با ما همراه باشید

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: به مناسبت اکران «جان ویک: بخش ۳ – پارابلوم»، گفت‌ و گوی کیانو ریوز با ورایتی را درباره‌ی قسمت سوم این سری ببینید

نسخه‌ی مکتوب گفت‌ و گوی کیانو ریوز با ورایتی را درباره‌ی قسمت سوم جان ویک بخوانید:

دیشب تلاش کردم تعداد کسانی که تو این قسمت کشتی رو بشمرم!

چرا همچین کاری می‌کنی؟

چون واقعن کنجکاوم بدوم. تلاش کردم بشمرم!

اما داری فیلم نگاه می‌کنی! چرا حواست به جای دیگه‌ای پرت می‌شه؟! حتمن کارمون رو خوب انجام ندادیم. البته می‌تونم تصور کنم. کسی تو فیلم با خودش بگه خب این یکی، یه دونه دیگه. حالا تا کجا پیش رفتی؟!

تا پونزده شمردم بعدش سکانس کازابلانکا شروع شد.

آها اوکی! البته دیگه این قسمت فقط من نیستم. شخصیت‌های جدید داریم و ماجراهای جدیدی رخ می‌دن. آدم‌های دیگه‌ای هم هستن که می‌کشن و برای نجات جون‌شون می‌جنگن.

صحنه‌های مبارزات واقعن بی‌نظیر و فوق‌العاده هستن.

خوش‌حالم دوست‌شون داشتی.

گفت‌وگوی کارن گلن با مجله‌ی ورایتی | در مارول باید احساس کنی در جای درست هستی!

به شدت چشم‌گیرن! داشتم با هالی ری صحبت می‌کردم و بحث این‌جا رسید که مثل باله هستن. رقص‌های باله‌ی طراحی شده.

آره، قطعن. فکر می‌کنم همه‌ی اون ویژگی‌ها رو داشته باشه. شباهت‌های زیادی بین‌شون هست. یه دید کلی از مبارزه داریم و تو چارچوب اون، داستان مبارزه رو داریم و شخصیت‌هایی که درگیرشن و فکر می‌کنم این کاری‌یه که کارگردان، چد استالسکی به نحو احسنت انجام می‌ده. توجه به این که مبارزه باید بخشی از داستان باشه و حتا تو خلق جهان اطراف داستان.

در وهله‌ی بعد، تیمی که کارهای کورئوگرافی رو انجام می‌دن: معرفی کردن‌شون به بازیگرا و آموزش دادن‌شون، ما هم با کسایی که مبارزه داریم تمرین کنیم، وارد کردن فیلم‌برداری و جای گرفتن اپراتورها، فیلم‌برداری و نورپردازی، طراحی تولید و … درست مثل یه اجرای واقعی‌یه. همچنین فکر می‌کنم برای من بخشی از لذت کار اینه که این صحنه‌ها بتونن بین مخاطبان و شخصیت‌ها ارتباط برقرار کنن.

من که به تهیه‌کننده‌م چسبیده بودم! بیا در مورد اولین قتلی که مرتکب می‌شی صحبت کنیم.

فکر کنم داد زدی واو!

گفت‌وگویی دیدنی با سوفی ترنر و میسی ویلیامز درباره‌ی همه‌چیز!

دقیقن همین شکلی بودم! تا حالا شده به بعضی از بدلکاری‌ها و کشتن‌ها نگاه کنی و از خودت بپرسی: «قراره این راهو بریم؟»

آره، خیلی کیف می‌داد. فکر می‌کنم چیزی در مورد حال و هوای جان ویک هست. یه حال و هوایی در طی فیلم‌ها ایجاد می‌شه که می‌تونیم به‌ش بگیم جَوِ جان ویکی. یه وجهه‌ی لذت‌بخشی داره. فکر می‌کنم تو همه‌ی این خشونت و نتایجش یه جذابیتی هست. مثلن سکانس شمشیرزنی روی موتور داریم. فکر می‌کنی این دیگه محاله! ولی لحظات رودررو و شخصی‌ای هم هست.

وقتی تو ایستگاه مرکزی نیویورک حاضرین، هیچ کدوم از کارکنان نگاه نمی‌کنن. انگار جان ویک تو یه جای دیگه است. نمی‌دونم از دید علمی چی می‌شه گفت: یه دنیای دیگه. انگار بخشی از این دنیا نیستی.

آره، آره. بعضی‌ها می‌گن زندگی تو نیویورک همین شکلی‌یه. برای ما بخشی از یه طرح بود. همیشه می‌خواستیم بین دنیای واقعی و دنیای فوق پیشرفته‌ی کانتیننتال تفاوت ایجاد کنیم و بعضی‌ها هر دو سمت حضور دارن. تو قسمت سوم هم با این مسئله درگیر می‌شیم و خشونت هم هست ولی می‌خواستیم این تفاوت رو ایجاد کنیم. یه طرف دنیای واقعی‌یه و طرف دیگه یه جهان متفاوته و فکر می‌کنم لذت‌بخشه. بازم می‌گم حال می‌ده.

پدرو آلمادوار و آنتونیو باندراس در گفت‌وگو با ورایتی | دلم می‌خواست لحظاتی را زندگی کنم که برایم اتفاق نیافتاده

فکر می‌کردی زمان ساختن اولین قسمت، یه روز این‌جا بشینی و در مورد قسمت سوم صحبت کنی؟

نه، این یه اتفاق خاص و نادره و فکر می‌کنم من در کنار چد استالسکی، کارگردان و البته تهیه‌کننده‌ها واقعن سپاس‌گزاریم. همیشه امیدواری مردم از کارت لذت ببرن و ما در کنار امید، جاه‌طلبی داشتیم در مورد کارهایی که می‌تونستیم تو فیلم‌های جان ویک انجام بدیم. این برای مردم و طرفدارهایی‌یه که با خودشون گفتن: «این فیلم رو دوست داریم.»

این موقعیت رو در اختیارمون گذاشته که کارمون رو ادامه بدیم و دست یافتن به این ساده نیست. جان ویک یه فیلم کوچیک و مستقل بود که فکر کنم قرارداد پیش خرید امضاء کردیم. نمی‌دونستیم چه اتفاقی می‌افته اما عاشق چیزی که ساختیم، بودیم و داریم به ساختش ادامه می‌دیم. امیدوارم مردم از قسمت سوم هم خوش‌شون بیاد.

شماره‌ی چهار چی؟ قراره بسازینش؟

بازم می‌گم، این برعهده‌ی مخاطبانه. ایده‌های زیادی داریم. از همون فیلم اول به این فکر می‌کردیم که: «چه می‌شد اگر …» در موردش فکر نمی‌کردیم ولی در نظرش داشتیم. بعد موقع ساخت قسمت دوم هم ایده‌هایی داشتیم. بنابراین، آره؛ یه سری ایده داریم اما قدم به قدم جلو می‌ریم که خوبه چون جلومون رو نمی‌گیره. داشتن یه فرنچایز مشهور خوبه ولی داشتن آزادی هم مهمه.

بریم سراغ هالی بری! کی به ذهنش رسید؟ کی بقیه رو متقاعد کرد که آره، این سوفیاست؟

آره، یه شخصیت داشتیم به اسم سوفیا. راستش نمی‌دونم چی شد. فکر می‌کنم چد باهاش تماس گرفته شد. فکر کنم فیلم‌نامه رو به آدم‌های مختلف فرستادن و متوجه شدم هالی بری جزو طرفداران فیلم‌هاست.

یک گفت‌وگوی دیدنی با اسکارلت جوهانسون درباره‌ی «انتقام‌جویان: پایان بازی»

می‌دونم. وقتی ازش پرسیدم گفت عاشق جان ویک یک و دو هستم.

آره، خب هالی بری خفنه. این که دوست داشت در این نقش بازی کنه جالب بود و کار باهاش و تعهدش عالی بود. بعضیا می‌گن می‌خوان عین جان ویک تمرین کنن ولی وقتی می‌فهمن چی‌یه، می‌گن: «نه، بهتره خودمونو درگیر نکنیم.» اما همچین چیزی نادر بوده. مثلن وقتی سر قسمت دوم با کامن کار کردم، همه‌ی تلاشش رو گذاشت و عالی بود.

سر قسمت سوم دیدن هالی هم همچین احساسی داشت. چون باید با حیوونا کار می‌کرد. باید با سگ‌ها کار می‌کرد و همچین چیزی اصلن شوخی‌بردار نیست. فکر کنم حداقل شش ماهی درگیر این قضیه بود. گفت که اول توله سگ‌های کوچیکی بودن و کنارش بزرگ شدن. همچین چیزی یعنی با هر چیزی که در توان داره کار کرده. چند تا از دنده‌هاش شکست. تو باشگاه می‌دیدمش و شوکه شده بودم. فکر می‌کنم این رو تو فیلم می‌شه دید چون اجراش مغز رو منفجر می‌کنه.

از سگ‌ها می‌ترسیدی؟

آره، اولین باری که دیدم‌شون ترسیدم. اولین چیزی که مربی‌شون گفت: «به‌شون نگاه نکن و وقتی نزدیک‌شون می‌شی، چشم تو چشم نشو.»

التون جان در گفت‌وگو با ورایتی: لحظه‌ای از خودم می‌پرسم راه را درست آمد‌ه‌ام؟

مثل بعضی از بازیگرای هالیوود که نباید به چشم‌شون نگاه کنی!

آره، آره. اما اینا سگ‌های قاتل و خون‌خوارن و در عین حال خیلی دوست‌داشتنی. چون سمت هالی می‌رن و نازشون می‌کنه ولی من حتا نمی‌تونم به‌شون نگاه کنم. فکر کنم مربی‌ها تقریبن برای یه سال روشون کار کردن تا بتونن تو کورئوگرافی قرار بگیرن.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «نیمی از آن»: عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است | The Half of It Review by Mohammad Taghavi

نقد فیلم The Half of It

نقد فیلم The Half of It | نوشته‌ی محمد تقوی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «نیمی از آن» به کارگردانی آلیس وو و با بازی لئا لوئیس، دنیل دیمر و الکسیس لمیر

نقد فیلم «The Half of It / نیمی از آن»
عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است

دوران نوجوانی، زمان غریب و درعین‌حال ویژه‌ای است. بیش‌تر ما تا پیش از آن همان عقایدی را داریم که از سوی پدر، مادر و در نهایت سیستم آموزشی که تحت آن تعلیم می‌بینیم، به ما تحمیل می‌شود. اما با آغاز بلوغ و رشد جسمانی، یک پرسش اصلی در ذهن شکل می‌گیرد: تو چه کسی هستی و چه راهی را انتخاب خواهی کرد؟ این بحران هویتی اساس دوره‌ی فشرده‌ای از زندگی ماست؛ دوره‌ای که با آن، بالأخره به وجودی خاص و غیرقابل قیاس با دیگران می‌رسیم، متوجه می‌شویم چه کاری را در آینده دنبال می‌کنیم و شیوه‌ی زندگی ما چه‌گونه خواهد بود. گمان می‌کنم درام‌هایی که چنین برهه‌ای را به تصویر می‌کشند جذابیت افزونی نسبت به ژانرهای مشابه دارند و یکی از نمونه‌های درخشان آن، فیلم مورد بحث ماست: «نیمی از آن» ساخته‌ی آلیس وو.

«نیمی از آن» داستانی به ظاهر کلیشه‌ای دارد: پسری خجالتی به نام پاول از دختر محبوب مدرسه، آستر خوشش می‌آید و در ادامه از یکی از دوستان تازه‌اش به اسم الی چو که حتا خجالتی‌تر از اوست، برای برقراری ارتباط با او کمک می‌گیرد. یک پی‌رنگ دوخطی و ساده که به‌نظر نمی‌رسد حرف زیادی برای گفتن داشته باشد. نکته‌ی کلیدی همین است؛ فیلم را می‌توان استعاره‌ای از تضاد ظاهر و باطن و جسارت برای یافنن خود واقعی دانست و زیر این پوشش ساده، دنیایی پیچیده و پرداختی تمام و کمال به سه شخصیت، بسیار باورپذیر، خودنمایی می‌کند.

برای مثال آستر را در نظر بگیرید. ملکه‌ی دبیرستان و یکی از محبوب‌ترین دانش‌آموزان مدرسه. او یک دوست‌پسر خوش‌تیپ و خوش‌هیکل دارد که قرار است پس از دبیرستان با او ازدواج کند و خلاصه این که همان‌طور که در یکی از سکانس‌های فیلم می‌شنویم: «آستر دختر خوش‌شانسی است که به بهترین چیزها رسیده.» ولی کم‌کم پی می‌بریم که این آرکی‌تایپ هیچ شباهتی با آستر واقعی ندارد. او از فرط زیبایی، خنگ و احمق نیست. بالعکس، او دیدگاهی عمیق و فلسفی نسبت به دنیای اطرافش دارد، کتاب‌های کسانی مثل کانت و سارتر را می‌خواند، وقتش را صرف دیدن فیلم‌های خاص و اروپایی می‌کند و بیش‌تر از هر چیزی، طالب فرار از قطار زندگی‌ به ظاهر بی‌نقصش است. نه ازدواج و نه عبادت اجباری در کلیسا، نمی‌توانند این خوی سرکش را آرام کنند.

چنین ویژگی‌هایی در پاول و الی نیز به تدریج نمایان می‌شوند. استفاده‌ی به جا از هر سه شخصیت به عنوان راوی داستان زندگی‌شان، دنیای هر شخصیت را به دیگری پیوند می‌زند. ظرافت واقعی کار وو در این‌جا مشخص می‌شود. او توانسته روایت سه شخصیت را به هم گره بزند بدون آن‌که هرکدام از روایت داستان جا بمانند. هر چه باشد، ما از طریق دیگران می‌توانیم خودمان را بشناسیم و این اصل، دقیقن رابط این سه شخصیت در سال پایانی دبیرستان‌شان می‌شود. اما در نهایت تعیین جنس این رابطه به بیننده واگذار می‌شود. عشق یا دوستی؟ این سه نفر به مانند گربه‌ی شرودینگر در آن واحد هر دو حال را دارند!

یکی از بهترین وجوه «نیمی از آن» با دیدن دوباره‌اش آشکار می‌شود؛ فیلم پر از جزئیات ریز و درشت و صد البته غافل‌گیرکننده است. از ارجاعات مختلف به کلاسیک‌های این ژانر (برای مثال صحنه‌ی کلیسا شباهت زیادی به پایان فیلم «فارغ‌التحصیل» جف نیکولز دارد) تا بازیگوشی‌های مختلفی مانند ردوبدل‌کردن پیغام‌ها به سبک سریال «شرلوک» که وو در همه جای فیلم قرار داده و در غیاب عنصر بصری خاص و یا حیرت‌برانگیز، به فیلم جذابیت می‌دهد.

اجرای سه بازیگر اصلی نیز با توجه به پیشینه‌ی بازیگری کم هر سه نفر، بسیار ستودنی است. دنیل دیمر و الکسیس لمیر (به ترتیب در نقش پاول و آستر)، اجرای خوبِ هرچند، گاه اغراق‌آمیزی، دارند که به‌نظر بیش‌تر زیر سر کارگردان است تا اجرای طبیعی‌شان. ولی نقطه‌ی درخشان فیلم، لئا لوئیس در اولین حضورش به‌عنوان شخصیت اصلی در یک فیلم است. نمایش درخشان لوئیس به لطف رنج شخصیتی بالایی که می‌تواند به تصویر بکشد، هر صحنه را یک غافل‌گیری دل‌پذیر برای بیننده می‌کند که اجراش از یک شخصیت نوجوان خرخوان و گوشه‌گیر معمول در این فیلم‌ها، به نمایی از زندگی یک دختر پر از آشوب‌های احساساتی دوران بلوغ، تبدیل می‌شود.

همین مسأله باعث شده دست‌آورد بزرگ آلیس وو برای این فیلم به ثمر بنشیند؛ همه‌چیز در خدمت روایتی عمیق از دغدغه‌ها، اشتباهات و دردسرهای سه نوجوان به ظاهر آرام ولی در باطن مشوش است. می‌توان گفت «نیمی از آن»، تجسسی است در روح و ذات آدمی و پرورش ذهن و فکر او با کمک تمام انسان‌های گوناگون و منحصربه‌فردی که اطراف ما حاضر هستند.

نوشته‌ی محمد تقوی

The Half of It Review by Mohammad Taghavi

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

“The Half of It” has a clichéd plotline that doesn’t seem to have much to say. But that’s the thing; The movie itself is a metaphor of inner and outer difference and the nerve finding your true self.

Each character is placed so that their own story intertwines with others. That’s the subtle thing Wu has achieved. The narrative of all 3 characters connect with each other without anyone feeling left behind.

The main star of the show is Leah Lewis as she makes her debut in a lead role. Thanks to her display of a high range of emotions, Lewis’s brilliant performance turns every scene into an enjoyable surprise. She turns the usual quiet kid and turns it into the life of an up and coming sentimental teenager.

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌! | Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

سیرشا رونان

آرت‌تاکس – سینمای جهان: به مناسبت حضور فیلم «آمونیت» در فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ با بازی سیرشا رونان ، نگاهی خواهیم داشت به زندگی او از زبان خودش

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌!

درباره‌ی علاقه به بازیگری

از روی ناچاری بازیگر شدم اما به محض این که پایم به‌روی صحنه باز شد به آن علاقه‌مند شدم … من نظمی را که در نمایش‌های تئاتر وجود دارد دوست داشتم اما در ۱۲ سالگی و با بازی در «تاوان» بود که به مادرم گفتم: «من می‌خواهم برای همیشه این کار را بکنم.»

درباره‌ی بازی در بروکلین

فکر می‌کنم چیزی که «بروکلین» را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی شباهت‌های کاراکترش در «لیدی برد» و «بروکلین»

فکر می‌کنم چیزی که این فیلم را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی تیموتی شالامه

من همیشه می‌دانستم که او خیلی خاص است. ما همیشه با هم بسیار احساس راحتی می‌کردیم. واقعاً از این که این قدر با یک‌دیگر متفاوتیم مرا به وجد می‌آورد. او کسی است که دوست دارم کار را با او ادامه دهم. می‌خواهم ببینم وقتی پیرتر شویم چه خواهد شد.

درباره‌ی «آمونیت»

حدس می‌زنم تمام نکته این باشد که آمونیت و فسیل‌ها نماد شروع چیزی باشند. پیدا کردن چیزی زیبا در آن نیازمند زمانی طولانی و مراقبتی ویژه است و این همان چیزی است که دو کاراکتر اصلی فیلم در حق هم انجام داده‌اند.»

Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

Four-time Oscar nominee Saoirse Ronan joins host Anne Donahue for a special In Conversation With… to discuss her powerhouse performances over the past decade, and her new film “Ammonite”.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها