با ما همراه باشید

اجرای استادانه‌ی حماسه | یک ویدیومقاله از خسرو نقیبی درباره‌ی Bohemian Rhapsody

 

تقارن عجیبی‌ست در یک سال ساخته‌شدن «ستاره‌ای متولد شده» و «Bohemian Rhapsody». این‌که ذهن ناخودآگاه هر دو را در کفه‌ی ترازو می‌گذارد و مقایسه می‌کند؛ که کدام دراماتیک‌تر است؟ فیکشنِ آقای کوپر یا بیوگرافیِ برایان سینگر؟ و عجیب این‌که هر دو سربلند بیرون می‌آیند، بس که خون دارند و گرم‌ند و پر انرژی. می‌خواهم محل مقایسه را جای دیگری ببینم. آن‌جا که تفاوت واقعن وجود دارد. این که فیلم بردلی کوپر و شیمی میان اوی بازیگر و لیدی گاگا از یک غریزه‌ی وحشی می‌آید و یک عشق به سوژه و موسیقی و پرداخت هیجانیِ درست شکل‌گرفته روی صحنه، اما «Bohemian Rhapsody» درست ۱۸۰ درجه آن‌طرف خط، فیلم چیدمان است و خط‌کشی و اجرای استادانه. فیلم پلان به پلان طراحی است و برنامه‌ریزی برای در بهترین شکل ممکن بودن؛ و این‌جاست فرق میان سینگرِ حالا دیگر کهنه‌کار و کوپرِ در آغاز مسیر کارگردانی. اصلن هم مهم نیست که دو هفته‌ی آخر را خود سینگر فیلم‌برداری نکرده باشد و دکستر فلچر را آورده باشند تا کار را جمع کند (که به کل می‌خواست فیلم دیگری از مرکوری بسازد و پیش از آمدن سینگر به همین دلیل از پروژه کنار گذاشته شده بود). اسکلتی که سینگر برای «Bohemian Rhapsody» طراحی کرده چنان محکم و بدون امکان تصرف است که هرکس دیگری هم در نقش پیش‌برنده آن، می‌توانسته اجراکاری صرف باشد و بس.

آخرین‌باری که از اجرای استادانه نوشته بودم وقت تماشای یک بیوگرافی دیگر بود: «شتاب» آقای ران هاوارد؛ و عجیب این‌که آن بیوگرافی هم درست در نیمه‌ی دهه‌ی ۷۰ میلادی می‌گذشت. انگار چیزی آن‌جاست که جز با چیدمان، جز با اجرای جزء به جزء آن‌چه به دهه‌ی بزرگ هفتاد اصالت داده بود، قابل تصویرشدن نیست، و سینگر دقیقن همان انتخابی را کرده که آن‌جا هم هاوارد کرده بود. فیلمِ «نماهای خیلی باز» و عظیم (آن‌جا پیست فرمول یک و این‌جا صحنه‌های موسیقی) و «نماهای بسته‌» از ترس و خشم و وسوسه‌ی آدم‌ها. با این دست‌فرمان است که پایان فیلم بیوگرافی سینگر هم مثل آن فیلم هاوارد به مبارزه‌ی بزرگ ختم می‌شود. آن‌جا بازسازی با جزئیات یک مسابقه‌ی فرمول یک، این‌جا بازسازی افراطی و Real time اجرای کویین در لایو اید (که البته احتمالن این انتخاب از داستان‌نویس مشترک هم می‌آید. «شتاب» را پیتر مورگان نوشته بود و این‌جا هم فیلم‌نامه‌ی اولیه کار مورگان است اما بعد به دلیل اختلاف از تیم جدا می‌شود و نام‌ش به‌عنوان داستان‌نویس در تیتراژ آمده. اصلن بعید نیست انتخاب مقطع روایت داستان از آنِ مورگان باشد).

حماسه در این‌جا، نه وقت شکل‌گیری Bohemian Rhapsody (حماسه‌ی کولی) که هنگام تماشای فردی میان غریو جمعیت حاضر در استادیوم است؛ انگار همه‌ی آن نزدیک به دو ساعت پیش‌تر را دیده‌ایم تا برسیم به یک کنسرت واقعی. تمام آن ۲۱دقیقه‌ی اجرای پنج ترانه‌ی گروه کویین در بخش نخست لایو اید؛ ترانه‌هایی که حالا قصه‌ی ضبط‌ هرکدام‌شان را می‌دانیم و ماجرا فقط لذت از اجرای زنده نیست؛ لذت از زنده‌ماندن گروه تا این اجراست. لذت از زنده‌بودن فردی تا این اجرا. که انگار همه‌اش برای این حماسه‌ و رخ‌دادش بوده است و نه هیچ چیز دیگر. این یکی از شورانگیزترین فصل‌های تاریخ سینما روی پرده است. بی‌ترس از خسته‌گی تماشاگر، بی‌هراس عین اصل درنیامدن، سینگر می‌خواهد و می‌تواند. عینِ لایو اید را روی پرده بار دیگر اجرا می‌کند و جوری این کار را می‌کند که بعید می‌دانم تا مدت‌ها کسی از ترس مقایسه، هوس جاه‌طلبی‌ای نظیر این را روی پرده کند. و البته که این پایان چنان برای خالق مهم بوده، که از کل پروسه‌ی خلق دراماتیک «نمایش باید ادامه پیدا کند» و آن ماه‌ها و هفته‌های منتهی به مرگ مرکوری، می‌گذرد و مطمئن است شنیده‌شدن آن به‌عنوان آخرین تِرَک در تیتراژ پایانی به‌عنوان خاتمه‌بخش اثر، همه‌ی آن‌چه را که باید، می‌سازد. نمایش، تا همین امروز، ادامه پیدا کرده است.
درگیری‌های زمان فیلم‌برداری، سه ضلع داشته است. سینگرِ کارگردان، رامی مالکِ بازیگر و نیوتون توماس سیگلِ فیلم‌بردار. فقط فیلم را که ببینید متوجه می‌شوید این حجم از کمال‌گرایی در کار هر سه، اگر به درگیری ختم نمی‌شده، جای تعجب داشته. تسلط سینگر بر آدم و اشیاء و هرچه مقابل دوربین رخ می‌دهد حیرت‌انگیز است، کار سیگل به لحاظ بصری خود دهه‌ی ۷۰ است (کم فیلم از دهه‌ی ۷۰ ندیده‌ایم اما این چیز دیگرست) و رامی مالک به‌رغم شباهت کم ظاهری با فردی مرکوری، انگار بخشی از روح او را در خود فرو برده باشد، تجسم کامل فردیِ واقعی روی پرده‌ی سینماست. احتمالن خیلی بهتر از آن‌چه ساشا بارون کوهن می‌خواست به کمک فلچر و مورگان از مرکوری به‌عنوان یک عصیان‌گر بسازد و خب استودیو نپذیرفت و کنارشان گذاشت. باقی بازیگران هم بهترین انتخاب‌های موجود به نظر می‌‌رسند (انتخاب شخصی من میان‌شان لوسی بوینتون و آیدان گیلن است).

«Bohemian Rhapsody» از کمال‌گراترین و جاه‌طلبانه‌ترین فیلم‌هایی‌ست که روی پرده‌ی سینما دیده‌ام. همان‌قدر که خود مرکوری جاه‌طلب بود. تماشای فیلم در سالن اسکرین ایکس هم البته به بخشی از این حس کمک کرده؛ وقتی خودت را در آن فصل پایانی در محاصره‌ی تصویر ۲۷۰درجه‌ی کنسرت لایو اید می‌یابی، انگار بخشی از آن روزی. وسط آن روز به‌خصوص.

این، یکی از بهترین بیوگرافی‌هایی‌ست که دیده‌ام و اگر «ستاره‌ای متولد شده» نبود، می‌گفتم بهترین فیلم ۲۰۱۸. تا این‌جا فقط می‌توانم نام‌شان را کنار هم بگذارم. تا دیدن دوباره‌شان. تماشاهای دوباره است که نشان می‌دهد کدام قرار است بیش‌تر بماند. امیدوارم که هر دو؛ همین اندازه که امروز.

 

بیش‌تر ببینید:

همه‌ی آن‌چه باید درباره‌ی «ستاره‌ای متولد شده» بدانید | لینک تماشا

همه‌ی آن‌چه باید درباره‌ی «رما» بدانید | لینک تماشا

همه‌ی آن‌چه باید درباره‌ی «سوگلی» بدانید | لینک تماشا

همه‌ی آن‌چه باید درباره‌ی «کتاب مرجع» بدانید | لینک تماشا

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انتخاب سردبیر

نگاهی به برندگان و بازندگان در لیست نامزدهای امی ۲۰۱۹

نامزدهای امی ۲۰۱۹

اعلام نامزدهای امی ۲۰۱۹ ، مثل هر سال  پر از سورپرایزهای مثبت و منفی بود. فصل آخر بازی تاج و تخت با ۳۲ نامزدی، رکورد میزان نامزدی‌های یک سریال را برای یک فصل شکست. چهار تا از این نامزدی‌ها به بخش بهترین بازیگر زن مکمل اعطا شده و برخی اسامی که شایسته‌تر بودند، در لیست نامزدها جایی نداشتند. البته اوضاع آن‌قدرها هم بد نیست. چندین سورپرایز میان این اسامی می‌توان دید که احتمالن مهم‌ترین‌شان دیده شدن سریال رودخانه شیتز در فصل پایانی‌اش بود. بیایید نگاهی داشته باشیم به برندگان و بازندگان این رخداد

صفحه‌ی اختصاصی سریال بازی تاج‌وتخت از نامزدهای امی ۲۰۱۹

بازندگان

ریا سی‌هورن

عدم حضور بازیگر کیم وکسلر از «بهتره با سال تماس بگیری» احتمالن ظالمانه‌ترین اتفاق ممکن است. کیم در این فصل بیش از هر شخصیت دیگری در مرکز توجه قرار داشت و بازی سی‌هورن درخشان بود. با وجود این، حتا یک نامزدی هم در صفحه‌ی ویکی‌پدیای او دیده نمی‌شود. هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای این موضوع وجود ندارد. باید از عدم حضور او عصبانی بود.

نقد سریال بهتره با سال تماس بگیری از نامزدهای امی ۲۰۱۹

پاملا ادلون

«چیزهای بهتر» که به راحتی می‌توان آن را بهترین سریال شبکه‌ی FX دانست، در حالی که می‌توانست در سه بخش به راحتی نامزد شود. پاملا ادلون در کنار بازی در نقش اصلی، تمام قسمت‌ها را کارگردانی کرده و دو سوم این فصل را بدون حضور همکار مؤلفش، لویی سی‌کی نوشته است. می‌توان ادعا کرد که این فصل، بهترین فصل سریال تا به الآن بوده

گلو

کمدی نتفلیکس نسبت به فصل اولش به لطف تمرکز روی دوستی و روابط شخصیت‌های اصلی، پیشرفت بسیار زیادی داشت. همچنین می‌توان گفت دو قسمت از این فصل سریال، جزو بهترین‌های سال بودند. برای همین، عدم حضور گلو در میان بهترین سریال‌های کمدی قابل قبول نیست. اگر بخش درام می‌تواند هشت نامزد داشته باشد، چرا کمدی نتواند گلو را در خود جای دهد؟

تسخیرشدگی

سری ترسناک آناتولوژی نتفلیکس به عنوان یکی از معدود نامزدهای بخش سریال کوتاه حتا یک نامزدی هم دریافت نکرد. در میان کار بسیار خوب تمام بازیگران و نویسندگان، شاید در این میان بیش از همه سر خالق و کارگردان سریال، مایک فلاناگن کلاه رفته باشد. او در بهترین قسمت سریال، دو طوفان، پنج پلان طولانی گرفت که بین زمان حال و گذشته رفت و آمد می‌کرد. ساخت این قسمت، بی‌شک چالش‌برانگیزترین اپیزود این فصل از برنامه‌های تلویزیونی است و نتیجه‌اش، بسیار جادویی.

برندگان

بازی تاج و تخت

۱۰ بازیگر از بازی تاج و تخت در بخش‌های مختلف بازیگری نامزد شدند و این مقدار بسیار بیش‌تر از چیزی است که استحقاقش را داشتند. کار امیلیا کلارک با توجه به محتوایی که به او داده شده بود، از باقی بهتر بود. فکر کنید اگر این فصل عجولانه جلو نمی‌رفت، کلارک چه شاهکاری برپا می‌کرد. لنا هدی در طول سریال عالی بوده اما در فصل هشت، بیشتر وقتش را صرف نوشیدن شراب و نگاه کردن به بیرون کرد. پیتر دینکلیج پای ثابت نامزدی بوده و دوباره نامزدشدنش شوکه‌کننده نیست. کیت هرینگتون هم نمی‌‌توانست نامزد نشود. این نامزدی‌ها گویی بیش‌تر بر پایه‌ی کل سریال بوده‌اند تا فصل هشتمی که همه از کیفیت نه چندان جالبش باخبریم.

سورپرایز واقعی: حضور آلفی آلن کنار دینکلیج و نیکوای کوستر والدو

سورپرایز واقعی، حضور آلفی آلن کنار دینکلیج و نیکوای کوستر والدو در بخش بهترین بازیگر مرد نقش مکمل است. طرفداران دوآتشه‌ی سریال عاشق رستگار شدن تئون در این فصل بودند اما روراست باشیم، از ترس لرزیدن و دزدیدن نگاه چندان برای نامزد شدن جالب نیستند. در بخش بهترین بازیگر زن مکمل، بازی تاج و تخت چهار نماینده دارد! میسی ویلیامز، سوفی ترنر، گوئیندولین کریستی و لنا هدی. به جای این چهار نفر، بازیگران دیگری شایسته‌ی حضور در این بخش هستند. حضور کاریس وان هوتن را در بخش بازیگران مهمان از یاد نبریم. حضور کوتاه ملیساندرا جالب بود اما شایسته‌ی جایزه نیست.

نقد سریال خانم میزل شگفت‌انگیز از نامزدهای امی ۲۰۱۹

اما مرکز اصلی انتقادات در فصل نهایی و به خصوص قسمت پایانی، روایت فصل هشتم است. عوامل سریال، قسمت پایانی را برای حضور در بخش بهترین فیلم‌نامه ارائه دادند. دیوید بنیوف و دی‌بی وایس در بخش فیلم‌نامه نامزد شدند. آیا چنین چیزی عمدی بوده؟

رودخانه شیتز

حضور موفق این سریال میان نامزدهای این دوره از مراسم امی پس از پنج فصل را باید به فال نیک گرفت. چهار نامزدی که این سریال استحقاقش را داشت شامل بهترین بازیگر کمدی مرد و زن و حضور میان بهترین‌های کمدی مراسم امسال بود

بری

حضور دوباره‌ی بیل هیدر و هنزی وینکلر قابل پیش‌بینی بود ولی حضور سه نفر دیگر هم جالب توجه است. استفن روت و آنتونی کاریگان در بهترین‌های نقش مکمل مرد حاضر هستند اما باید نگاهی ویژه به کار سارا گلدبرگ انداخت.  او، سالی را به یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های تاریخ تلویزیون تبدیل کرده، شخصیتی که بتوان با او ارتباط برقرار کرد. توانایی او در انسانی کردن سالی با آن انرژی بسیارش، شگفت‌انگیز است.

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

گفت‌وگو با عوامل سریال The Affair/رابطه | دومینیک وست و سارا تریم از فصل جدید این سریال می‌گویند

دومینیک وست

گفت‌وگو با دومینیک وست، سارا تریم و سایر عوامل سریال The Affair، درباره‌ی فصل جدید این سریال صحبت می‌کنند

نمی‌توان همه‌چیز را کنترل کرد!

سارا تریم: «یکی از اساتیدم گفت تو دنیا دو نوع داستان داریم. یه نفر برای ماجراجویی می‌ره یا غریبه‌ای وارد شهر می‌شه. موقع خلق سریال داشتم به این موضوع فکر می‌کردم»

دامینیک وست: «ابتدای فصل نوآ رو تو کالیفرنیا می‌بینیم که داره کتاب بعدی‌ش رو پخش می‌کنه و هر روز از آشتی کردن با همسر سابقش، هلن دورتر می‌شه»

مورا تیرنی: «هلن دائمن درگیر این موضوعه که نمی‌خواد اجازه بده کنترل اوضاع از دستش خارج بشه و همه رو نجات بده. این فصل باید با این حقیقت روبه‌رو بشه که نمی‌تونه به همه کمک کنه و نجات‌شون بده یا همه‌چیز رو کنترل کنه»

آنا پاکین در فصل جدید

سارا تریم: «خوبه که می‌تونیم سریال رو در مونتاک تموم کنیم. مطمئن نبودم بتونیم همچین کاری کنیم. این‌جا صحنه‌های زیادی فیلم‌برداری کردیم. جایی که خانواده‌ی سالووی از هم پاشیده شد. با گذر سال‌ها، فکر می‌کنم سارا توجه‌ش به روابط خانوادگی جلب شده و تمرکز بر روی بچه‌ها عوض شده. تأثیر این رابطه شخصیت‌هایی رو تحت تأثیر قرار می‌ده که حتا به دنیا نیومده بودن. این فصل، آنا پاکین در نقش جونی رو داریم که موضوع هیجان‌انگیزی‌یه. چون بچه‌ی کول و آلیسون رو می‌بینیم و می‌تونیم ببینیم تجربه‌شون روش چه تأثیری گذاشته.»

جولیا تلس: «فکر می‌کنم فصل آخر سریال در اوج خودش قرار داره»

دامینیک وست: «فکر کنم مردم از این خوش‌شون خواهد اومد که روی روشن‌تر مضامین تاریک و جدی‌ای رو که سریال به خاطرش معروفه می‌بینن»

مورا تیرنی: «زمان زیادی گذشته. پنج فصل در شش سال»

سارا تریم: «انسان بودن در خودت احساسی به وجود می‌آره که هر کسی همیشه می‌تونه بهتر باشه. آدم دیگه‌ای هست که بتونی باهاش ملاقات کنی، کسی که مردم دوستش داشته باشن. برای همین قلب هم‌دیگه رو می‌شکونیم. باید تناقضی به اسم معنی انسانیت رو بپذیریم افتضاحه. کل مصاحبه رو گریه کردم»

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

حسادت مرد متاهل به ازدواج بی‌نقص | سه فیلم‌‌نوشت تازه از استنلی کوبریک

استنلی کوبریک

استاد فیلم‌سازی و هنرمند صاحب‌سبک، استنلی کوبریک در طول حیات خود سیزده فیلم طولانی ساخت. به تازگی گاردین در خبری از پیداشدن ۳ فیلم‌نامه‌‌ی منتشر نشده از استنلی کوبریک گفته، فیلم‌نوشت‌هایی  که عمومن به مضامینی چون ازدواج و حسادت می‌پردازند.

این فیلم‌نامه‌ها اواسط دهه‌ی پنجاه به رشته تحریر درآمده‌اند؛ هنگامی که کوبریک مشکلات خانوادگی متعددی با همسر دومش، روث سوبوتکا، بازیگر و رقاصه داشته است.

نام این سه‌فیلم‌نوشت عبارتند از: «مرد متاهل»،‌ فیلم‌نامه‌ی ۳۵ صفحه‌ای که تایپ شده و اصلاح شده است؛ دیگری، «ازدواج بی‌نقص» مجموعه‌ای‌ست از یادداشت‌های دست‌نویس و چندین صحنه نوشته شده و در نهایت «حسادت»، سیزده صفحه تایپ و دست‌نویسی‌شده از داستانی درباره‌ی نفرت میان یک زوج.

چرا کوبریک به سراغ ساخت پرتقال کوکی رفت؟

در آغاز «مرد متأهل»، کوبریک نوشته: «ازدواج مانند وعده‌ی غذایی طولانی است که دسر ابتدای کار سرو می‌شود. می‌توانید وحشت زندگی با زنی را تصور کنید که به مانند چسب به شما چسبیده و تمام زندگی صبح، روز و شبش اطراف شماست؟ مثل غرق شدن در دریایی پر است. عمیق و عمیق‌تر در این دره‌ی نرم و خفقان‌آور عادت و آشنایی غرق می‌شوید. ای کاش می‌جنگید، دیوانه می‌شد یا حسادت می‌کرد، حتا یک بار. ببین، دیشب برای پیاده‌روی بلافاصله بعد از شام بیرون رفتم ساعت دو صبح هم برگشتم خانه. از من نپرس کجا بودم»

در میان این دست‌نوشته‌ها، تعدادی ایده‌ دیده می‌شود که چهار دهه‌ی بعد به آخرین فیلم کوبریک، «چشمان کاملن بسته» راه پیدا کردند؛ از جمله حسادت، صحنه‌ای که مر‌دی مست پس از بازگشت به خانه با همسرش دعوا می‌کند و در نهایت فضای فیلم که به نوشته‌ی خود کوبریک «در کریسمس، همسر در حال آماده شدن برای جشن شب کریسمس است. شوهر افسرده از کریسمس، غرولند می‌کند. داستانی درباره‌ی ازدواج، وفاداری و خیانت» شبیه است.

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها