با ما همراه باشید

نقد فیلم سرخپوست از نگاه محمدرضا مقدسیان

محمدرضا مقدسیان با حضور در استودیو آرت‌تاکس به نقد فیلم سرخ پوست ساخته نیما جاویدی پرداخت.

 

از محمدرضا مقدسیان بیش‌تر ببینید:

نقد فیلم آشفته‌گی | لینک تماشا

نقد فیلم بیست و سه نفر | لینک تماشا

 

از سرخ‌پوست بیش‌تر ببینید:

معرفی فیلم سرخ پوست | لینک تماشا

نشست خبری فیلم سرخ پوست در کاخ رسانه | لینک تماشا

فوتوکال فیلم سرخ پوست | لینک تماشا

 

دیگر ویدیوهای ما از سی‌وهفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر را در صفحه‌ی اختصاصی این رویداد در آرت‌تاکس ببینید

راهنمای فیلم

نقد فیلم‌ اگر خیابان بیل می‌توانست سخن بگوید | سفید بد، سیاه خوب!

نقد فیلم اگر خیابان بیل می توانست سخن بگوید

علی مسعودی‌نیا در استودیو آر‌ت‌تاکس از ساخته‌ی جدید بری جنکینز می‌گوید و به نقد فیلم اگر خیابان بیل می توانست سخن بگوید می‌پردازد.

حق تضییع‌شده و قصه‌ای بارها شنیده شده

بری جنکینز که با فیلم قابل اعتنای «مهتاب / Moonlight» اسکار بهترین فیلم را در سال ۲۰۱۶ کسب کرد، این بار سراغ فیلمی بر اساس کتاب معروف جیمز بالدوین، رمان‌نویس سیاه‌پوست آمریکایی، به نام «اگر خیابان بیل می‌توانست سخن بگوید» رفته. فیلم در راستای سنت حاکم بر سال‌های اخیر سینمای هالیوود حرکت می‌کند: صحبت درباره‌ی تضییع حق سیاه‌پوستان در گذشته.

در کنار نقد فیلم اگر خیابان بیل می توانست سخن بگوید ببینید:

معرفی فیلم مهتاب / MOONLIGHT

داستان یک جدایی ناخواسته

رمان بالدوین از داستان خطی ، ساده و جالبی برخوردار است: قصه‌ی زوج جوان سیاه‌پوستی‌ که مرد به زندان افتاده و زن درحال تلاش برای آزادی او، پیش از به دنیا آمدن کودکشان است. در این اثر تلاش‌های زن و مشکلات پیش‌روی او برای رسیدن به خواسته‌اش به تصویر کشیده شده است.

کار جالب جنکینز، استفاده از روایت غیرخطی‌ در فیلم است. در ابتدا مرد را در زندان می‌بینیم، سپس با فلاش‌بک‌هایی نحوه‌ی شکل‌گیری رابطه‌ی این زوج و اتفاقاتی را که سبب زندان رفتن مرد می‌شود، مشاهده می‌کنیم. در یک‌سوم پایانی فیلم مشخص می‌شود که مرد به دلیل تهمت تجاوز به یک زن سفیدپوست دستگیر و راهی زندان می‌شود.

بری جنکینز با مهتاب توانست در بین بیست فیلم برتر دهه به انتخاب منتقدان حضور داشته باشد

«اگر خیابان بیل می‌توانست سخن بگوید» اثر بسیار ساده‌ای‌ست و نکته‎ی تعجب‎برانگیز آن‌ است که بسیار مورد توجه مطبوعات، آکادمی اسکار و سایر جوایز قرار گرفته است. حتی از رجینا کینگ که موفق به دریافت اسکار بازیگر نقش مکمل زن شد، اجرای فوق‌العاده‌ای شاهد نیستیم. اما در کل فیلم قابل تحملی‌ست که می‌تواند قصه‌ی ملودرام‌اش را به خوبی تعریف کند. هرچند بخشی از روایت قدرت‌مند فیلم، نشأت‌گرفته از رمان و هنر قلم جیمز بالدوین است.

فیلمی که در یاد نمی‌ماند

«اگر خیابان بیل می‌توانست سخن بگوید» فیلمی نیست که در یاد مخاطب باقی بماند ولی ساختاری قابل اعتنا و باورپذیر، بازی‌های‌یی انداره و کارگردانی تمیز و جمع‌وجوری دارد. جنکینز در قاب‌بندی فیلمش سعی می‌کند بار عاطفی حاکم بر این زوج  را به بیننده منتقل کند و تلاش‌های زن در جهت نجات همسرش برای مخاطب هم‌دلی برانگیز باشد. فرمولی که سال‌هاست بر سینمای هالیوود سایه افکنده، در این فیلم نیز حضور دارد: سفیدها بد هستند و سیاه‎پوستان خوب!

ادامه مطلب

راهنمای فیلم

نقد فیلم شبی که ماه کامل شد | فیلمی که در جزئیات شکل می‌گیرد

نقد فیلم شبی که ماه کامل شد

نقد فیلم شبی که ماه کامل شد از نگاه گل‌بو فیوضی

 

از شبی که ماه کامل شد بیش‌تر ببینید:

گفت‌وگوی خسرو نقیبی با نرگس آبیار، هوتن شکیبا و پدرام شریفی در استودیو مولن‌روژ | لینک تماشا

گفت‌وگو با فیلم‌بردار و تدوین‌گر «شبی که ماه کامل شد» | لینک تماشا

معرفی فیلم | لینک تماشا

نشست خبری فیلم در کاخ رسانه‌ | لینک تماشا

فوتوکال فیلم | لینک تماشا

 

 

دیگر ویدیوهای ما از سی‌وهفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر را در صفحه‌ی اختصاصی این رویداد در آرت‌تاکس ببینید

ادامه مطلب

راهنمای فیلم

یک ابرقهرمان زیادی معمولی | نقد کاپیتان مارول

نقد کاپیتان مارول

نقد کاپیتان مارول فیلم مهم سال ۲۰۱۹ مارول را به قلم سردبیر آرت‌‌تاکس بخوانید

خسرو نقیبی: کاپیتان مارول به همان دردی مبتلاست که همه‌ی قسمت اول‌های «جهان سینمایی مارول». قرار است یک مفهوم را شیرفهم کنند در کنار این که حتمن باید بامزه و کول هم باشند، اکشن‌شان هم محیرالعقول به نظر برسد و قدری روشن‌فکرانه و باب طبع روز هم ارزیابی شوند. کاپیتان مارول چنین است، کما این‌که نخستین کاپیتان امریکا، نخستین ثور، نخستین اسپایدرمن سری جدید، نخستین بلک پنتر و حتا نخستین اونجرز چنین بودند. فقط آیرون‌من (شاید چون اصلن اولی این سری بود) و نگهبانان کهکشان (به لطف شوخ‌طبعی ذاتی جیمز گان) از این مهلکه جان سالم به در بردند. درباره‌ی بلای «نخستین بودن» بگذارید دقیق‌تر حرف بزنیم.

چه‌گونه‌گی ساخت سکانس درگیری در قطار فیلم «کاپیتان مارول» را از زبان کارگردانان ببینید

جهان سینمایی مارول یا همان MCU از اساس سمت تاریکی را که دی‌سی به سهولت در خود جای داده ندارد. برای همین است که وقتی پتی جنکینز واندروومن را به دست می‌گیرد خیلی راحت به یک «بانوی زیبای منِ» اسطوره‌ای می‌رسد؛ چون اصلن نگاه اولیه‌ای که آن شخصیت را خلق کرده پیگمالیون می‌فهمیده‌ و اساطیر می‌شناخته و پروفسوری بوده درگیر مفاهیم زن‌آزادخواهانه‌ی اوایل قرن. این طرف چه داریم؟ یک شخصیت زنِ در اثر اتفاق تحت تشعشع قرارگرفته‌ی به دنبال هویت واقعی (اسپایدرمن، هالک، …؛ بی‌خیال این موقعیت نمی‌شود مارول؟). این‌جا تشعشع‌ش از فضاست تا یک جور جعل سوپرمنِ دی‌سی هم با همان‌قدر قدرت وسط باشد. مشکل این فیلم‌های اول مارول برای شخصیت‌ها ماجرای «مفهوم» است. در اونجرز اول اتحاد، در بلک‌پنتر از درون فرمانده بودن، در اسپایدرمن مسئولیت و این‌جا هم کشف خویشتن. حالا به این مفهوم ساده باید عمق بخشید و هم‌زمان چون پای مارول در میان است قدری هم باید بانمک بود تا مخاطب نوجوان از دست نرود و …؛ چیزی که خوب یا بد، گاه شکست‌خورده در گیشه و نزد منتقدان اما قطعن سربلند در تاریخ سینما، دی‌سی در اکثر فیلم‌های متأخرش، روش خودش را برای آن یافته، و خب پشتوانه‌اش هم گنجینه‌ی قوی‌تری‌ست. شخصیت‌هاش پشت دارند و جهان‌بینی و جهانِ شکل‌یافته‌تری. مارول هم هرجا از این فیلم‌های دبیرستانی‌اش دست کشیده (مثلن در اونجرزهای متأخر، یا کاپیتان امریکا: جنگ داخلی یا ثور دوم مثلن) و مفاهیم عمیق‌تری از تک‌خطی‌های این فیلم‌های تکی را محور داستان کرده (اوج‌ش در جنگ بی‌نهایت و تانوس و خواسته‌ای که از جهان دارد) یا به کلی به در بی‌خیالی زده و خواسته یک فان درست‌وحسابی ترتیب دهد (نگهبانان کهکشان‌ها) موفق‌تر بوده. هرچه هست، کاپیتان مارول، یک ابرقهرمانی زیادی معمولی با شخصیتی بی‌دلیل قدرتمند، بی پشتوانه در مسیر تحول و زیادی بی‌نمک است، که هرچه قدرت‌ش بیش‌تر می‌شود، دوست‌نداشتنی‌تر هم می‌شود. پیچ‌های داستان زیادی قابل حدس‌ند، چرخش شخصیت‌ها و عوض‌شدن آدم‌بدها با آدم‌خوب‌ها در حد یک درام دبیرستانی از همان ابتدا روشن است و هیچ‌جا هیچ چیزی نیست که غافل‌گیرت کند و نگه‌ت دارد و جذب‌ت کند. برای سنجش موفقیت خانم بری لارسن هم کافی‌ست لحظه‌ای به گل گدوت و واندروومنی که سال پیش روی پرده رفت فکر کنید تا خودتان دستگیرتان شود جایگاه کاپیتان مارول خانم لارسن کجاست.

در کنار نقد کاپیتان مارول ببینید: تریلر فیلم

می‌ماند چند شوخی بانمک که تقریبن محور همه‌شان یک گربه است که خیلی جلوتر از لارسن و جود لا و ساموئل ال جکسون دارد در قصه کار می‌کند. فصل پس از تیتراژ هم مقدمه‌ای‌ست بر اونجرز آخر و احتمالن بهترین سکانس فیلم. یک بهترین دیگر هم در فیلم هست. نقش‌بستن لوگوی مارول با تصاویر حضور استن لی کبیر در فیلم‌های مجموعه و ادای دین به او، در این نخستین فیلم اکران‌شده پس از رفتن‌ش.

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها