با ما همراه باشید
نقد فیلم طلا نقد فیلم طلا

سینمای ایران

نقد فیلم طلا | جواهرخانه‌ی شهبازی

نقد فیلم طلا | محمدحسین گودرزی نویسنده‌ی آرت‌تاکس می‌گوید چرا فیلم تازه پرویز شهبازی در نقطه درست می‌ایستد

نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

در حد فاصل پایان دهه هشتاد و شروع دهه نود خورشیدی، عده‌ای از سینماگران ایرانی، طی یک توافق نانوشته، قسمتی از مفهوم وسیع «واقع‌گرایی در سینما» را به نفع فیلم‌های‌شان مصادره کردند و به آن، عنوان «سینمای اجتماعی» بخشیدند. تعداد زیادی از ایده‌های سینمایی، خواسته یا ناخواسته، به سمت این ژانر اختراعی به راه افتادند و کم‌کم، سینمای اجتماعی، صاحب چند ویژگی منحصر به‌خودش شد؛ روایت فقر افراطی و یا ثروت بادآورده، با ناخنکی به اعتیاد و آمار طلاق و خیانت، که پیش‌ازآن، در مطالعات سینمایی به‌عنوان دست‌مایه‌هایی برای قصه‌گویی در سینما از آن‌ها یاد شده بود، به‌مرور تبدیل شدند به فضیلت‌های ذاتی سینمای تقلیل‌یافتۀ اجتماعی. خیلی از سینماگران جوان، نشان‌کردن یک معضل اجتماعی را امتیازی برای فیلم‌نامه‌شان به‌حساب آوردند و صرف طرح نامطلوب‌های جامعه را کافی پنداشتند و سینمای اجتماعی‌شان را خودبسنده خواندند.

در کنار نقد فیلم طلا ببینید:

معرفی اختصاصی آرت‌تاکس از فیلم طلا

در این شرایط، پرویز شهبازی و آثارش، مصداق مناسبی برای توضیح این برداشت همگانی و اشتباه دسته‌جمعی به‌نظر می‌رسد. آثار شهبازی چه در صیدهای موفقی مثل نفس عمیق، عیار14 و دربند و چه در مصداق به‌ساحل‌نرسیده‌ای چون مالاریا، تفاوتی بین سینمایی‌بودن یک نگاه اجتماعی با طرح مصیبت‌های اشک‌زا و بغض‌آلود قائل می‌شوند. ماجرای نسل پر از تردید کنونی، که به‌دنبال شرایط غریب اقتصادی و اجتماعی، مدام بر سر راهش به دوراهی‌ها و انتخاب‌ها بر می‌خورد، در فیلم‌نامه‌های شهبازی طوری حل می‌شوند که مخاطب، بیش از آنکه برای ناگواری‌ها بغض کند، یا به نابرابری‌ها نیشخند بزند، با شخصیت‌های قصه هم‌دل می‌شود. این‌طور است که پس از تماشای فیلم‌های یدک‌کش عنوان اجتماعی، مخاطب از زمین و زمان خسته است و از آمار و ارقام نامطلوب جامعه سخن می‌گوید، اما پس از تماشای سینمای امثال شهبازی، می‌شود دربارۀ سرنوشت شخصیت‌ها و ادامۀ زندگی‌شان بعد از پایان زمان دراماتیک فیلم، صحبت کرد. این ویژگی سینمای شهبازی، که به کمک زیست اجتماعی‌اش قصه‌های سینمایی می‌نویسد، جواهرخانه‌ای در بین آثار مرسوم و معمول پدید آورده و طلا هم یک از قیمتی‌ترین این جواهرها.

در کنار نقد فیلم طلا ببینید:
تیزر فیلم طلا با بازی نگار جواهریان، هومن سیدی، طناز طباطبایی و مهرداد صدیقیان

قصۀ طلا با صحبت دربارۀ راه‌اندازی یک کسب‌وکار شروع می‌شود. این دغدغۀ مشترک نسل موردتوجه سینمای شهبازی است؛ راه‌اندازی یک کسب وکار از صفر، در شرایط بن‌بست اقتصادی. این طرح مسئله، که بهانۀ گردهم‌آمدن آدم‌های قصۀ شهبازی هم هست، در تماشای دسته‌جمعی فوتبال، که از مهم‌ترین دورهمی‌های همین زمانه است، نشان داده می‌شود. هم‌رنگ‌شدن و همراه‌شدن آدم‌های این نسل، پیش‌تر هم در مالاریا، به‌وقت برجام و شلوغی‌های خیابان‌ها، توجه شهبازی را جلب کرده بود. طلا در بالاترین حد ممکن، از اتفاق‌ها و آدم‌های جامعه خبر دارد و داستانش را با آن‌ها پیش می‌برد، اما خودش را به‌ رخ نمی‌کشد. در طلا انواع آدم‌های جامعه را می‌توان پیدا کرد؛ از سرآشپز، پلیس، پزشک، رانندۀ آمبولانس، کارگر، دکوراتور، نوازنده (صحنه تولد منصور)، قاضی، بنگاهی و فروشندۀ لوازم آشپزخانه‌های رستوران و فست‌فود گرفته تا آدم‌هایی با اعمالی غیرقانونی نظیر تعقیب‌وگریز و فیلم‌گرفتن از مردم و سقط غیرقانونی جنین، همه در طلا نفس می‌کشند و البته مهم‌ترین‌شان صرافی و دست‌به‌دست‌شدن دلار است که قصۀ اصلی را پیش می‌برد. پس طلا به دام انتظارهای سینمای اجتماعی نیفتاده اما به‌قدر کافی، بازتاب‌دهنده جامعه و آدم‌هایش به‌حساب می‌آید.

نقد فیلم طلا با خسرو نقیبی در استودیو آرت‌تاکس

طلا در داستانش، هم‌زمان از دو رویکرد پرورش و غربال، بهره می‌برد؛ از طرفی داستان با منصور (هومن سیدی) و دریا (نگار جواهریان) آغاز می‌شود و با پرورش شخصیت‌های دیگر در زندگی آن‌ها و چینش گره‌ها و اتفاق‌ها، داستان را بسط می‌دهد و در کنار ماجرای کسب‌وکار، به‌شکلی موازی، داستانی برای منصور و دریا تدارک می‌بیند (نتیجه آزمایش و سرقت از پدر دریا)، و از سوی دیگر ماجرا، فیلم‌نامه‌نویس، هرچه قصه پیش می‌رود، دست به غربال آدم‌ها و پی‌رنگ‌های فرعی می‌زند. در بازی‌گرفتن از بازیگران هم این رویکرد تلفیقی قابل‌توجه است؛ از سمتی، جلوی رخ‌نمایی بازیگران مطرح گرفته می‌شود و هرکس به فراخور نقشش، حجم حضور دارد و از سمت دیگر، بازی‌گرفتن از بازیگران فرعی، پروبال‌یافته‌تر از معدل سینمای ایران است (مثل حضور کوتاه سرآشپز یا پلیس در فیلم). این رویکرد در روایت، باعث شده تا با یک داستان کم‌اشتباه و دقیق، روبه‌رو باشیم و زوائد، در فیلم‌نامۀ شهبازی جایی نداشته باشند؛ داستان با منصور و دریا آغاز می‌شود و در یک‌سوم پایانی، دوباره روی همین دو شخصیت متمرکز می‌شود؛ شروع دونفرۀ فیلم در کنار پایان‌بندی خلوت و نحیفش، مخاطب را با یک تقارن منسجم مواجه می‌کند.

به‌نظر می‌رسد شهبازی در همه مسیر کارگردانی‌اش، برای نشان‌دادن جامعۀ امروز، به‌جای‌آن‌که به‌دنبال بزک‌ودوزک و انجام اعمال شاقه باشد، به صراحت و اصالتی چنگ می‌زند که برای فیلم‌سازانی که پشت‌شان از تاریخ سینما خالی‌ست، گیرافتادن در حداقل‌ها به‌حساب بیاید؛ اما واقعیت این است که شهبازی، آگاهانه حضور خودش را در فیلم کم‌رنگ می‌کند و به حذف ضایعات کارگردانی، به نفع روایت بی‌واسطه، اعتقاد دارد. در کارگردانی طلا، تلاش می‌کند با طراحی میزانسن‌های دقیق، به‌جای آن‌که دچار تقطیع‌های سرگیجه‌آور مدعیان سینمای اجتماعی شود، تا جایی که می‌شود شخصیت‌ها را داخل کادر جا بدهد و بیش‌تر با عمق میدان و ابزارهای کلاسیک سینما کار کند. صحنه تولد منصور در کافه را به‌خاطر بیاورید؛ سه شخصیت نزدیک به دوربین نشسته‌اند. طلا که قرار است پوششی برای شادی عریان دریا و مسعود باشد، میان آن‌دو نشسته و در عمق صحنه، یک گروه موسیقی متناسب با حال‌وهوای صحنه، ابتدا پررمق و در انتهای صحنه محزون، اجرای زنده دارد. شاید شهبازی عامدانه، این میزانسن‌ها را طراحی می‌کند تا به یادمان بیاورد، که برای فیلم خوب ساختن، لازم نیست روی دستان‌مان بایستیم یا از دهان‌مان آتش بیرون بیاید؛ کافی‌ست تجربه زیسته امروزمان را به تجربه صدسال سینمای جهان متصل کنیم تا از تلاقی‌شان، نقطه درست سینمای‌مان پیدا شود.

مثال دیگر این رویکرد شهبازی در کارگردانی، جایی‌ست که دکوراتور به مغازه آمده تا طرح بدهد؛ همین‌که توضیحاتش تمام می‌شود، تغییرات مدنظرش با ورود دوباره دوربین و شخصیت‌ها به مغازه، اعمال شده و گذر زمانی که نقش مهمی در فیلم‌نامه شهبازی ندارد، به‌سادگی باورپذیری در دل تصویر نقش می‌بندد.

شاید تنها جایی که این کارکردن استادانه با حداقل‌ها محل بحث دارد، نام فیلم باشد که بیش‌تر از آنکه بیان‌گر سیرتاپیاز قصه باشد، دریچه تفسیر و تأویل را باز می‌کند. تفسیری که در پایان فیلم و قصه رفتن طلا، جان می‌گیرد. پایان فیلم طلا، که در یک نمای خالی از شخصیت، با یک کوله روی زمین افتاده و نفس‌زدن آدم بیرون از قاب رقم می‌خورد، شباهت زیادی به قایق خالی از سرنشین پایان مالاریا دارد. اگر آن‌جا، آن قاب خوش‌لعاب پایانی و آن قایق معلق روی آب، برآمده از یک داستان سالم پر پیچ‌وخم نبود، در این‌جا، علاقه فیلم‌ساز به همان شکل قاب پایان‌بندی، مزه دیگری دارد و با این‌که پایان فیلم به‌حساب می‌آید؛ اما شروع تاثیرهای عمیق حسی بر مخاطبانش است.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

6,472 بازدید کلی, 3 بازدید امروز

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبر

وقفه در پیش‌تولید شیراز «قهرمان» | فرهادی در انتظار پایان موج دوم کرونا

وقفه در تولید فیلم تازه اصغر فرهادی

آرت‌تاکس – گروه سینمای ایران: موج دوم کرونا در ایران باعث وقفه در تولید فیلم تازه اصغر فرهادی شده و پیش‌تولید فیلم قهرمان را به زمانی نامشخص موکول کرده است.

وقفه در پیش‌تولیدِ شیرازِ «قهرمان» | فرهادی در انتظار پایان موج دوم کرونا

موج دوم کرونا پیش‌تولید قهرمان فیلم تازه‌ی اصغر فرهادی را با وقفه روبه‌رو کرده است.

ثمين مهاجرانى روابط عمومی فیلم سینمایی «قهرمان» اعلام کرد:

«گروه بعداز بخشى از كار در تهران، برای ادامه‌ی پيش‌توليد به شیراز سفر کردند اما از زمانى که طبق اعلام رسمی مقامات ایران، شیوع بیماری کرونا افزایش پیدا کرد، تصمیم بر اين شد كه برای حفظ سلامتی عوامل و ادامه پیش‌تولید در شرایط ایمن‌تر، گروه به تهران برگردند و بخش‌هایی از پیش‌تولید که با حفظ پروتكل‌های بهداشتی قابل انجام است در تهران ادامه پیدا کند تا با بهبود شرایط، دوباره برای ادامه‌ی پیش‌تولید و فیلم‌برداری، به شیراز سفر کنند.»

در کنار مطالعه‌ی خبر وقفه در تولید فیلم تازه اصغر فرهادی بخوانید:

دو انتخاب غیرمنتظره بازیگران اصلی قهرمانِ اصغر فرهادی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

1,769 بازدید کلی, 1,053 بازدید امروز

ادامه مطلب

سینمای ایران

یارُم نیومد! | آیا ترانه‌ها با سریال‌ها نسبتی دارند؟

نقد موزیک ویدیو سریال هم گناه

نقد تحلیلی محمدحسین گودرزی درباره‌ی بی‌‌ارتباطی موسیقی‌های باکلام با داستان سریال‌ها، به‌بهانه‌ی موزیک ویدیو سریال هم گناه با صدای محسن چاوشی

یارُم نیومد! | آیا ترانه‌ها با سریال‌ها نسبتی دارند؟

فروش فیلم‌ها چه در سالن‌های سینما و چه در اکران آنلاین، اوضاع و احوال خوبی ندارد. کرونا، قهر تدریجی مردم را با سینما، با سقوط آزاد به قعر استقبال از آثار سینمایی رسانده؛ اما با این‌ وجود، تعداد بسیار زیادی پروژه‌ی سینمایی درحال سپری‌کردن مرحله‌ی تولید هستند و ترس خاصی نسبت به بازگشت سرمایه‌شان ندارند. در روزگاری که، بی‌خیالی سرمایه‌دارها نسبت به موانع تولید و بی‌توجهی آن‌ها به کاهش چشم‌گیر تعداد بلیت فروخته‌شده، بیش از هر روزگاری، به گزاره‌ی «سود در تولید است و نه در اکران» درباره‌ی سینمای ایران، صحت و جدیت بیش‌تری می‌بخشد و هم‌چنین در شرایطی که صداوسیما، مدت‌هاست که بازی جلب‌توجه را واگذار کرده و برگ جدیدی برای روکردن ندارد، به نظر می‌رسد سریال‌های نمایش خانگی، به تنها موقعیت مورداستقبال این روزها تبدیل شده‌اند. هرچند، هنوز اطلاعات واضحی از سازوکار به درآمدرسیدن این سریال‌ها و اوضاع بازگشت سرمایه‌شان در دسترس نیست؛ اما بازخوردهای فضای مجازی، نشان‌دهنده‌ی استقبال قابل‌توجه تماشاگران، از این مجموعه‌ها است.

از نویسنده‌ی نقد تحلیلی موزیک ویدیو سریال هم گناه بیشتر بخوانید:

کرونا؛ تهدید یا یادآوری | بازنگری در بحث‌های رایج سینمای ایران در دوران کرونا

سازندگان مجموعه‌های نمایش خانگی به‌همراه گردانندگان مباحث بازاریابی «فیلیمو» و «نماوا»، برای تبلیغ این آثار، درکنار تمامی تلاش‌ها، حساب ویژه‌ای روی قطعه‌های موسیقی اجراشده توسط خوانندگان سرشناس بازکرده‌اند. گاهی برای پخش این قطعه‌ها، درمیان صحنه‌های قسمت‌های مختلف، جایی باز می‌کنند، اما عمده‌ی استفاده از صدای خواننده‌‌های سرشناس، به تیتراژهای پایانی و ساخت تیزرها و موزیک‌ویدئوها مربوط می‌شود. وجه بازاریابی مسئله روشن است و محترم. این‌که هرکسی حق دارد به‌فراخور سلیقه‌اش، به‌سراغ هر ترانه‌سرا و خواننده‌ای برود؛ واضح است و قابل‌قبول. اما آن‌چه در انتخاب این قطعه‌ها و همکاری‌ها، مغفول واقع مانده، توجه به «تناسب» میان قطعه‌ی موسیقی (غالباً پاپ) و داستان سریال است. به‌بهانه‌ی تازه‌ترین موزیک‌ویدئو، که به همراهی قطعه‌ای از محسن چاوشی با صحنه‌هایی از سریال هم‌گناه مربوط است، به بررسی موردی این آثار می‌پردازم و از طرح «بازاریابی صرف»، به‌سمت «شلوغ‌کاریِ میرا» متمایل می‌شوم.

قطعه‌هایی که برای تیتراژ پایانی فصل اول و دوم سریال هم‌گناه ساخته شده، نه‌تنها ازبین دیگر قطعه‌های این‌روزهای نمایش خانگی، از استانداردهای بیش‌تری برخوردار است، بلکه می‌توان این دو قطعه را در فضای کلی موسیقی کشور هم، جزو آثار موفق و شنیدنی در نظرگرفت. موسیقی هر دو قطعه، کار علیرضا افکاری است و علیرضا قربانی در هر دو قطعه، ترانه‌های حسین غیاثی را اجرا کرده است. فارغ از علاقه (یا بی‌تفاوتی و حتی نفرت) هرکدام از ما به این قطعه‌ها، آن‌چه مشخص است، دوربودن فضای این ترانه‌ها از داستان شخصیت‌های هم‌گناه است. درست است که شما درمقام کارگردان یا هر تصمیم‌گیرنده‌ی دیگری، با انتخاب یک ترانه‌ی عاشقانه، می‌توانید به‌سادگی میان احوال کلی ترانه با بخشی از سریال‌تان هم که شده، ارتباطی پیدا کنید؛ اما ماندگاری یک قطعه‌ی موسیقی باکلام در یک اثر سینمایی یا یک سریال، منوط به آن است که نوع مواجه‌ی ترانه با مقوله‌ی عشق و واژه‌ها و عبارت‌هایی که برای بیان آن، برمی‌گزیند، شباهتی به شخصیت‌های داستان داشته باشد و اصطلاحاً به دهان کاراکترها بنشیند! استفاده از ترانه‌ای که برای ایجاد حس، پیرامون یک ماجرای عاشقانه، نگاه کهن شعر فارسی را در قالبی امروزی ریخته و از «موج مو»، «پلک»، «مستی چشمان» و …. استفاده می‌کند، نمی‌تواند با سریالی که چندین داستان فرعی نامربوط به فضای عاشقانه را دنبال می‌کند، کوچک‌ترین نسبتی داشته باشد. پررنگ‌ترین ماجرای عاشقانه در سریال، به رابطه‌ی آرمان دربندی (محسن کیایی) و زیبا فخری (هدیه تهرانی) مربوط می‌شود و بار اصلی تیزرهای تبلیغاتی مجموعه هم، به‌دوش تصاویر این ارتباط در سریال است. لحن ترانه را با بخش «پلک بزن تا بپرم، مستی چشمان توام» و «موج موهای بلندِ تو مرا غرق نکرد» به‌لحن رابطه‌ی آرمان و به‌طورکلی به ادبیات و منش آرمان پیوند بزنید. پیوند سست و ناجوری از آب درمی‌آید. شاید به ذوق مخاطب عام نزند، اما بحث اصلی بر سر امکان ماندگاری ارتباط این قطعه‌ها با سریال‌ها است. با این دوپارگی و اختلاف لحن‌ها، آیا می‌توان برای این ترانه‌ها، هویتی در دل داستان مجموعه‌ پیدا کرد؟  سؤالم را بهتر بپرسم: آیا مدت‌ها بعد، با شنیدن صدای علیرضا قربانی در این قطعه‌ها، صحنه‌ای از سریال هم‌گناه را به یاد می‌آورید؟ آیا قربانی این دو قطعه، به میزان قربانی مجموعه‌ی مدار صفر درجه، در هم‌کاری‌اش با مرحوم افشین یداللهی، یادآور تصاویری از کلیت قصه خواهد بود؟

از نویسنده‌ی نقد تحلیلی موزیک ویدیو سریال هم گناه بیشتر بخوانید:

نقد فیلم آشفته‌گی | ناخدا، بادبان‌ها را کشیده…

جای دیگر سریال و ماجرای ناخواسته‌ی مهدی پاکدل را در نظر بگیرد. چه تطبیقی میان موقعیت «عشق به‌دلیل جبران مافات» و مصرع ترسیم‌گر عشق عمیق و روان‌کاوانه‌ی «تو روی دیگر من، ولی نقاب من نه» وجود دارد؟ دارم از دل سریالی که سری به قاچاق‌چی‌ها می‌زند و انواع و اقسام معضل‌های اجتماعی را در داستانش پهن می‌کند و می‌رود، پررنگ‌ترین رابطه‌های عاشقانه را بیرون می‌کشم. عبارت‌ها و واژه‌ها، به رابطه‌ها نمی‌خورند. شخصیت‌ها، به‌اندازه‌ی ترانه‌سرا، عاشق نشده‌اند. به‌قدر خواننده، احساساتی نیستند و حتی معنای عبارت‌های عاشقانه‌ی این دو ترانه را هم متوجه نمی‌شوند. به‌عبارت‌دیگر، درباره‌ی سریال هم گناه می‌توان نوشت که حسین غیاثی، ترانه‌سرا، روایت عاشقانه‌تری نسبت به فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردان پیدا کرده است. اگر سریال هم، مسیر پیاده‌کردن همین کلمه‌های ترانه‌ها را در فیلم‌نامه‌ پیش می‌گرفت، به‌مراتب همراه‌کننده‌تر بود.

خروجی این دو ترانه، تیزرهای تبلیغاتی متقاعدکننده‌ای شده، اما کسی نمی‌داند بعد از تماشای شوخی‌های دمده‌ی آرمان دربندی و فلاش‌بک‌های ملال‌آور زندگی فریبرز صبوری، چگونه باید به تیتراژ و دنیای دیگری دل بدهد. با این میزان عدم‌تجانسی که در انتخاب‌های سازندگان سریال دیده‌ می‌شود، اساساً چه تفاوتی میان سفارش و انتخاب این قطعه‌ها با هر قطعه‌ی تصادفی و عاشقانه‌ی دیگر وجود دارد؟

درباره‌ی ارتباط میان قطعه‌های موسیقی باکلام و داستان و ساختار سریال‌ها، مصداق‌های ماندگار متعددی را می‌توان به خاطر آورد. از سریال‌های قدیمی و شاخص جهان گرفته تا مینی‌سریال‌های امروزی. به نمونه‌ی تجاری و نسبتاً جدید سرقت پول (خانه اسکناس) توجه کنید و ببیند چگونه اجرای دسته‌جمعی قطعه‌ی «بلا چاو» توسط شخصیت‌ها، و استفاده‌ی چندباره‌ی سریال از این قطعه‌ی مشهور، در دل اعتراض‌های خیابانی اسپانیایی‌های سریال، به عضوی از مجموعه تبدیل می‌شود و شنیدن مستقل اثر، در هر موقعیتی، می‌تواند یادآور دنیای کاراکترها باشد.

این ارتباط‌های مضمونی دقیق و ماندگار در نمونه‌های خارجی، به‌شکلی تقلیل‌یافته و کودکانه، در موزیک‌ویدئوی جدید سریال هم‌گناه، تجلی پیدا کرده است. توقع عجین‌شدگی مانا و خاطره‌انگیزشدن موزیک‌های الصاق‌شده به سریال‌ها، در اوضاع کنونی، بی‌اطلاعی و بلاهت مشخصی می‌خواهد؛ آن‌ها به کنار. در موزیک‌ویدئوی جدید، ببینید چگونه عوامل فنی، به‌زحمت صحنه‌هایی را پیدا کرده‌اند که به‌هرشکلی هم که شده، به کلمه‌های ترانه‌ای که محسن چاوشی آن را می‌خواند، ارتباطی داشته باشد.

از نویسنده‌ی نقد تحلیلی موزیک ویدیو سریال هم گناه بیشتر بخوانید:

نقد فیلم طلا | جواهرخانه‌ی شهبازی

از بی‌ارتباط بودن ترانه‌ی «فولک» با دنیای سریال و نچسبیدن «قیامت اومد و یارُم نیومد» به عشق دوشب‌ویک‌روز شخصیت‌های مجموعه که بگذریم، اوج بی‌ارتباطی ترانه با داستان و تلاش مذبوحانه‌ برای برهم‌نمایی این‌دو، ذوق تماشای آدم را کور می‌کند. تطبیق‌ها این‌گونه‌اند: همین‌که خواننده می‌گوید «شب»، تصویری از شب نشان داده می‌شود. اوج ارتباط معنایی، که مبتذل‌ترین حالت ربط‌دادن دو مورد هم به حساب می‌آید، جایی از موزیک‌ویدئو است که خوانده می‌شود «میون پنجه و شَست تو بودم» و پنجه و انگشتان مهدی پاکدل نشان داده می‌شود!

این موارد، مربوط و محدود به سریال هم‌گناه نبود. این توضیحات، هشداری برای رعایت یک‌سری نکات در مرحله‌ی سفارش یک قطعه برای یک سریال به حساب می‌آید. درباره‌ی سریال «دل»، وضعیت از حالت هشدار هم عبور کرده و به رنگ قرمز درآمده است! در آن‌جا، ناگهان چندین‌وچند ثانیه اسلوموشن با خوانش ترانه‌هایی همراه شده که صحبت درباره‌ی عدم‌رعایت سلامت زبان در ترانه‌ها، خودش یک بحث است و تبدیل‌شدن اساس سریال به یک موزیک‌ویدئو هم، بحثی دیگر.

 

نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

1,524 بازدید کلی, 984 بازدید امروز

ادامه مطلب

خبر

شمارش معکوس برای اتمام اکران آنلاین «حکایت دریا» | Last week of “Tale of the Sea” online streaming

اتمام اکران آنلاین فیلم حکایت دریا

آرت‌تاکس – گروه سینمای ایران: اتمام اکران آنلاین فیلم «حکایت دریا» به نویسندگی،کارگردانی و تهیه‌کنندگی بهمن فرمان‌آرا در هفته‌ی پیش‌رو.

شمارش معکوس برای اتمام اکران آنلاین فیلم «حکایت دریا»

نهمین فیلم بهمن فرمان‌آرا با نام «حکایت دریا» که در آن علاوه‌بر تهیه کنندگی و کارگردانی، بازی می‌کند و ششمین اثری که در سال جدید اکران آنلاین را تجربه می‌کند در آستانه هفته پایانی نمایش قرار گرفته است.

فیلم «حکایت دریا»، در ژانر درام-اجتماعی در سال ۹۵ ساخته و چهارسال در انتظار اکران بود. این فیلم که در جشنواره جهانی فجر حضور داشته، حالا با شرایط کرونایی ، برای اولین بار به صورت آنلاین در حال اکران است و بازتابها و نقدهای فراوانی را تا کنون در پی داشته و مورد اقبال عمومی قرار گرفته است‌. فیلم با نیم نگاهی به وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران معاصر، قصه‌ی آدم‌هایی را روایت می‌کند، که پس از مدتی دور بودن، دوباره به هم نزدیک می‌شوند. اما آیا این نزدیکی می‌تواند دوری گذشته را جبران کند؟!

در فیلم سینمایی حکایت دریا بازیگرانی چون فاطمه معتمدآریا، لیلا حاتمی، صابر ابر، علی مصفا، رویا نونهالی، پانته آ پناهی ها و علی نصیریان بازی کرده‌اند. بهمن فرمان آرا این فیلم را به عباس کیارستمی تقدیم کرده است.

Last week of “Tale of the Sea” online streaming

“Tale of the Sea”, Bahman FarmanAra’s recent social drama film which he also produced himself, is in its last week of online streaming. This movie had its first premiere in Fajr Film Festival and stars Fateme MotamedAria, Leila Hatami, Saber Abar and FarmanAra himself, who dedicated the Movie to Abbas Kiarostami.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

3,472 بازدید کلی, 1,039 بازدید امروز

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها