با ما همراه باشید

در فصل جدید actors on actors ستاره‌های سینما از تجربه‌ی حضورشان در سریال‌های مهم سال می‌گویند. در چهارمین قسمت این مجموعه مندی مور و دارن کریس با یک‌دیگر گفت‌وگو می‌کنند

دارن کریس: بی‌مقدمه شروع می‌کنم، چون اول باید بگم که من عاشق این برنامه‌ام و همه رو می‌بینم.

مندی مور: منم همین‌طور!

واسه‌ی همین این‌که این‌جا کنار تو باشم برام خیلی لذت‌بخشه و خیلی هیجان‌زده‌ام. من تازه دیدن سریالت رو تموم کردم برای همین کلی سؤال دارم. چند وقته دارم سریال این ما هستیم رو می‌بینم و اوقاتم رو با خانواده‌ی تلویزیونی زیبای شما می‌گذرونم.

خیلی ممنونم! من هم از تو کلی سؤال دارم!

انگار بی‌حس شدم، چون همین امروز صبح هم سه چهار تا اپیزود دیدم. واسه همین دارم سعی می‌کنم از اون خلاء احساسی بیرون بیام. خیلی خوبه که این‌جوری نیست که یکی بمیره و همه‌چی تموم شه! نه، می‌تونیم بقیه رو هم ببینیم. البته روح زندگی رو می‌بینیم و این‌که چه اتفاقات خوبی می‌تونه بیافته.

آره، توی این سریال هیچ‌وقت واقعن نمی‌میری!

دارم متوجه همین می‌شم! خوبه، خیال آدم راحت می‌شه. قبل از این‌که بریم سراغ کارهای جدیدمون، می‌خوام با این شروع کنم که آهنگ موردعلاقه‌ی من از مندی مور از آلبوم خیلی واقعی مربوط به سال ۱۹۹۹ هست که اولین آلبومت بود.

خودم که دلم می‌خواد پول هرکسی که اون آلبوم رو خریده بهش پس بدم! کنجکاوم بدونم چی می‌خوای درباره‌ش بگی.

دلم می‌خواد اولین نفری باشم که در این مورد باهات این‌جا صحبت می‌کنه. مطمئنم چیزهای خجالت‌آوری هم درباره‌ش برات وجود داره، ولی اون آهنگ‌ها افرادی مثل من رو حسابی خوش‌حال کردن. نباید ازشون خجالت بکشی. فرهنگ الان ما هم از نوستالژی استقبال می‌کنه و در حال حاضر هم داری می‌ترکونی. این‌جوری نیست که این تمام کارت باشه و الان گوشه‌گیر شده باشی! دیگه کارت معرکه‌س، اون دوره ازت گذشته و می‌تونی بپذیریش.

من دوستش دارم و می‌خوام بگم آهنگ موردعلاقه‌ی من از آلبوم خیلی واقعی، پونزده ثانیه بیشتر نیست. یه وقفه‌ی تلفنی کوتاهه که صدای مندی مور پونزده یا شونزده ساله می‌آد که می‌گه: سلام بچه‌ها، مندی هستم. می‌دونین بعد از بوق چی‌کار کنین! و بعد یه آدم مرموز پیغام می‌ذاره. من به عنوان کسی که عاشق داستانه، دلم می‌خواست بیش‌تر در مورد اون یارو بانی بفهمم! ولی صدای بوق می‌آد: هی مندی، بانی هستم. شنیدم چه اتفاقی افتاده. بهم زنگ بزن. قطع می‌شه و بعدش آهنگ من رو به خونه ببر شروع می‌شه.

دارن، فکر می‌کنم پونزده سال می‌شه که به این فکر نکرده بودم!

من پونزده ساله که دارم بهش فکر می‌کنم! منتظر بودم یه روزی این رو بهت بگم. بذار بهت بگم چرا دوستش دارم. چون من خیلی هم از تو جوون‌تر نیستم. ولی مندی مور یه ستاره‌ی پاپ بود که در ام‌تی‌وی می‌دیدمش و به عنوان کسی که واقعن موسیقی رو دنبال می‌کرد همیشه به روز بودم، پس البته که از مندی مور خوشم‌ می‌اومد. این‌که صداش رو بشنوم که داره مثل یه آدم واقعی حرف می‌زنه برام خیلی جذاب و جالب بود. می‌گفتم: وای! اون یه آدم واقعی‌یه که روی تلفنش پیغام‌گیر داره، یه دوست به اسم بانی هم داره که می‌خواد باهاش تماس بگیره! باعث می‌شد حس در دسترس بودن پیدا کنی. خیلی دوست داشتم که اون هم در آلبوم بود. با خودم می‌گفتم: وای، اون یه بچه‌س… من هم یه بچه‌ام… چه باحال! نمی‌دونم کجای این جمله‌م تعریف کردن محسوب می‌شد، ولی این رو خیلی واضح یادم بود.

همین که اون آهنگ و آلبوم رو یادته ممنونم، ممنون بابت این سفر کوتاه به گذشته.

یادمه که روی مینی‌دیسک بهش گوش می‌دادم. موقع مسافرت‌ها روی صندلی عقب بهش گوش می‌دادم و دوباره از اول پخش می‌کردم. می‌گفتم فقط پونزده ثانیه‌س؟ بعدش چی؟ چی می‌شه؟

منظورش چی بود؟ هیچ‌وقت نمی‌فهمیم. یه راز بزرگه!

هرچه‌قدر هم که بهش بخندی یا خجالت بکشی، به نظر من باحاله.

فکر می‌کنم جفت‌مون در یک دقیقه‌ی گذشته همین‌کار رو کردیم. یه موقع در حرفه‌ت به جایی می‌رسی که باید با علاقه به گذشته‌ت نگاه کنی، بزنی روی شونه‌ی خودِ اون‌ موقعت و بگی: می‌دونی چی‌یه؟ تو داشتی تمام تلاشت رو می‌کردی و بابتش جشن بگیری.

خیلی چیزها هستن که دیگه متعلق به تو نیستن. من این موضوع رو قبول کردم هر چیزی که ساخته باشی، یه آهنگ، کاراکتر، برنامه یا نقاشی هرچیزی، فرق نداره، وقتی با مردم جهان به اشتراکش می‌ذاری دیگه متعلق به تو نیست. جان لنون خیلی در مورد این حرف می‌زد. مردم بهش می‌گفتن: جان وقتی گفتی فلان، منظورت فلان بود؟ و به زندگی خودش ربطش می‌دادن.

اون می‌گفت: نمی‌خوام براتون خرابش کنم، ولی وقتی دبیرستانی بودم اون رو نوشتم. با ذهنیت اون‌ها فرق می‌کنه. ولی تجربه‌ی اون آدم در دنیای متفاوتی‌ نسبت به جانه. نمی‌خوام بگم نسبت به کارهای قبلیم بی‌تفاوتم، ولی یه نسخه‌ی قدیمی و متفاوت از خودمه. فکر نمی‌کنم دقیقن مثل ستاره‌ی پاپ بودن باشه، اما از اون‌جایی که در سریال گلی بودم یه شباهت‌هایی حس می‌کنم. با خودت می‌گی اگه این برات مهم بوده، اگه برات مفهوم مثبتی داشته دیگه تقریبن ربطی به من نداره. فکر می‌کنم این به کارهای اول دوران نوجوونیت مربوط می‌شد.

ممنونم، تحسینت رو از اعماق قلبم قبول می‌کنم. مشخصه که الان این‌جاییم تا درباره‌ی کارهایی صحبت کنیم که به‌شون افتخار می‌کنیم. کارهایی که الان مشغول‌شون هستیم. چه‌طور شد که درگیر سریال ترور جیانی ورساچه شدی؟ اسمش طولانی‌یه! چه‌طوری شروعش کردی؟ از کجا در موردش خبردار شدی؟ از همون اول می‌دونستی که می‌خوای برای نقش اندرو مصاحبه کنی؟

خب، اگه بخوام خلاصه بگم، من سر سریال گلی با رایان مورفی کار کرده بودم. البته هیچ‌وقت مستقیم نبود. رابطه‌مون بازیگر، کارگردانی بود و یه‌جورایی رئیسم بود. من فصل دوم اضافه شدم، واسه همین این حس نبود که داریم با هم یه چیزی رو شروع می‌کنیم. به خاطر همین همیشه غبطه می‌خوردم و حس می‌کردم از بقیه جدا افتادم. خلاصه اون داشت قسمت اول یه سریال رو در نیواورلانز فیلم‌برداری می‌کرد و من برای دیدن دوست‌دخترم اون‌جا بودم. داشتن ملکه‌های جیغ رو فیلم‌برداری می‌کردن. یادمه که رفتم سر صحنه‌شون و تونستم پونزده دقیقه با رایان وقت بگذرونم. کم پیش می‌آد این‌همه وقت گیرت بیاد!

براش برنامه‌ریزی کرده بودی؟

نه فقط رفته بودم یه گپ بزنیم. دستیارش گفت که می‌خواد ناهار بخوره. فکر کردم موقعیت عالی‌یه تا از هر دری با رایان حرف بزنم! سریال گلی در حال تموم شدن بود. نمی‌خواستم به نظر بیاد دنبال چیزی‌ام. گفتم: هی! شنیدم داری با لیدی گاگا داستان ترسناک آمریکایی می‌سازی! اگه یه آدم باهوش لازم داشتی بهم بگو!

خودت رو انداختی وسط!

آره، با پشتکار! بدون خجالت. گفت: نه، ولی دارم روی یکی دیگه کار می‌کنم. قبل از این بود که سری او.جی. شروع بشه. اون‌جا داشتم درباره‌ی داستان ترسناک آمریکایی چیزهای احمقانه می‌گفتم و اون گفت نه دارم داستان جنایی آمریکایی رو می‌سازم که در مرحله‌ی پیش‌تولید بود. داستان او.جی. اون موقع در پیش‌تولید بود و هنوز معروف نشده بود که البته آخرش شد. گفت پروژه‌ی بزرگی‌یه که خیلی‌ها ازش خبر دارن، ولی می‌خوام به یه مجموعه تبدیلش کنم و می‌خوام داستان اندرو کونانان و جانی ورساچه رو بررسی کنم. من گفتم اصلن نمی‌دونم اندرو کونانان کی‌یه ولی بعدش دنبالش گشتم و فهمیدم کی رو می‌گه.

ته ذهنم مونده بود که یادم افتاد، چون ده ساله بودم که اون اتفاق افتاد. یادم بود نیمه‌فیلیپینی بود و چون خودم هم این‌طوری بودم برام اتفاق جالبی در تاریخ به‌ نظر می‌اومد. به خاطر پیشینه‌ی قومیتی مشترک‌مون یادم مونده بود. حدودن هم‌سنش بودم، سال ۲۰۱۵ بهم نشونش داد و گفتم که متوجه شباهت‌مون می‌شم که یه‌کم ترسناکه. گفت که می‌خوام فصل اول بیش‌تر درباره‌ی آسیب‌های دادگاه باشه و فصل بعدی داستان تعقیب‌وگریز کاراکتر باشه. می‌دونی، خیلی خوب بود، نه به‌خاطر این که فقط در مورد تو باشه، به خاطر این که چالش‌برانگیز بوده و همین‌طور این‌که کلی زمان برای درگیر نقش شدن داشته باشی که فکر می‌کنم همیشه این امکان در اختیار آدم نباشه.

خلاصه خیلی برام جالب بود خیلی براش هیجان داشتم، ولی می‌خواستم خودم رو آروم کنم چون نمی‌خواستم به خودم امید الکی بدم که اتفاق می‌افته. یکی دو سال گذشت. داشتم یه نمایش در نیویورک اجرا می‌کردم که ناگهان باهام تماس گرفت آماده بودم برم روی صحنه و کلی گریم و آرایش داشتم. یه کلاه‌گیس گنده هم روی سرم بود. یادمه که گریمورم گفت: رایان مورفی داره زنگ می‌زنه! معمولن پیش نمی‌اومد. یادمه که حواسم بود جای آرایشم روی تلفن نمونه! گفتم: سلام، چه خبره؟ باید ‌برم سر صحنه. بهم گفت: هنوز هم دلت می‌خواد نقش اندرو کونانان رو بازی کنی؟ گفتم: وای خدای من… آره… البته که هستم! صد درصد! دوباره یک سال و نیم، دو سال گذشت و خبری نشد. در ورایتی یا ونیتی فیر دنبال خبر فصل جدید می‌گشتم و فکر می‌کردم حتمن بی‌خیالش شدن. یه مدت همین‌جوری بود.

در مورد اندرو کونانان تحقیق می‌کردم که خیلی سیاه بود. فکر می‌کردم نمی‌خوام ذهنم درگیرش بشه، نمی‌خوام این ایده‌ها و تصاویر در ذهنم باشن. اگه لازم نیست نمی‌خوام هیچی بدونم! یه‌جورایی بی‌خیالش شدم، چون نمی‌خواستم منتظر یه فرصت بمونم. داشتم فرصت‌های دیگه برای خودم ایجاد می‌کردم. یه برنامه بود که من به همراه دوستانم فروختیم و خیلی هیجان‌انگیز بود. برام یه نمونه از این بود که باید فرصت ایجاد کنم چون نمی‌تونم منتظر بقیه بمونم. داخل آسانسور بودیم و داشتیم از مذاکره برمی‌گشتیم، هیجان‌زده بودیم که برنامه رو فروخته بودیم.

تازه خوندم که می‌خواد برنامه‌ی کونانان و ورساچه رو شروع کنه. بلافاصله به رایان پیام دادم و علامت سؤال و تعجب گذاشتم: قراره انجامش بدیم؟ جواب داد: چی‌یه؟ برنامه‌ت رو فروختی؟ حواسش به همه‌جا هست! می‌دونست دارم چی‌کار می‌کنم. در عرض یه هفته اون یکی کار رو کنار گذاشتم و در سریال بازی کردم. پروسه‌ش طولانی بود. مدت طولانی شد که به این فکر کنم چه فرصت خوبی‌یه. مخصوصن هرچی بیش‌تر در موردش می‌فهمیدم، می‌گفتم معرکه‌س! چه داستان عجیبی! مثل تراژدی‌های شکسپیر می‌مونه!

خیلی خوبه که توسط کسی دیده شدی که در یه زمینه کارت رو دیده بود. یه سازنده‌ی پرکار مثل رایان مورفی تو رو از گلی می‌شناخت و می‌دونست که چه توانایی‌هایی داری. کاراکتر اندرو کونانان زمین تا آسمون با کاراکترت در گلی فرق داشت!

فکر می‌کنم چیزی که اون دید… دوست دارم فکر کنم که در وجود من یه بازیگر دید. البته نمی‌دونم که بالاخره خوب از پسش براومدم یا نه!

عالی بودی آقا! باعث شدی کابوس ببینم! من هیچ‌وقت خواب‌هام رو یادم نمی‌مونه.

پس خوبه. شرمنده، ولی ممنون هم هستم!

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

معرفی سریال هیولا به کارگردانی مهران مدیری

معرفی سریال هیولا

معرفی سریال هیولا جدیدترین ساخته‌ی مهران مدیری با بازی فرهاد اصلانی، گوهر خیراندیش، شبنم مقدمی، سیما تیرانداز، محمد بحرانی و نیما شعبان نژاد

ساخت هیولا با تیم بازیگری متفاوت

مهران مدیری بعد از مدت‌ها وقفه در سریال‎سازی، به سراغ «هیولا» رفته. او پس از ساخت مجموعه «دورهمی» در صداوسیما که با حواشی بسیاری پایان یافت و فیلم سینمایی «ساعت پنج عصر» تصمیم گرفت بار دیگر با طرحی از پیمان قاسم‌خانی سریالی جدید را در شبکه نمایش خانگی جلوی دوربین ببرد.

در کنار معرفی سریال هیولا ببینید:

تیزر پشت‌صحنه‌ی سریال هیولا

«هیولا» به سیاق دیگر آثار مدیری در این‌ سال‌ها در کنار روایت طنزآلود، انتقاد‌های تند اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به مسائل کشور وارد می‌کند. رانت، فساد اقتصادی و فاصله‌های طبقاتی محوریت اصلی هیولا را تشکیل می‌دهند.

مدیری در ساخت این سریال به سراغ ترکیب جدیدی از بازیگران رفته: در «هیولا» از فرهاد اصلانی، گوهر خیراندیش و شبنم مقدمی تا سیما تیرانداز، محمد بحرانی، نیما شعبان نژاد، فرزین محدث و عزت الله مهرآوران بازی می‌کنند.

تنها وجه مشترک این سریال با ساخته‌های دهه ۸۰ مدیری حضور پیمان قاسم‌خانی است. فیلمنامه‌نویسی که بهترین مجموعه‌های مدیری حاصل همکاری با اوست. نام این دو پس از ۱۰ سال در کنار یکدیگر در تیتراژ «هیولا» قرار گرفته است.

طرح سریال را قاسم‌خانی نوشته و امیر برادران فیلمنامه این سریال را به رشته تحریر دراورده. سید مصطفی احمدی، تهیه کننده مجموعه «دورهمی» در «هیولا» هم حضور دارد.

در کنار معرفی سریال هیولا ببینید:

معرفی فیلم زهر مار به کارگردانی جواد رضویان

خلاصه داستان هیولا:

«هیولا» داستان معلم ساده و با شرافتی ست که به زندگی خود قانع است و چشم داشت زیادی به مال دنیا ندارد، اما ناخواسته در مسیری قرار می‌گیرد که زندگی اش تغییر میکند و وارد جریان اختلاس و کلاهبرداری می‌شود. او به شکل غیرمنتظره‌ای صاحب مال و منال و ثروت بادآورده‌ای شده و از شخصیت قبلی خود فاصله می‌گیرد.

قاسم‌خانی که تجربه موفقی در نوشتن چنین فیلمنامه‌هایی دارد و تضاد و تغییر شخصیت‌ها را به خوبی روایت می‌کند، استاد نوشتن درباره چنین شخصیت‌هایی ست و احتمالا فیلمنامه این سریال یکی از نقاط قوت آن خواهد بود.

فیلمبرداری «هیولا» بیش از شش ماه طول کشید و داستان در چند دوره زمانی از قاجار تا به امروز روایت می‌شود. فیلمبرداری هیولا نسبت به سریال‌های آپارتمانی امروزی در لوکشین‌های زیادی تصویربرداری شده است.

ادامه مطلب

تلویزیون

پیش‌بینی برندگان امی ۲۰۱۹ از نگاه ورایتی

امی ۲۰۱۹

اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که درگیر پیش‌بینی برندگان جوایز امی ۲۰۱۹ هستید، می‌دانید که بدون شک سه‌شنبه صبح، روز خوبی برای این دو خواهد بود: بازی تاج‌و‌تخت و نتفلیکس.

با این حال اگر قرار باشد رای دهندگان امی خلاف این را به ما ثابت کنند، امسال سال خوبی برای سورپرایز خواهد بود. اعضای آکادمی تلویزیون به  این معروفند که به انتخاب‌های آشنا و مطمئن می‌چسبند، اما از آن‌جا که دوره‌ و زمانه و هم‌چنین ساختار آکادمی در حال تغییر است، بعید نیست شاهد انتخاب‌هایی غیرمعمول باشیم. با این وجود، ما گزینه‌های قابل‌ پیش‌بینی را در نظر می‌گیریم.

 

بهترین سریال درام:

بازی تاج‌ و تخت

کشتن ایو

اوزارک

این ما هستیم

بهتره با سال تماس بگیری

ژست

وراثت

صفحه‌ی اختصاصی سریال بازی تاج‌وتخت از نامزدهای امی ۲۰۱۹

نقد سریال بهتره با سال تماس بگیری از نامزدهای امی ۲۰۱۹

می‌توانستند نامزد شوند:

هوم‌کامینگ

بادیگارد

 

حالا که در میان گزینه‌ها از سریال‌هایی از جمله: «آمریکایی‌ها»، «تاج»، «چیزهای عجیب» و «وست‌ورلد» خبری نیست، جا برای محبوب‌های قدیمی‌مان از جمله «بهتره با ساول تماس بگیری» باز شده، همین‌طور آن‌هایی که پارسال گمان می‌کردیم بین نامزدها باشند اما نبودند، مثلن «کشتن ایو» و «اوزارک». با این حال رقابت با «بازی تاج و تخت» با وجود طرفداران پروپا قرص آن سخت خواهد بود.

 

بهترین سریال کمدی:

معاون رئیس‌جمهور

خانم میزل شگفت‌انگیز

بری

گلو

کم‌ و بیش سیاه

روش کامینسکی

جای خوب

نقد سریال خانم میزل شگفت‌انگیز از نامزدهای امی ۲۰۱۹

می‌توانستند نامزد شوند:

فیلیبگ

عروسک روسی

نقد سریال فیلیبگ از نامزدهای امی ۲۰۱۹

رقابت بین «معاون رئیس‌جمهور» خواهد بود که قبلن برنده بوده و برنده‌ی سال قبل یعنی «خانم میزل شگفت‌انگیز». احتمالن «کم و بیش سیاه» هم‌چنان فقط بین نامزدها می‌ماند.

 

بهترین مینی‌سریال:

فرار به دانمورا

چرنوبیل

وقتی ما را ببینند

رسوایی‌ای بس انگلیسی

فوسه/ وردون

تحلیل سریال چرنوبیل از نامزدهای امی ۲۰۱۹

می‌توانستند نامزد شوند:

چیزهای تیز

کارآگاه حقیقی

گفت‌وگو با عوامل سریال فرار به دانمورا از نامزدهای امی ۲۰۱۹

با نبودن «داستان جنایی آمریکایی» و «نابغه» بین گزینه‌ها، جا برای آن‌هایی باز شده که بیش‌تر بر مبنای واقعیات هستند. «وقتی ما را ببینند» و «چرنوبیل» از زمان شروع رای‌گیری در هالیوود بسیار بحث‌برانگیز بوده‌ اند. فاسه/ وردون هم درباره‌ی موضوعی‌ست که به مذاق هالیوود خوش می‌آید: هالیوود!

گفت‌وگو با عوامل سریال چیزهای تیز از نامزدهای امی ۲۰۱۹

بهترین بازیگر زن درام:

ساندرا اوه برای «کشتن ایو»

لورا لینی برای «اوزارک»

جولیا رابرتز برای «هوم‌کامینگ»

امیلیا کلارک برای «بازی تاج و تخت»

جودی کومر برای «کشتن ایو»

کریستین بارانسکی برای «مبارزه‌ی خوب»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

رابین رایت برای «خانه‌ی پوشالی»

سارا پلسون برای «داستان ترسناک آمریکایی»

 

به نظر می‌رسد اوه، ستاره‌ی سریال «کشتن ایو» شانس خوبی برای بردن جایزه داشته باشد. جا برای سوپراستارهایی از جمله لورا لینی، جولیا رابرتز و ستاره‌ی محبوب بازی تاج و تخت، امیلیا کلارک هم باز است.

 

بهترین بازیگر مرد درام:

جیسون بیتمن برای «اوزارک»

باب اودنکیرک برای «بهتره با ساول تماس بگیری»

استرلینگ کی. براون برای «این ما هستیم»

کیت هرینگتون برای «بازی تاج و تخت»

بیلی پورتر برای «ژست»

ریچارد مدن برای «بادیگارد»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

مایلو ونتیمیگلیا برای «این ما هستیم»

جی.کی. سیمونز برای «قرین»

 

اودنکیرک هر سال برای «بهتره با ساول تماس بگیری» نامزد شده است. در عین حال، استرلینگ کی براون هم از زمان پخش «این ما هستیم» هر سال نامزد بوده که در سال ۲۰۱۷ برنده هم بوده است. بقیه حدس و گمان هستند. بیلی پورتر در اوج کارش به سر می‌برد و کیت هرینگتون هم به تازگی نقشش به عنوان جان اسنو را در سریال «بازی تاج و تخت» به پایان رسانده است.

 

بهترین بازیگر زن کمدی:

جولیا لوئی درایفوس برای «معاون رئیس‌جمهور»

ریچل بروزناهان برای «خانم میزل شگفت‌انگیز»

الیسون جنی برای «مام»

پاملا ادلون برای «چیزهای بهتر»

تریسی الیس راس برای «کم و بیش سیاه»

ناتاشا لیون برای «عروسک روسی»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

فیبی والربریج برای «فیلیبگ»

لی‌لی تاملین برای «گریس و فرانکی»

 

در این بخش شاهد رقابت تنگاتنگی هستیم و ستاره‌ی «معاون رئیس‌جمهور»، جولیا لوءی درایفوس، شانس بالایی برای برنده شدن دارد. با این حال رای‌دهندگان هنوز هم به برنده‌ی پارسال، یعنی ریچل بروزناهان علاقه نشان می‌دهند. الیسون جنی و تریسی الیس راس هم دور از ذهن نیستند.

 

بهترین بازیگر مرد کمدی:

بیل هیدر برای «بری»

مایکل داگلاس برای «روش کامینسکی»

تد دنسن برای «جای خوب»

آنتونی اندرسون برای «کم‌ و بیش‌ سیاه»

جیم کری برای «شوخی کردن»

دان چیدل برای «دوشنبه‌ی سیاه»

مصاحبه‌ی مایکل داگلاس از نامزدهای امی ۲۰۱۹

می‌توانستند نامزد شوند:

ویلیام اچ. میسی برای «بی‌شرم»

جیم پارسونز برای «تئوری بیگ‌بنگ»

مصاحبه‌ی جیم کری در میزگرد هالیوودریپورتر از نامزدهای امی ۲۰۱۹

برنده‌ی سال قبل، بیل هیدر، هم‌چنان در صدر باقی مانده‌ است، اما نباید علاقه‌ی رای‌دهندگان را به مایکل داگلاس نادیده گرفت، کسی که امسال جایزه‌ی گلدن گلوب را از آن خود کرد. دوباره تد دنسن و آنتونی اندرسون را بین گزینه‌ها می‌بینیم، به علاوه‌ی ستاره‌ی بزرگ، جیم کری. حذف کردن ویلیام اچ. میسی و جای‌نشانی آن با دان چیدل، ریسک بزرگی بوده است.

 

بهترین بازیگر نقش اصلی زن در مینی‌سریال یا فیلم تلویزیونی:

پاتریشا آرکت برای «فرار به دانمورا»

میشل ویلیامز برای «فاسه/ وردون»

کانی بریتون برای «جان کثیف»

ایمی آدامز برای «چیزهای تیز»

اما استون برای «مجنون»

جولیانا مارگولیس برای «منطقه‌ی داغ»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

جوئی کینگ برای «تظاهر»

روث ویلسون برای «خانم ویلسون»

 

امسال سال خوبی برای پاتریشا آرکت بوده و ستاره شدن او برای نقشش در فرار به دانمورا غیر قابل انکار است. سوپراستارهایی از جمله کانی بریتون و جولیانا مارگولیس هم دو اسمی هستند که اعضای آکادمی ممکن است جذب‌شان شوند.

 

بهترین بازیگر نقش اصلی مرد در مینی‌سریال یا فیلم تلویزیونی:

ماهرشالا علی برای «کارآگاه حقیقی»

هیو گرانت برای «رسوایی‌ای بس انگلیسی»

بنیسیو دل‌تورو برای «فرار به دانمورا»

ایان مک‌شین برای «ددوود»

جرد هریس برای «چرنوبیل»

سم راک‌ول برای «فاسه/ وردون»

مصاحبه‌ی بنیسیو دل‌تورو از نامزدهای امی ۲۰۱۹

می‌توانستند نامزد شوند:

آنتونی هاپکینز برای «شاه لیر»

بندیکت کامبربچ برای «برکسیت»

 

به نظر می‌رسد تنها کاری که ماهرشالا علی می‌کند بردن جوایز است! هیو گرانت بعد از سال‌ها در نخستین سریال تلویزیونی‌اش بازی کرده و بنیسیو دل‌تورو، جرد هریس و سم راک‌ول نیز بهترین کار خود را نمایش داده اند.

 

بهترین بازیگر نقش مکمل زن درام:

لینا هیدی برای «بازی تاج و تخت»

میسی ویلیامز برای «بازی تاج و تخت»

سوفی ترنر برای «بازی تاج و تخت»

ریا سیهورن برای «بهتره با ساول تماس بگیری»

جولیا گارنر برای «اوزارک»

سوزان کلچی واتسون برای «این ما هستیم»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

گوئندولین کریستی برای «بازی تاج و تخت»

کریسی متز برای «این ما هستیم»

 

تنها کسی که سال گذشته هم در بین نامزدها حضور داشت، لینا هیدی است. امسال بازیگران «بازی تاج و تخت» این بخش را درو کرده‌ اند، پس شانس آن‌ها بالا به نظر می‌آید. در عین حال، شاید وقت آن باشد که آکادمی بالاخره به ریا سیهورن توجهی را نشان دهد که لیاقتش را دارد. جولیا گارنر بین «اوزارک» و «جان کثیف» معرکه به نظر می‌رسدو سوزان واتسون هم یکی از سلاح‌های مخفی‌ست که باعث بالا رفتن هم‌بازی‌اش، استرلینگ کی. براون شده است.

 

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد درام:

پیتر دینکلیج برای «بازی تاج و تخت»

نیکولای کاستر والدو برای «بازی تاج و تخت»

جاناتان بنکس برای «بهتره با ساول تماس بگیری»

بابی کاناوله برای «هوم‌کامینگ»

کیرن کالکین برای «وراثت»

جیانکارلو اسپوزیتو برای «بهتره با ساول تماس بگیری»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

جاستین هارلی برای «این ما هستیم»

مایکل کلی برای «خانه‌ی پوشالی»

 

به راحتی می‌توان روی بردن پیتر دینکلیج و نیکولای کاستروالدو شرط‌‌‌بندی کرد. برنده شدن جاناتان بنکس هم که به صورت مداوم برای «بهتره با ساول تماس بگیری» و پیش از آن «برکینگ‌ بد» نامزد شده، دور از ذهن به نظر نمی‌رسد.

 

بهترین بازیگر نقش مکمل زن کمدی:

الکس بورستین برای «خانم میزل شگفت‌انگیز»

کیت مک‌کینون برای «پخش زنده‌ی شنبه شب»

بتی گیلپین برای «گلو»

لاری میت‌کالف برای «کانرها»

آنا کلامسکی برای «معاون رئیس‌جمهور»

ایدی براینت برای «پخش زنده‌ی شنبه شب»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

مارین هینکل برای «خانم میزل شگفت‌انگیز»

الیویا کولمن برای «فلیبگ»

لزلی برای «پخش زنده‌ی شنبه شب»

 

الکس بورستین سال پیش برنده بوده است و امسال هم نسبت به بقیه شانس بیش‌تری دارد. با این حال، کیت مک‌کینون هم احتمال برنده شدن را دارد.

 

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد کمدی:

هنری وینکلر برای «بری»

آلن آرکین برای «روش کامینسکی»

تونی شالهوب برای «خانم میزل شگفت‌انگیز»

تونی هیل برای «معاون رئیس‌جمهور»

کینن تامسون برای «پخش زنده‌ی شنبه شب»

تیتس برگس برای «کیمی اسکمید شکست‌ناپذیر»

 

 می‌توانستند نامزد شوند:

مت والش برای «معاون رئیس‌جمهور»

تیموتی سیمونز برای «معاون رئیس‌جمهور»

 

هنری وینکلز در دوران اوجش به سر می‌برد و کسی نمی‌تواند این موضوع را انکار کند. ستاره‌ی «بری» سال پیش برنده شد و امسال هم برای جایزه‌ی امی شانس دارد.

 

بهترین بازیگر نقش مکمل زن در مینی‌سریال یا فیلم تلویزیونی:

پاتریشا آرکت برای «تظاهر»

امیلی واتسون برای «چرنوبیل»

پاتریشا کلارکسون برای «چیزهای تیز»

سالی فیلد برای «مجنون»

اما تامپسون برای «شاه لیر»

کارمن اجوگو برای «کارآگاه حقیقی»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

رابین رایت برای «ددوود»

ورا فارمیگا برای «وقتی ما را ببینند»

 

به نظر می‌رسد مو لای درز کارهای پاتریشا آرکت نمی‌رود و در این قسمت از همه جلوتر است.

 

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در مینی‌سریال یا فیلم تلویزیونی:

جورج کلونی برای «تبصره ۲۲»

بن ویشاو برای «رسوایی‌ای بس انگلیسی»

پل دینو برای «فرار به دانمورا»

کایل چندلر برای «تبصره ۲۲»

مایکل کی. ویلیامز برای «وقتی ما را ببینند»

جرالد مک‌رینی برای «ددوود»

 

می‌توانستند نامزد شوند:

نوربرت لئو باتز برای «فوسه/ وردون»

استلان اسکارشگورد برای «چرنوبیل»

استیون درف برای «کارآگاه حقیقی»

 

با وجود این‌که جورج کلونی ستاره‌ی «تبصره ۲۲» نبود، اما به قدری علاقه‌مندان را به خود جذب کرده که نمی‌توان شانس برنده بودنش را نادیده گرفت. کایل چندلر و جرالد مک‌رینی نیز جزء محبوبان این صنعت هستند.

 

بهترین فیلم تلویزیونی:

بلک میرور: بندراسنچ

ددوود

شاه لیر

برکسیت

شام با اروه

 

می‌توانستند نامزد شوند:

پسر بومی

 

اکثر نامزدهای این بخش متعلق به شبکه‌ی اچ.بی.او. هستند. بلک میرور در دو سال گذشته برنده بوده بنابراین شانس بالایی دارد. اما ممکن است شاهد تغییراتی باشیم که حاصل آن انتخاب نشدن بلک میرور باشد.

ادامه مطلب

تلویزیون

بازیگران روبه‌روی هم – ۶ | مندی مور و دارن کریس از واکنش‌های مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی می‌گویند

مندی مور و دارن کریس

در فصل جدید actors on actors ستاره‌های سینما از تجربه‌ی حضورشان در سریال‌های مهم سال می‌گویند. در ششمین قسمت این مجموعه مندی مور و دارن کریس با یک‌دیگر گفت‌وگو می‌کنند

دارن کریس: من بچه‌ها رو دوست دارم ولی مادر نیستم. هیچ‌وقت هم قرار نیست یه بچه رو در وجودم پرورش بدم، ولی با تماشا کردن سریال هم فکر می‌کردم چه‌طور یه نفر که خانواده‌داره از پس این مشکلات برمی‌آد؟ همه‌چی به هم ریخته بود. انواع و اقسام احساسات رو تجربه می‌کردی. باید بهت بگم که کارت عالی بوده. درست مثل خودت! یه زن پخته با رفتار مادرانه که انگار از توی تلویزیون هم دستت رو می‌گیره. من هم می‌خوام در اون خانواده باشم!

مندی مور: ممنونم از تعریف قشنگت. قدمت سر چشم! تو عضو افتخاری خانواده‌ی پیرسون هستی. تو که همه رو می‌شناسی، پس حله! تو یه نقش خیلی مهم داری که بی‌نظیر اجراش کردی. خیلی ترسناک و گمراه‌کننده بودی. بازی کردن نقش اصلی برای تو چه‌طور بود؟ این سریال، سریال توست. به هیچ‌کسی تکیه نکردی و همه‌ش درباره‌ی تو و کاراکترته. داستان هم خطی نیست. به نظر تو چه‌طور بود؟ فیلم‌برداریش چه‌طور بود؟

چه‌قدر سؤال! باید یه جا بنویسم!

ببخشید! ذهنت چه‌طوری آماده شد تا نقش اصلی رو با این همه مسئولیت به عهده بگیره؟ می‌دونستی داستان قراره چه‌طور پیش بره؟ و این‌که فیلم‌برداری هم خطی نبود؟ چه‌طور برای چنین چیزی آماده شدی؟

بخش اول گفت‌وگوی مندی مور و دارن کریس را در این‌جا بخوانید.

خب اول بگم که به نظر می‌آد همه‌ش درباره‌ی اندروئه، چون در بخش‌های مربوط به اون فقط داستان خودشه. دوست داشتم که در کنار یه ذهن باهوش دیگه با تفاوت‌های خودش قرار گرفته بود. تقابل‌شون رو خیلی دوست داشتم. اگه سریال فقط در مورد من بود بیش‌تر می‌ترسیدم. من و ادگار رامیرز سر این پروژه خیلی با هم صمیمی شدیم، چون انگار دو تا کاراکتر به صورت موازی مورد بررسی قرار می‌گرفتن. یه خالق بزرگ و یه نابودکننده‌ی بزرگ کنار هم قرار گرفته بودن.

با وجود این‌که اغلب صحنه‌هامون جداگانه فیلم‌برداری شد، ولی در بسیاری زمینه‌ها به هم مربوط می‌شدن. برای همین احساس می‌کردم یکی بود که بهش تکیه کنم. این رو خیلی دوست داشتم که دو تا کاراکتر اصلی وجود داره. البته از دید کلی می‌گم چون هر اپیزود خودش مثل یه نمایش جداگونه‌س. مثل این بود که هربار یه نمایش اجرا کنیم. سریال گلی خودش متفاوت بود چون کارهایی می‌کرد که بقیه‌ی سریال‌ها انجام نداده بودن. همه‌ی کارهای مختلف و بخش‌های مختلف رو در نظر بگیر… از ضبط گرفته تا تمرین‌های رقص.

این‌که این کارها رو هفته‌ای چند بار برای بیست‌ودو اپیزود برای هر فصل انجام بدی، اون هم شش سال، خودش کار خیلی سختی‌یه. البته من خوشم می‌اومد، چون یه جورایی مازوخیسم دارم! خوشم می‌آد که مردم بهم بگن یه کاری سخته و بگم: رو کن ببینم! ولی واقعن از صمیم قلبم لذت بردم. باز هم می‌گم، مسئولیت چیزی روی دوشم نبود. من بعدن به سریال اضافه شدم واسه همین همیشه احساس دورافتادگی می‌کردم. وقتی دانشگاه می‌رفتم گلی حسابی ترکونده بود و یادمه که در کمال بی‌طرفی در موردش با بقیه حرف می‌زدم. برای همین وقتی به سریال پیوستم دیدم نسبت بهش فرق داشت.

هیجان‌زده بودم که دارم توش بازی می‌کنم، ولی از صفر نساخته بودمش. اما این اولین باری بود که از همون اول حضور داشتم. اولین باری بود که رایان مورفی واقعن کارگردانیم کرد. قبلن دیده بودمش، ولی فقط رئیسم بود. این اولین باری بود که از اساس با هم همکاری می‌کردیم و چیزی می‌ساختیم. با هم سختی می‌کشیدیم، سؤال می‌پرسیدیم و دنبال جواب می‌گشتیم. خیلی باحال بود که در جایگاهی بودم که می‌تونستم سر صحنه یه زمینه ایجاد کنم. محتوای این سریال تاریک و سیاه بود. من هم آدمی هستم که مسخره‌بازی درمی‌آرم! سر این سریال خیلی شیطنت می‌کردم که هیچ‌وقت سر گلی انجام نمی‌دادم.

بخش اول گفت‌وگوی مندی مور و دارن کریس را در این‌جا بخوانید.

چون محیط مناسبی نبود.

درسته. جایگاهم رو می‌دونستم و یه سری کارها رو انجام نمی‌دادم، چون مناسب نبودن. ولی در این مورد می‌گفتم: خب بچه‌ها! بریم سر کار. قراره بیش‌تر از حد معمول مزه‌پرونی کنم! مثل یه جور مکانیزم دفاعی بود. تاریک و سیاه بودن موضوع هر روزه بین عوامل جوی ایجاد می‌کرد که می‌خواستم اون رو از بین ببرم. مردم چیزهایی بهم می‌گن از قبیل: چه‌قدر ترسناکه! خودت هم می‌دونی، سر صحنه این لحظه‌ها وقتی داری بازی می‌کنی، هر چه‌قدر هم که شدید باشن، چه از نظر خشم یا غم یا عشق یا هر سطح بالایی از احساسات دیگه، سر صحنه به همون شدت نیستن.

وقتی که ترکیب می‌شه با نماهای بسته و موسیقی و سرعت همه‌چی عوض می‌شه. وقتی لحظه‌های خیلی ترسناک سریال رو می‌بینم با خودم می‌گم خیلی ترسناک‌تر از چیزی‌یه که یادم می‌آد. فکر می‌کنم لحظاتی که برای من ترسناک‌تر و حساس‌تر بودن، اون وقفه‌هایی بودن که در سکوت می‌گذشت. اون‌ها خیلی استرس‌زا بودن و روم تاثیر می‌ذاشتن. کارشون معرکه بود و تونستن هیجان‌انگیز و ترسناک جلوه‌شون بدن. لحظه‌هایی که باعث می‌شدن با اندرو احساس نزدیکی کنم لحظه‌های آروم‌تر بودن. من سعی می‌کردم به بهترین جنبه‌های اندرو بچسبم، چون جنبه‌های دوست‌داشتنی و خوب هم زیاد داشت.

به نظرم تراژدی همینه که پسر خوبی که این‌همه استعداد داشت، راهی به این سیاهی پیش گرفت. تراژدی واقعی سقوط اون از شکوه‌شه. واقعن ناراحتم کرد. داشتیم درباره‌ی این حرف می‌زدیم که مردم چه‌طور در خیابون می‌آن سمتت و می‌گن که با کاراکترت ارتباط برقرار کردن. جنبه‌ی بزرگ‌ترش رو نگاه کنیم شبکه‌های اجتماعی می‌شه. به نظرت چه‌طوره؟ قبلش بگم که هر دو تا سریال ترکونده و دیگه تحت کنترل‌مون نیست. مثل اینه که لاتاری برده باشیم.

همین‌طوره! انگار لاتاری بردیم!

 البته من حس می‌کنم بعد این دیگه نمی‌شه به این خوبی باشم.

آره! آدم دلش می‌خواد تا ابد همین‌جوری بمونه.

 خب، با نظرات مثبت و منفی مردم چه‌طوری کنار می‌آی؟ روت تاثیر می‌ذاره؟

امیدوارم برای تو هم این‌طوری باشه. واقعن خوش‌حالم که خیلی انرژی مثبت از بقیه دریافت کردم. سعی می‌کنم روی همون تمرکز کنم، چون به نظرم هرجور رفتار کنی همون به خودت برمی‌گرده. خیلی دوست دارم بخش‌هایی از زندگیم رو با مردم به اشتراک بذارم. مشکلی ندارم که کمی به مردم نشون بدم کی هستم و چیزهایی مثل پشت صحنه‌ رو باهاشون به اشتراک بذارم.

 می‌شه به منم یاد بدی؟ من در این زمینه افتضاحم! البته بهش افتخار نمی‌کنم.

اون حالت رو هم درک می‌کنم. من می‌تونم بین مسائل خیلی شخصی با چیزهایی که می‌شه به اشتراک گذاشت تفاوت قائل شم. عجیبه، چون چشم‌انداز شبکه‌های اجتماعی خیلی تغییر کرده، مخصوصن از وقتی من کارم رو شروع کردم. نمی‌دونم تو هم این‌طوری هستی یا نه، ولی از پونزده سالگی که شبکه‌های اجتماعی در کار نبودن کار من همینه. نمی‌تونم تصور کنم که تازه به شهرت رسیدن در این دوره چه‌طور می‌تونه باشه، چون دیگه انگار بدون شبکه‌های اجتماعی نمی‌شه وجود داشت!

درک می‌کنم که عده‌ای می‌خوان حریم شخصی و اسرارشون رو حفظ کنن، ولی من فکر می‌کنم تا حد خوبی باهاش راحتم و خیلی دوست دارم که بدون درنگ بتونم با مردم در ارتباط باشم. مثلن سر برنامه‌ها توئیت زنده داریم. من حس می‌کنم همه‌مون کنار هم یه راه رو پیش گرفتیم، برای همین خوش‌حالم که می‌تونم دست‌شون رو بگیرم و بگم: ما کنار هم هستیم. ولی اون‌هایی رو که از شبکه‌های اجتماعی دوری می‌کنن هم درک می‌کنم. تو چه حسی داری؟ تو هم خیلی خوش‌تیپی هم خیلی بااستعداد. می‌دونم که این باعث می‌شه یه عالمه طرفدار زن بیش از حد مشتاق داشته باشی! شاید سروکله زدن با اون‌ها سخت باشه چون در شبکه‌های اجتماعی خیلی پیگیر و هیجان‌زده می‌تونن باشن. نمی‌دونم، شاید این برای تو یه فاکتور به حساب بیاد.

در کنار گفت‌وگوی مندی مور و دارن کریس ببینید:

 خب، آره منم مثل تو که به جنبه‌ی مثبت قضیه نگاه می‌کنی هستم. اگه دارن درباره‌مون حرف می‌زنن، خودش یه پیروزی به شمار می‌آد. پیروزی همینه که درباره‌مون حرف بزنن. ما خیلی خوش‌شانسیم که داریم در دوره‌ی عجیبی زندگی می‌کنیم که هنوز داریم یاد می‌گیریم رابطه‌مون با فرهنگ عامه چه‌طور باشه و این‌که با فشردن یه دکمه می‌شه با همه در ارتباط بود.

هنوز یه‌کم شبیه غرب وحشی‌یه، چون فقط چند ساله که هست و همه هنوز دارن یاد می‌گیرن که موقعی که لازمه ازش استفاده کنن و موقعی به کار بگیرنش که بهش احتیاج دارن. من احساس خوش‌شانسی می‌کنم چون سریال گلی مربوط به همون دورانی بود که شبکه‌های اجتماعی تازه متولد شده بودن و همین فاکتور مهمی برای موفق شدن سریال بود. واسه‌ی همین خیلی بابتش قدردانم. اگه بخوام خلاصه بگم به نفع برنامه‌هامون بوده و کارمون خوب پیش رفته. سعی می‌کنم به همین بچسبم چون معلوم نیست بقیه‌ی کارها به همین خوبی باشن!

درسته، من هم همین حس رو دارم!

 امیدوارم برای تو این‌طوری نباشه و سال‌های سال موفق باشی.

تو هم همین‌طور!

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها