با ما همراه باشید
نقد فیلم Lucy in the Sky نقد فیلم Lucy in the Sky

سینمای جهان

نقد فیلم لوسی در آسمان از نگاه منتقد ورایتی | از آن بالا همه‌چیز کوچک به نظر می‌رسد

ترجمه اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم Lucy in the Sky به کارگردانی نوآ هاولی و بازی ناتالی پورتمن و جان هم از نگاه پیتر دوبروژ، منتقد ورایتی.

در کنار نقد فیلم Lucy in the Sky ببینید:

از آن بالا همه‌چیز کوچک به نظر می‌رسد

در فیلم «لوسی در آسمان»، ناتالی پورتمن برداشت متفاوتی از یک ماجرای واقعی را ارائه می‌دهد. داستان فیلم برپایه‌ی رخدادهایی است که برای لیزا نواک در سال 2007 رخ داد. این فضانورد پرآوازه از جمله کسانی بود که با سخت‌کوشی توانست یکی از مسافران شاتل دیسکاوری شود و از معدود انسان‌هایی باشد که کره‌ی آبی ما را به کل دیده‌اند. او پس از درگیری با یکی از همکارانش، متهم به آدم‌ربایی شد اما این فیلم می‌خواهد بگوید که شاید حضور نواک در فضا، عامل اصلی این موضوع بوده. شکی نیست که چنین اتفاقی می‌تواند زندگی یک شخص را تا ابد تغییر دهد.
اولین تجربه‌ی کارگردانی نوآ هاولی، خالق سریال‌های تحسین‌شده‌ای چون «فارگو» و «لژیون»، نشان می‌دهد که این فیلم‌ساز با استعداد گاه بیش از حد به تجربه‌ی مخاطب جهت می‌دهد و با استعاره‌های سنگین و ارائه‌ی ایده‌های بسیار پیچیده برای مشکلات دراماتیک بسیار ساده، به شخصیت اصلی اجازه‌ی جلو بردن روایت را نمی‌دهد. گناه اصلی هاولی، دخالت بیش از حد در جریان داستان است که باعث شده اجرای پورتمن مختل شود. در این صحنه می‌بینیم تمام چیزهایی که برای لوسی مهم بودند، از همسر و دخترش تا مادربزرگش که همواره پشتیبان او بوده همگی مقابل چشمان او ظاهر شوند و همان‌طور که در ادامه به مارک گودوین، همکارش می‌گوید: «آن بالا می‌روی، دنیا را می‌بینی و همه چیز این پایین بسیار کوچک به نظر می‌رسد.» هر چند فیلم می‌خواهد به ما بقبولاند که رسیدن به چنین نتیجه تنها با رفتن به فضا و دیدن کره‌ی زمین در عظمت کاملش می‌توان به چنین موضوعی رسید، انسان‌ها هر روز هزاران اتفاق تجربه می‌کنند که این موضوع به آن‌ها یادآوری می‌شود: تجربیاتی مانند عشق در نگاه اول، قرار گرفتن در مرکز توجهات و حتا تجربه‌های نزدیک به مرگ.

پایانی بحث‌برانگیز

تا اواسط فیلم همه چیز برای یک ملودرام آرام و قابل هم‌ذات‌پنداری به شکلی طبیعی جلو می‌رود. اما با سقوط لوسی در هیستری، ناگهان فیلم به سبک آثار دی‌پالما تغییر جهت می‌دهد. برای مثال لوسی به یک سوپرمارکت می‌رود و یک کلاه‌گیس، چاقو، پتک و سایر لوازمی که برای آدم‌ربایی نیاز دارد را می‌خرد. پرده‌ی سوم اغراق‌آمیز فیلم گویی از دنیای دیری آمده و این مسأله وقتی عجیب‌تر می‌شود که به یاد آوریم همین بخش، بیش‌ترین شباهت را به داستان دنیای واقعی دارد. در این‌جا، فیلم یا به کل بیننده‌اش را زده می‌کند یا تمام عیار جذب. به هر دلیلی، در حالی که هدف اصلی هاولی فرار از تمام دغدغه‌های روزمره و تمرکز بر روی ذهن شخصیت است به فیلمی مسخره و هالیوودی تبدیل می‌شود
نویسنده: پیتر دوبروژ، منتقد ورایتی
مترجم: محمد تقوی

سینمای جهان

نقد فیلم «بدترین آدم دنیا» به کارگردانی یواکیم تریر و بازی رنت ریزو

نقد فیلم the worst person in the world

نقد فیلم the worst person in the world به کارگردانی یواکیم تریر و بازی رنت ریزو

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم «بدترین آدم دنیا» به کارگردانی یواکیم تریر و بازی رنت ریزون نوشته‌ی پیتر برادشاو از گاردین

 

یواکیم تریر، کارگردان نوروژی از آن دست هنرمندانی بود که با آثاری مانند «تلما» و «اسلو، ۳۱ آگوست» مخاطبش را به چالش می‌کشید و آن‌ها را شوکه می‌کرد. بنابراین اگر پیش از شروع فستیوال به من می‌گفتید اثر جدید او یک کمدی رمانتیک با حال‌وهوایی تازه است که حتا در جایی باعث خواهد شد بغض کنم… حرف‌تان را باور نمی‌کردم. ولی این اتفاق دقیقن رخ داده و تریر یکی از سخت‌ترین ژانرهای فیلم‌سازی را با سبک حتت سخت‌تر «دوران بلوغ» ترکیب کرده و داستان دختری بیست‌وچند ساله را با مهارت به تصویر می‌کشد.

رنت رینزو در نقش جولی این نقش را تمامن مال خود می‌کند و به راحتی از نظر پختگی و سمپاتیک بودن اجرایش با ستارگانی نظیر لیلی جیمز و آلیشیا ویکندر رقابت می‌کند.
آغاز سفر جولی آن‌جایی‌ست که او نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد. در حالی که تصور این است او قرار است دانشجوی پزشکی باشد، او با اطمینان خاطر به مادرش می‌گوید که می‌خواهد رشته‌ی تحصیلی‌اش را به روان‌شناسی تغییر دهد چرا که همیشه ذهن را جذاب‌تر از تن یافته اما در نهایت تصمیم می‌گیرد عکاس شود.

«بدترین آدم جهان» فیلمی شیرین، آرام و دوست‌داشتنی‌ست؛ به فرمی کاملن شناخته‌شده و توامان واقعی. از آن دست فیلم‌هایی‌ست که این‌قدر نمونه‌ی بدش را دیده‌ایم که دیدن اثری فوق‌العاده در این ژانر به مانند یک خوراکی لذیذ می‌ماند و ما را به مهم‌ترین مضامینی که فیلم دارد معطوف می‌کند: چرا عاشق می‌شویم؟ آن فرد منتخب زندگی‌مان کیست؟ اجرای فوق‌العاده‌ی رینزو ما را شوکه می‌کند. ستاره‌ای متولد می‌شود.

با برندگان کن ۲۰۲۱ آشنا شوید

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «لینگویی» به کارگردانی محمدصالح هارون

نقد فیلم Lingui

نقد فیلم Lingui به کارگردانی محمدصالح هارون

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم لینگویی به کارگردانی محمدصالح هارون نوشته‌ی لویا گیارکی از هالیوودریپورتر

در انتهای فیلم «گری گریس/GriGris»، زنان حاضر در روستا جان شخصیت اصلی را نجات می‌دهند. این اولین باری‌ بود که دیدم زنان چنین نقشی را در یکی از فیلم‌های محمدصالح هارون، کارگردان اهل چاد، دارند؛ آن‌ها نه شخصیت فرعی بلکه نیرویی متحدند که با قوانین خودشان زندگی می‌کنند و درکی مشترک از یک‌دیگر دارند.

اثر اخیر هارون یعنی فیلم زیبا و تأثیرگذار لینگویی، این جهت‌گیری را واضح‌تر از پیش می‌کند. انگار که زنان بین دو فیلم در حال صحبت با یک‌دیگر هستند. «لینگویی» با الهام از همان پایان گری گریس، رابطه‌ی عمیق میان شخصیت‌های زنش را اعم از مادران و دختران، خواهران و دوستان و حتا غریبه‌ها ارتقا می‌دهد تا نشان دهد آن‌ها حاضر هستند برای محافظت از خود و یک‌دیگر، دست به چه کارهایی بزنند.

در «لینگویی» به مانند سایر فیلم‌هایش، هارون رویکردی آرامش‌بخش به روایت دارد. شهرها و مناظر از سکوت حساب‌شده‌ی حاضر در فیلم می‌گویند و روایت را پیش می‌برند. هارون در لحظات ابتدایی فیلم بیننده را در ریتم زندگی شخصیت اصلی، امینه غرق می‌کند. اما با رسیدن به نقطه‌ی عطف ابتدایی دانستن آن که دختر ۱۵ساله‌ی او، ماریا باردار شده، زندگی امینه به کل تغییر می‌کند. صحنه‌های میان امینه و ماریا بسیار صادقانه و واقعی هستند و نشان از کستینگی بی‌نقص برای این نقش‌ها دارند. هارون از تأکید بیش از حد روی گره‌ی اصلی داستان یا تلاش برای بیان لحظات صمیمانه‌تر بین این دو شخصیت خودداری می‌کند و به جای آن از ماجرای بارداری دختر به عنوان مضمونی استفاده می‌کند که امینه و ماریا می‌توانند به‌واسطه‌ی آن با یک‌دیگر ارتباط برقرار کنند و به امینه اجازه می‌دهد نیمه‌ی پنهان زندگی‌اش را برای دخترش بیش‌تر آشکار کند.

هارون خود از معنای واژه‌ی «لینگویی» نه فقط برای نشان‌دادن رفتار زنان بلکه به‌عنوان پیامی برای زمانه‌ی ما نیز استفاده کرده. به گفته‌ی خود او: «لینگویی آن است که من وجود دارم چون دیگران وجود دارند.»

 

با برندگان کن ۲۰۲۱ آشنا شوید

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «گزارش فرانسوی» به کارگردانی وس اندرسون

نقد فیلم گزارش فرانسوی

نقد فیلم گزارش فرانسوی به کارگردانی وس اندرسون

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم گزارش فرانسوی به کارگردانی وس اندرسون نوشته‌ی جسیکا کیانگ از پلی‌لیست

خواننده‌ی عزیز، امیدوارم این نوشته بتواند لذت مرا از مشاهده‌ی جدیدترین اثر وس اندرسون به شما برساند؛ مردی که شاید از هیوستونِ ایالت تگزاس آمده ولی اکنون ساکن دنیایی رنگارنگ، متقارن و کاملن حساب شده براساس طراحی‌های ذهنی‌اش است.

«گزارش فرانسوی» که در بخش مسابقه‌ی هفتادوچهارمین فستیول فیلم کن حاضر است، اثری پر از هوشمندی‌های اندرسون‌وار است که گاه از حجم توجه به جزئیات مختلفش، مخاطبش را حیرت‌زده می‌کند.

از همان لحظات ابتدایی «گزارش فرانسوی» که بیننده‌ی حیرت‌زده با لوکیشن اصلی این فیلم آشنا می‌شود، آقای اندرسون خیل عظیمی از شگفتی‌هایی را که در ذهنش پرورانده به تصویر می‌کشد.

«گزارش فرانسوی» را باید در بزرگ‌ترین سالن‌های سینما دید تا از میزان توجهی که در جای جای فیلم قرار داده شده، لذت برد. گاه ممکن است بیننده هوس کند فیلم را با نصف سرعتش ببیند تا از آن جا نماند ولی بعید می‌دانم حتا این روش هم کارآمد باشد.

«گزارش فرانسوی» را می‌توان به عنوان ادای احترامی به صنعت خبرنگاری توصیف کرد، به خصوص از نوع قرن بیستمی‌اش اما در واقعیت، این چهار فیلم کوتاه تقلیدی از شخصیت‌ها و کارهای مجله‌ی نیویورکر هستند و طی صحنه‌های آغازین و انتهایی حول مرگ تنها سردبیر این روزنامه‌ی تخیلی، آرتور هویتزر (با بازی بیل مورای) می‌چرخند.

از نظر ارزش ساخت، حتا با استانداردهای بالای اندرسون نیز «گزارش فرانسوی» بسیار خوش‌ساخت است. موسیقی دوست‌‌داشتنی الکساندر دسپلا در کنار تصاویر زیبا و عمومن سیاه‌سفید رابرت یومان و در نهایت کار بی‌نظیر تدوینگر فیلم اندرو وایسبلوم در ترکیب تمامی این عناصر را به یک واحد منسجم تبدیل می‌کند. البته این فیلم شاید با هر بیننده‌ای ارتباط برقرار نکند ولی وس اندرسون توانسته دوباره مخالفانش را هم شگفت‌زده کند که چگونه او می‌تواند در هر ثانیه از فیلم ۱۰۷ دقیقه‌ای‌اش، توجه مخاطب را برباید.

 

با برندگان کن ۲۰۲۱ آشنا شوید

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها