید به دوربین نگاه کند و کجاها با کوچک‌ترین اشارتی می‌تواند تماشاگر را به همراهی با خود وادارد. خط داستانی، رابطه‌ی عاشقانه با کشیش، بده‌بستان با نامادری (چه‌قدر این اولیویا کولمن درجه یک است!) و البته بالا و پایین رابطه‌ی خواهرانه همه برگ برنده‌های این فصل فِلیبگ (در قیاس با فصل اول) است؛ و افسوس بزرگ، توقف ساخت ادامه‌ی آن، که خانم والر-بریج فعلن اعلام کرده قصدی برای آن ندارد.

 

۱. بازی تاج و تخت

– فصل هشتم –

از سه سریال برتر ۲۰۱۹ بیش‌تر ببینید: صفحه‌ی اختصاصی سریال بازی تاج‌وتخت در آرت‌تاکس

نقطه پایان سریال بزرگ قرن، برخلاف آن‌چه از آن انتظار می‌رفت و مخاطبان می‌خواستند، دایره‌ای را بست که از قسمت نخست بنا کرده بود؛ بدون هیچ باجی به تماشاگرش. درواقع سریال از دست رفته در فصل‌های ششم و هفتم که همه‌چیز را قربانی به‌دست آوردن دل مخاطب کرده بود، در فصل آخر در یک جاه‌طلبی فرمی از سوی خالقان‌ش، در قالب ۶ فیلم سینمایی، شش داستان اصلی‌اش را خاتمه داد و در برخی از این فیلم‌های سینمایی، تماشاگرش را میهمان ضیافت بصری هولناکی کرد که نه در تلویزیون، که در سینما هم مشابه چندانی نداشت. فصل‌هایی به مدد ایستادن میگوئل سپوچنیک پشت دوربین، که خشونت شاعرانه‌‌ی ویژه‌ی سریال را به کمال رساند. بنابراین برخلاف آن‌چه منتقدان و مخاطبان دوآتشه‌اش خواستند القا کنند (چون پیش از پخش تصمیم‌شان را گرفته بودند که بگویند نه، این پایان مورد علاقه‌ی ما نیست!)، معتقدم این کامل‌ترین و درست‌ترین پایان برای سریالی بود که حدود یک دهه تماشاگر را درگیر خودش کرد و آن‌ها را به نوشتن تئوری‌های مختلف برای وارث تاج‌وتخت واداشت و درنهایت همان کاری را کرد که از اول قرار بود. کافی‌ست برگردید و فصل اول را نگاه کنید: به جان اسنو و دنریس در همان نخستین قسمت و تأکیدهایی که سازندگان از همان‌جا آغاز می‌کنند و وعده می‌دهند یکی برای نشستن بر تخت از هیچ خشونتی فروگذار نخواهد کرد تا میراث پدر مجنونش را به دست آورد؛ و دیگری، که توان کشتن بچه گرگی را هم وقتی دلیلی نداشته باشد، در خود نمی‌بیند

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها