با ما همراه باشید

یکی از دلایلی که کارگردانی رو دوست دارم، طبیعت چندگانه‌ی این چالشه. ایده‌ی روایتی که مثل یک هزارتو است. به جای این‌که از بالا بهش نگاه کنین و ببینین که کاراکتر اشتباه می‌کنه، وارد هزارتو می‌شین و از دید خودش به همه‌چی نگاه می‌کنین، باهاشون اشتباه می‌کنین و با هم به بیراهه می‌رین. باعث می‌شه حس کنین واقعی‌یه و اهمیت دارین. من با دید ریاضی و هندسی اقدام به ایجاد ساختارم می‌کنم. کلی نمودار و برنامه‌‌ریزی بادقت دارم.

صحنه‌های تداخلی

کاری که من طی این سال‌ها انجام دادم تدوین کردن به شکل غیرخطی‌یه. همیشه سعی می‌کنم صحنه‌های مختلف رو کنار هم بذارم. براساس یه مفهوم موسیقایی به نام توالی شپرد که از یه سری نت بالارونده در یک گام تشکیل شده و در هر بخش با شدت صدا روی یه قسمت از گام تاکید می‌شه. به نظر می‌رسه پیوسته در حال اوج گرفتنه. مثل چرخوندن یه درب‌بازکن قوطی رنگی‌یه. پس همیشه داره اوج می‌گیره. جایی که یک خط داستان داره در حال اوج گرفتنه یکی دیگه داره شکل می‌گیره و سومی هم تازه داره شروع می‌شه. این روشی‌یه که در تمام فیلم‌هام ازش استفاده کردم.

جغرافیای صحنه

به عنوان یه کارگردان نباید به نماها به عنوان یه تصویر دو بعدی نگاه کنی. باید فرض کنی همه‌چی در فضای سه‌بعدی‌یه. واسه همینه که تا امروز سر صحنه از مانیتور استفاده نکردم. پس کنار دوربین قرار می‌گیرم چون می‌خوام ببینم که کجاست و چرا اون‌جاست و بعد جایگاه دوربین رو با توجه به زاویه‌ دید مورد نظرم تنظیم می‌کنم. دوست دارم که بیننده‌ها رو در زاویه دید کاراکتر قرار بدم.

نماهای پوششی

تو همه‌ی فیلم‌هام تلاش کردم از نماهای پوششی استفاده کنم. نوعی پیوستگی روایی با استفاده از‌شون اتفاق می‌افته. به دلایل تکنیکی ازش استفاده می‌کنیم چون یکی از کارهایی که در زمان کم می‌تونی انجام بدی. می‌تونی از یه نمای پوششی زیبا فیلم‌برداری کنی یا می‌شه از کنار نور کمی بهش بتابونی. با استفاده از لنزها می‌تونی سریع یه نمای خیلی زیبا بگیری. دلیل علاقه‌ی من به داستان‌گویی در فیلم‌ها، شخصی بودن‌شونه. همه‌ش همینه که داریم از دید چه کسی داستان رو می‌بینیم.

ویژگی موسیقی متن فیلم Interstellar | در جست‌وجوی زمان از دست رفته

گستره‌ی لنز

از زوم استفاده نکنین. اگه این کار رو نکنین، مجبورین خود دوربین رو حرکت بدین و فاصله‌ رو با سوژه کم‌تر یا بیش‌تر کنین.

کریستوفر نولان در گفت‌وگویی با آل پاچینو، بازیگر فیلم «بی‌خوابی»، می‌گوید:

یه صحنه در فیلم هست که داری تلفن حرف می‌زنی. یادمه وقتی که نشستی تا فیلم‌برداری کنیم. تعجب کردی که دوربین چه‌قدر بهت نزدیکه. با لنز هفتاد‌وپنج میلی‌متری نزدیک بینیت شده بودیم ولی وقتی من پیداش کردم دوربین رو دقیقا در فضای تو گذاشتم. بعدش اجرات دقیقن مناسب بود. مناسب این‌که یکی این‌قدر نزدیک و داخل سرت باشه. واقعا کمکم کرد.ولی فکر می‌کنم این روش درستی بود تا مسیر در نظر گرفتن زاویه دید رو در داستان‌گویی برام ایجاد کنه.

از واقعیت دور نشویم

یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های کارگردانی ساختن دنیاهای جدیده. در فیلم‌های من تلاش می‌کنیم تا جایی که ممکنه با دوربین فیلم بگیریم. سعی می‌کنیم واقعی باشه. هیچی ناهمگون‌تر از این نیست که بازیگرها فقط جلوی یه پرده‌ی سبز بازی کنن. جادوی کار از بین می‌ره. برای مثال برای «میان‌ستاره‌ای» از پرده‌ی سبز استفاده نکردیم. صحنه رو طراحی کردیم و با جلوه‌های ویژه بهش عمق دادیم.

سعی می‌کنم از لوکیشن‌های واقعی استفاده کنم. همیشه‌ ترجیح‌شون دادم. اگه بهش باور داشته باشی و بتونی به مسائل روزمره‌ی زندگیت ربطش بدی، بیننده‌ها رو به سفر هیجان‌انگیزتری می‌بری. با وجود عزاداری برای افسر لوب، هنوز خبری از بتمن نیست. پلیس‌ها در این فکرن که آیا جوکر تهدیدش رو عملی می‌کنه و با نشون دادن عکس شهردار در بخش متوفی‌ها، این کارش رو عملی کنه؟

منتقدان درباره دانکرک کریستوفر نولان چه می‌گویند؟ | یک شاهکار امپرسیونیستی

توصیه

هر کاری که انجام می‌دین ازش چیزی یاد می‌گیرین. هر بار که فیلمی می‌سازین، حتا کوتاه، دارین در مورد ساخته‌تون یاد می‌گیرین. به عنوان یه فیلم‌ساز بهتون اعتماد‌به‌نفس می‌ده. فکر می‌کنم تنها نصیحت به‌دردبخوری که من درباره‌ی فهمیدن روش‌تون برای ورود به این عرصه شنیدم، اینه که همه‌چی رو از فیلم‌نامه بگیرین و بهش بچسبین. باید با تمام قدرت بازی کنی. باید کاری انجام بدی که برات هیجان‌انگیزه و چیزی که این‌جا متفاوته همون ایده و فیلم‌نامه‌ست. همون مفهوم مهمه. این همون چیزی‌یه که اگه موفق بشی از بقیه‌ی فیلم‌ها متمایزش می‌کنه.

 

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انتخاب سردبیر

سینمای عباس کیارستمی به روایت سردبیر آرت‌تاکس در برنامه‌ی هفت

کیارستمی

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

گفت‌وگو با عوامل سریال The Affair/رابطه | دومینیک وست و سارا تریم از فصل جدید این سریال می‌گویند

دومینیک وست

گفت‌وگو با دومینیک وست، سارا تریم و سایر عوامل سریال The Affair، درباره‌ی فصل جدید این سریال صحبت می‌کنند

نمی‌توان همه‌چیز را کنترل کرد!

سارا تریم: «یکی از اساتیدم گفت تو دنیا دو نوع داستان داریم. یه نفر برای ماجراجویی می‌ره یا غریبه‌ای وارد شهر می‌شه. موقع خلق سریال داشتم به این موضوع فکر می‌کردم»

دامینیک وست: «ابتدای فصل نوآ رو تو کالیفرنیا می‌بینیم که داره کتاب بعدی‌ش رو پخش می‌کنه و هر روز از آشتی کردن با همسر سابقش، هلن دورتر می‌شه»

مورا تیرنی: «هلن دائمن درگیر این موضوعه که نمی‌خواد اجازه بده کنترل اوضاع از دستش خارج بشه و همه رو نجات بده. این فصل باید با این حقیقت روبه‌رو بشه که نمی‌تونه به همه کمک کنه و نجات‌شون بده یا همه‌چیز رو کنترل کنه»

آنا پاکین در فصل جدید

سارا تریم: «خوبه که می‌تونیم سریال رو در مونتاک تموم کنیم. مطمئن نبودم بتونیم همچین کاری کنیم. این‌جا صحنه‌های زیادی فیلم‌برداری کردیم. جایی که خانواده‌ی سالووی از هم پاشیده شد. با گذر سال‌ها، فکر می‌کنم سارا توجه‌ش به روابط خانوادگی جلب شده و تمرکز بر روی بچه‌ها عوض شده. تأثیر این رابطه شخصیت‌هایی رو تحت تأثیر قرار می‌ده که حتا به دنیا نیومده بودن. این فصل، آنا پاکین در نقش جونی رو داریم که موضوع هیجان‌انگیزی‌یه. چون بچه‌ی کول و آلیسون رو می‌بینیم و می‌تونیم ببینیم تجربه‌شون روش چه تأثیری گذاشته.»

جولیا تلس: «فکر می‌کنم فصل آخر سریال در اوج خودش قرار داره»

دامینیک وست: «فکر کنم مردم از این خوش‌شون خواهد اومد که روی روشن‌تر مضامین تاریک و جدی‌ای رو که سریال به خاطرش معروفه می‌بینن»

مورا تیرنی: «زمان زیادی گذشته. پنج فصل در شش سال»

سارا تریم: «انسان بودن در خودت احساسی به وجود می‌آره که هر کسی همیشه می‌تونه بهتر باشه. آدم دیگه‌ای هست که بتونی باهاش ملاقات کنی، کسی که مردم دوستش داشته باشن. برای همین قلب هم‌دیگه رو می‌شکونیم. باید تناقضی به اسم معنی انسانیت رو بپذیریم افتضاحه. کل مصاحبه رو گریه کردم»

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

ورکشاپ ۹ | بررسی شاخصه‌های کارگردانی دیوید فینچر (بخش اول)

دیوید فینچر

در نهمین ویدیو از سری ورکشاپ‌ها در سایت آرت‌تاکس قرار است به فرم، تکنیک و سبک کارگردانی دیوید فینچر نگاهی بیاندازیم

آیا می‌توانید کارگردان یک اثر را تنها از یک قاب متوجه شوید؟ چه چیزی چنین پلانی را به‌یاد‌ماندنی می‌کند؟

امروز نگاهی داریم به فرم تکنیک و سبک کارگردانی دیوید فینچر. او در مورد خود می‌گوید: «فلسفه‌م اینه که خب تا الآن هفت برداشت داشتیم. حالا وقتشه شروع کنیم. باید از تیتانیوم و آلمینیوم و استیل شیشه استفاده کرد تا بتونی در تک تک بیننده‌ها احساس ایجاد کنی و این، جادوی سینماست»

در کنار این، می‌بینیم چه‌طور این تکنیک‌ها در ترکیب با یک‌دیگر چنین فیلم‌های به‌‌یادماندنی و مؤثر خلق می‌کنند. فینچر دست به هر کاری می‌زند تا تجربه‌ی تعلیق‌پذیری خلق کند و جزئیات دنیایش را قدم به قدم قرار می‌دهد. به شما هفت بخش از فاکتورهای اصلی فینچر را نشان می‌دهیم تا بتوانید ببینید هر تصمیم کوچک چگونه چنین آثاری خلق می‌کنند. پس بیاید زبان سینمایی دیوید فینچر را بررسی کنیم:

داستان

ابتدا در مورد داستان صحبت کنیم. قدرت فینچر در فریب دادن مخاطبش است اما این فریب تا کجا ادامه پیدا می‌کند و این، چه تأثیری روی مخاطب دارد؟ راوی ما در «باشگاه مشت‌زنی» به قدری در فریب دادن موفق است که خودش را هم کاملن گول زده است. در «خانه‌ی پوشالی»، آیا ما بیننده‌هایی عینی هستیم که نحوه‌ی به قدرت رسیدن فرنک آندروود را تماشا می‌کنیم یا این که ما هم از فریب‌های او در امان نیستیم؟ «دختر گمشده»، نمونه‌ی کاملی از راوی دروغگوست. غیرممکن است در اقیانوس دروغ و فریب داستان مسیری یافت. برای فینچر، انسانیت جبهه‌ی تاریکی دارد و به مانند فیلم «هفت» گاه این تاریکی پیروز می‌شود.

از تحلیل شیوه‌های کارگردانی دیوید فینچر بیش‌تر ببینید: کارگردانی جزئیات

طراحی تولید

طراحی تولید از جمله اجزای تشکیل‌دهنده‌ی عنصر بصری فیلم است و تعداد انگشت‌شماری از آثار دنیای سینما از فیلم‌های دیوید فینچر زیباترند. شایعه شده فینچر در توجه به جزئیات بسیار افراطی است. برای مثال «باشگاه مشت‌زنی»، داستان مردی است که از روش زندگی‌ش ناراضی‌ست و وسوسه‌ی دنیای دیگری شده که قوانین و انتظارات ناپدید می‌شوند. دیوید فینچر این دو دیدگاه متضاد دنیاها را در صحنه‌آرایی نشان می‌دهد.

زندگی ملال‌آور و یک‌نواخت راوی و محل کارش را ببینید. اما بعد، قهرمان ما با «تایلر دردن» ملاقات می‌کند؛ دوایی برای زندگی اسف‌بارش. تایلر از زندان هنجارهای اجتماعی آزاد شده و به طور کامل آزادی شخصی‌اش را برقرار کرده است. این بی‌قانونی در خانه‌ی داغان و مخروبه‌ی تایلر در خیابان پیپر دیده می‌شود. این‌جا مکانی فاسد است که دیوارها در حال فرو ریختن هستند و از سقف، آب چکه می کند. این خانه به کل از خانه‌ی زیبایی که راوی در نظر دارد، به دور است و بهترین مکان برای زاده شدن فردی است که به آن تبدیل می‌شود. یادتان باشد که یک شخصیت با محیط اطرافش معنی پیدا می‌کند. دیوید فینچر و دپارتمان هنری‌اش در این حوزه بسیار دقیق هستند.

رنگ

آثار دیوید فینچر رنگی نیستند. لوکیشن‌ها معمولن در اصلاح رنگ به رنگ مشابهی تبدیل می‌شوند؛ یا سبز، یا آبی و یا قرمز. اما بی‌شک، رنگ موردعلاقه‌ی فینچر، زرد است. لحظات بسیاری است که دیوید فینچر از رنگ زرد برای صحنه‌های داخلی در شب استفاده می‌کند. این مورد آن قدر دیده شده که وقتی دیوید فینچر از رنگی متضاد استفاده می‌کند این تفاوت بسیار پررنگ می‌شود و معنی پیدا می‌کند.

نگاهی به صحنه‌ای از «دختر گم‌شده» داشته باشیم که نیک و خانواده‌ی ایمی ناپدید شدن او را از تلویزیون اعلام می‌کنند. توجه کنید رنگ چگونه می‌تواند چشمان‌مان را به سمت خود بکشاند و توجه به خود جلب کند. همه به نیک نگاه می‌کنند. مانند پس‌زمینه لباس‌های والدین ایمی قهوه‌ای و خنثا هستند. والدین ایمی، جبهه‌ی متحدی هستند که در جست‌وجوی دخترشان هستند. پیراهن آبی نیک انگشت‌نمای صحنه است و سوءظن ما آنی ایجاد می‌شود. نیک از دید بصری با والدین ایمی و هدف‌شان ارتباطی ندارد. او تنهاست و مظنون اصلی این واقعه محسوب می‌شود.

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها