با ما همراه باشید

آرت‌تاکس تقدیم می‌کند: مؤلفه‌های سینمایی کوئنتین تارانتینو به روایت علی مسعودی‌نیا در استودیو آرت‌تاکس

بعد از دهه‌های سینمای کلاسیک، یعنی ۴۰ تا ۷۰ میلادی، جریان سازی در سینما کار بسیار دشواری شده بود. کمتر می‌شد فیلم‌سازی صاحب سبک یافت که بتواند دست به تولید فیلمی کالت بزند و تحولی در کل صنعت سینما به‌وجود آورد. یکی از درخشان‌ترین استعدادهای سینما که در دهه‌ی ۹۰ ظهور کرد، کوئنتین تارانتینو بود. او توانست به تمام اتفاقات دست‌نیافتنی رنگ واقعیت ببخشد و اکنون با توجه به سابقه‌ی فیلم‎سازی‌اش، تبدیل به یک فیلم‌ساز کلاسیک با تعدادی فیلم کالت شود. در قسمت اول این ویدیو، علی مسعوی‌نیا به بررسی جهان‌بینی کوئنتین تارانتینو در سه زیرشاخه‌ سبک تخیل، نگاه به جامعه و فلسفه می‌پردازد. علاوه‌بر دیدن ویدیوی این تحلیل، می‌توانید نسخه‌ی مکتوب آن را نیز بخوانید:

جهان‌بینی: سبک تخیل

برای یافتن شیوه‌ی نگاه کوئنتین تارانتینو به جهان پیرامون و این‌که چه ایدئولوژی‌ای بر او و آثارش حاکم است، پروسه‌ی بسیار دشواری را پیش‌رو خواهیم داشت. زیرا آثار او سرشار از مفاهیم متفاوت و شبکه‌های معنایی پیچیده است و واکاوی این موارد با ظاهرِ ساده و سرگرم‌کننده‌ای که اکثر آثار او دارند، کار آسانی نیست. اما اگر بخواهیم پیش‌فرضی را قرار دهیم و بپذیریم که تارانتینو در زمینه، مفهوم و متن، اثری پست مدرن را به نمایش می‌گذارد، پی بردن به جهان‌بینی او کاری ساده‌تر خواهد بود.

تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان (بخش اول) | نابغه‌ای که درک شد!

زمانی‌که با این روی‌کرد به سراغ هر هنرمندی برویم، در این‌جا به‌طور خاص تارانتینو، متوجه می‌شویم یک‌سری نکات از ملزوماتِ چنین نگاهی محسوب می‌شود. یعنی زیست در جهان پست‌مدرن ملزوماتی را با خود به همراه دارد که حضور آن‌ها اجباری‌ست. به‌طور مثال، اکثر هنرمندان پست مدرن نگاهی پدیدارشناسانه به محیط پیرامون، ژانرها و قالب‌های سینمایی، سبک‌های روایی و شیوه‌ی فیلم‌سازی دارند. این نگاههای پدیدارشناسانه باعث می‌شود آن‌چه تفکر اصلی و بن‌مایه‌ی مفهوم پست‌مدرن است (یعنی عدم قطعیت در همه‌چیز و بازتعریف کردن تمام مفاهیمی که دورانی برایمان قطعی بودند)، در آثارشان جلوه‌گر شوند.

کار مهمی که تارانتینو در آثارش انجام می‌دهد، این است: برهم‌زدن دوگانگی کلاسیک خیر و شر که ما برای آن‌ها تعاریف مشخصی در ذهن برای‌شان داریم. یعنی امر اخلاقی در آثار کوئنتین تارانتینو یک حالت انتزاعی پیدا می‌کند و خیر و شر لزومن حامل معنای کلاسیک‌شان نیستند. خیر و شرها در طول فیلم مدام چهره عوض می‌کنند و گاهی اوقات مصادره به مطلوب (یعنی بدون ارائه شواهد کافی، درست فرض شوند) می‌شوند. برای مثال شاخص، کاری که اوما تورمن در «بیل را بکش» انجام می‌دهد، در واقع امری غیر اخلاقی‌ست.

کن لوچ به روایت صوفیا نصرالهی

او تعداد زیادی آدم را می‌کشد اما تارانتینو در متن سینمایی‌اش این قرارداد را تعریف می‌کند: «حق انتقام برای او در فیلم واجب است.» پس خشن‌ترین و غیراخلاقی‌ترین رفتار او در فیلم نیز با توجه با این قانون، اخلاقی محسوب می‌شود. این‌گونه تصاویر را بارها و بارها در سینمای کوئنتین تارانتینو شاهدش هستیم. به‌طور مثال وجه سیال بودن خیر و شر را می‌توان در فیلم‌های «داستان عامه‌پسند» و «هشت نفرت‌انگیز» شاهد بود. کاراکترهای فیلم‌های تارنتینو، آدم‌های اندیشه‌ورز درون‌گرا نیستند. بلکه شخصیت‌هایی برون‌گرا به همراه نوعی پراگماتیسمِ (عمل‌گرایی) خشونت‌گرایانه‌اند و همواره سعی می‌کنند مشکلات‌شان را با انسان‌های دیگر به صورت فیزیکی حل کنند.

حتا در فیلمی مانند «سگ‌های انباری» که در ظاهر همه‌ی آدم‌ها درکنار یک‌دیگر مشغول به صحبت‌اند، ما صحنه‌ی مهم فیلم (سرقت) را ندیده‌ایم. یعنی آن‌ها عمل پراگماتیک خود را انجام داده‌اند و ما به‌جز از طریق رفتارشناسی‌شان نمی‌توانیم بفهمیم که چه چیزی در ذهنشان می‌گذرد. نمونه‌ی دیگرِ تعویضِ جایگاه خیر و شر را می‌توان در فیلم «جکی براون» مشاهده کرد که با قطعیت در مورد خوب یا بد بودن کاراکترها نمی‌توان نظر داد. به چالش کشیدن امر اخلاقی، یا روی‌کرد پدیدارشناسانه به اخلاق، مفهوم بسیار مهمی در آثار تارانتینو محسوب می‌شود.

جهان‌بینی: نگاه به جامعه

چیزی که شاید خیلی کم‌تر در سینمای تارانتینو به چشم بیاید (یا راحت در لایه‌های روساختی معنایی فیلم‌هایش نتوان دید) ناامیدی نسبت به سازوکارهایی‌ست که بشر در طول ادوار مختلف برای سروسامان دادن و اخلاقی کردن جامعه در نهادهای اجتماعی تعبیه کرده است. از پلیس گرفته تا نهادهای سیاسی، همه کارکرد خود را از دست می‌دهند.

دنیایی که تارانتینو برای‌مان توصیف می‌کند، دنیایی بی‌قانون نیست. بلکه او از قانون ناامید است و این مورد به‌تنهایی توجیه‌کننده‌ی امرِ پراگماتیک و خشونت‌گرایانه‌ی جاری در متن آثار اوست. از طرفی دیگر، او خواسته‌ها و آرزوهایش را در فیلمی مانند «حرام‌زاده‌های بی‌آبرو» به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که ای‌کاش تاریخ این‌گونه رخ داده بود.

این‌ها نقش یک آلترناتیو را در آثار تارانتینو ایفا می‌کنند: آلترناتیو برای آن چیزی که به عنوان کهن‌الگوی تاریخی در ذهنیت مخاطب یا فلسه و علوم سیاسی غرب شکل گرفته است. او نگاهی پدیدارشناسانه به کلیات روند موجود در علوم انسانی دارد که حتا حاضر به تغییر و تحریف در تاریخ است تا بتواند آن را به چالش بکشد و به کمکش عدم قطعیت دلخواه در آثارش را نمایان کند.

نقد فیلم روزی روزگاری در هالیوود از نگاه منتقدان ورایتی و گاردین

در پسِ تمام این نکات، یک وجهِ ناتورالیستی (طبیعت‌گرایانه) نیز وجود دارد. هنگامی‌که به مجموعه آثار کوئنتین تارانتینو نگاه می‌کنیم، گویی که شرارت یک امر ذاتی در انسان است. برای مثال دقیق‌تر می‌شود به فیلم‌هایی مانند «هشت نفرت‌انگیز» یا «جنگوی رهاشده» اشاره کرد. تا زمانی به‌نظر می‌رسید که تارانتینو می‌گوید: انسانِ مدرن ذاتن شرور است و این شرارت را سرایت می‌دهد.

در نتیجه، این شرارت‌ِ فردی به ایجاد جامعه‌ای شرور منتهی می‌شود. اما با دیدن دو فیلم ذکرشده متوجه می‌شویم که این قضیه دامنه‌دارتر از این حرف‌هاست. یعنی در آغاز مدرنیسم یا حتا در جامعه‌ی پیش‌مدرن هم چنین وضعیتی حاکم است.

تارانتینو از روزی روزگاری در هالیوود می گوید | فیلمسازی در آتش

جهان‌بینی: فلسفه

اگر بخواهیم به نکته‌ی جالب‌تری در مورد جهان‌بینی کوئنتین تارانتینو اشاره کنیم، این است که میان کاراکترهای اصلی آثار او نوعی دومینوی اگزیستانسیالیستی (سرنوشت هر کاراکتر به کاراکتر دیگری وابسته است) وجود دارد. این دومینو بدان معنی‌ست که شخصیت‌ها باید مراقب انتخاب‌های‌شان باشند، چراکه این انتخاب‌ها برای آن‌ها پیامدهایی خواهد داشت و روی آدم‌های دیگر نیز تأثیرگذار خواهد بود.

بدین وسیله مدام شخصیت‌های فیلم با یک‌دیگر رابطه‌ی علت و معلولی خواهند داشت و تصمیمات آن‌ها در بزنگاه‌های زندگی‌شان، هم روی سرنوشت خودشان و هم دیگران اثرات مهمی می‌گذارد. گاهی این آدم‌ها دور از یک‌دیگرند و کاراکترها از کاری که دیگر انجام می‌دهد، بی‌خبرند. برای مثال در فیلم «داستان عامه‌پسند» به ظاهر چند داستان کاملن مجزا در حال رخ دادن است ولی در بزنگاه‌های مهم، کاری که قهرمان‌ها انجام می‌دهند، زندگی یک‌دیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

مارگو رابی و تارانتینو می‌گویند: روزی روزگاری در هالیوود شبیه هیچ فیلمی نیست!

اما در این‌جا نیز اگزیستانسیالیست‌ها و وجوه پدیدارشناسانه از یک‌دیگر دور نمی‌افتند. به نحوی این نگاه‌های پدیدارشناسانه در زیر سلطه‌ی نگاه‌های اگزیستانسالیستی قرار دارند. جمع کردن این مفاهیم در قالب یک ترکیب‌بندیِ منسجمِ هنری، کار دشواری‌ست و شاید تنها از سبک پست‌‌مدرن و فیلم‌سازی مانند تارانتینو بر بیاید که هیچ هراسی از ریسک و تلفیق این مضامین و مفاهیم با یک‌دیگر ندارد.

می‌توانید نسخه‌ی تصویری این ویدیوی تحلیلی را با کیفیت HD در سایت آرت‌تاکس مشاهده کنید…

سینماآرت

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

Parasite

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو تدوین انگل/Parasite و ضرباهنگ فیلم را که باعث می‌شود احساس کنید سوار بر داستان هستید بررسی می‌کند

بونگ جون هو فیلم‌سازی‌یه که علاقه‌ی شدیدی به ریتم داره. این امر رو توی همه‌ی فیلم‌هاش می‌تونین حس کنین ولی توی آخرین فیلمش «انگل»، اون فراتر از حد خودش ظاهر می‌شه. ضرب‌آهنگ فیلم به طور بی‌نقصی تنظیم شده. به عنوان یه بیننده این طور حس می‌کنین که سوار بر داستان هستین. نحوه‌ی کارکرد تدوین و فیلم‌برداری، طراحی صدا و موسیقی شما رو از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگه می‌بره. فکر کنم بونگ می‌دونه که به دست آوردن دقیق سرعت فیلم تنها راهی‌یه که باعث می‌شه تغییر لحن‌های برجسته‌اش کارگر بیفته.

نشست خبری فیلم انگل | نگاه زیرکانه به جامعه

نتیجه‌ی چنین توجهی به ریتم، یه تجربه‌ی تماشایی کاملن مسحورکننده است. وزن و آهنگ تمام فیلم تحت کنترله ولی ولی مونتاژی به طول چهل دقیقه در این فیلم وجود داره که بونگ استادی خودش رو به شکل سکانسی درخشان و بی‌نقص درمی‌آره. شصت نما که با تقریب خوبی طولی برابر پنج دقیقه دارن که قطعن محبوب‌ترین پنج دقیقه‌ی سال منه. و فکر می‌کنم ارزش بررسی دقیق‌تر رو داره چون واقعن اثر زیبایی‌یه.

سازنده‌ی «انگل» به بررسی آن می‌پردازد | مأموریت غیرممکن برای خانواده‌ای عجیب

این مونتاژ بعد از پایان پرده‌ی اول «انگل» و پس از این که خانواده‌ای فقیر تقریبن موفق می‌شن یه خانواده‌ی ثروتمند رو اغفال کنن تا همه‌شون رو توی تعمیرگاه‌ها استخدام کنن نمایش داده می‌شه. پسر خانواده معلم سرخونه می‌شه. دختر خانواده معلم هنر می‌شه. پدر راننده می‌شه. و بقیه سعی می‌کنن تا مادر رو هم به عنوان خدمتکار استخدام کنن. مسئله اینه که خدمتکار فعلی سابقه‌ی خوبی داره و مورد علاقه‌ی خانواده‌ی ثروتمند هم هست. بنابراین خانواده‌ی فقیر نقشه‌ای می‌کشن تا اون رو از دور خارج کنن. این که این نقشه رو توی یه مونتاژ پیاده کنن ایده‌ی خوبی‌یه چون ما تا الان سه تا کلاهبرداری موفق دیدیم که ضرب‌آهنگ هر کدومشون هم به آرومی داره پیش می‌ره. در مونتاژ کات خوردن‌ها سریع‌تر می‌شه و بونگ با این کار باعث می‌شه تا این پرده اوج بگیره. هم‌چنین با پیچیده‌تر شدن نقشه‌های خونواده‌ی فقیر تنها کار درست اینه که فیلم‌سازی هم پیچیده بشه. مونتاژی مثل این توانایی شما رو برای انتقال حجم زیادی از اطلاعات در تعداد محدودی نما به ورطه‌ی آزمایش می‌ذاره که در این مورد شصت نماست. بیایین نگاهی به چند نمای اول بندازیم. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر همه چیز ترانه‌واره. و استفاده از قطعه‌ای از اپرای رودلیندای هندل هم به این امر کمک کرده. ضرب‌آهنگ خیره‌کننده است. بونگ با استفاده‌ی هم‌زمان از اسلوموشن و حرکت خطی دوربین به این امر دست پیدا می‌کنه. هر نما بخشی از اطلاعات رو منتقل می‌کنه. چند پیش‌بینی و لحظه‌های بعدی در مونتاژ و این ارجاعات رفت و برگشتی و حرکات دوربین و موسیقی کمک می‌کنن تا این سکانس رو به ارگانیسمی مستقل تبدیل کنن. یک مونتاژ سکانسی‌یه که با زمان بازی می‌کنه. ببینید از ایده تا اجرا چند تا نما طول کشیده. بونگ در هشت نمای به صرفه از لحظه‌ای که پسر می‌فهمه که خدمتکار حساسیت داره به لحظه‌ای که اون رو مسموم می‌کنه می‌رسه. این ایجاز هم‌طراز با کارهای هیچکاکه که در چند نما قبل‌تر اون رو توی فیلم جا داده بود. پدر خونواده‌ی فقیر داره مادر خونواده‌ی ثروتمند رو فریب می‌ده برای همین بونگ رو اون رو در حالی نشون می‌ده که اون رو برده بیرون تا یه دوری بزنه. پدر جلوتر حرکت می‌کنه و مادر اون رو دنبال می‌کنه. ولی این جا سطح دیگری از کنترل رو هم شاهدیم چون حرف‌هایی که پدر می‌زنه در واقع توسط پسرش نوشته شدن که این نمایش فریب‌کارانه رو طراحی کرده.

در این لحظه ایده‌ی خوبی‌یه تا به تدوینگر  بونگ، جین مو یانگ اشاره کنیم که به وضوح نقشی اساسی توی شکل‌دهی به این سکانس و تمام فیلم داشت. با این حال بونگ بیشتر کار تدوین رو خودش با نوشتن استوری‌برد مفصل انجام می‌ده ولی هر تدوینگری به شما خواهد گفت که ریتم یه صحنه وابسته به تنظیمات به شدت جزئی‌یه. و گاهی باید خلاق باشید. اگه به عنوان مثال فریم به فریم به این نما نگاه کنین این جا می‌تونین چیز عجیبی رو ببینین. یانگ دو نمای متفاوت رو توی میانه‌ی این نمای افق‌گرد به هم بخیه زده چون هر کدوم از نماها به تنهایی سرعت مناسب دو بازیگر رو در خودش نداشت. برای همین اون از این دو نما فرانکنشتاینی ساخت تا سرعت مناسب رو به دست بیاره. یانگ هم‌چنین نقش مهمی توی کامل کردن این بخش از مونتاژ داشت که در ابتدا بیش‌تر از تکرار مجدد دیالوگ‌ها تشکیل شده بود. یانگ بین مکان‌ها کات زد تا سرعت رو نوسانی‌تر بکنه و در نتیجه این طور به نظر می‌آد که یک مکالمه‌ی واحد می‌بینیم. و این امر در واقع گفت‌وگوی این مونتاژ رو با خودش تقویت می‌کنه. گفت‌وگویی که قراره به زودی نتیجه بده. این مونتاژ اثباتی بر توانایی بونگ جون هو در کنترل ادواتشه. ولی این مونتاژ درباره‌ی کنترل هم هست. این مونتاژ در لحظه‌ای در داستان وارد می‌شه که خونواده‌ی فقیر  توانایی خودشون رو در کنترل اوضاع به اوجش رسوندن. نقشه‌شون به بی‌نقصی سکانس بوده و به آرومی اجرا شده. ولی ما و خونواده به سرعت می‌فهمیم که حتی بی‌نقص‌ترین نقشه‌ها هم مصون از اتفاقات نیستن. موفقیت بذر شکست در آینده رو در خودش داره. مخصوصن وقتی از راه خباثت به دست می‌آد. در پرده‌ی دوم همه چیز سقوط می‌کنه. هم به صورت روایی و هم به معنای لغوی کلمه. و نور جدیدی بر این مونتاژ تابیده می‌شه. نقشه اون طور که به نظر می‌اومد بی‌نقص نبوده و البته این باعث می‌شه که مونتاژ هم همین باشه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

نوا بامباک در میزگرد هالیوودریپورتر: هم از گرویگ الهام گرفتم هم از اسکورسیزی!

بامباک

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: کارگردانان آثار مهم سینمای امسال دور هم جمع شده‌اند و از تجربه‌ی ساخت آثارشان می‌گویند. در این قسمت نوا بامباک از پروسه‌ی ساخت «داستان ازدواج» حرف می‌زند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم «شب شکارچی» از کلیب ریچاردسون

موسیقی فیلم شب شکارچی

ترجمه اختصاصی از آرت‌تاکس: در پنجمین قسمت از مجموعه‌ی موسیقی متن‌های ماندگار تاریخ سینما نگاهی خواهیم داشت به: موسیقی فیلم شب شکارچی از کلیب ریچاردسون

موسیقی توانایی خارق‌العاده‌ای در برانگیختن احساسات را از درونی‌ترین بخش‌های روح و روان دارد. موسیقی می‌تواند دلتنگی، اشتیاق و قدرت را القا کند. موسیقی حتی می‌تواند ادای واژه‌ها را نفی کند. سخنی مشهور از لودویگ ون بتهوون نقل شده است که «موسیقی مکاشفه‌ای بالاتر از هر خرد و فلسفه‌ای است».

موسیقی به طرز منحصر به فردی فطری است. در حالی که عملکرد بیشتر ادوات سینما مبتنی بر برانگیختن هوش است، موسیقی روح را برمی‌انگیزد. موسیقی می‌تواند به عمیق‌ترین روان‌ها نفوذ کرده و در سطحی چنان گسترده باعث همدلی شود که شاید بقیه‌ی هنرها نتوانند موفق به انجام چنین کاری شوند. قطعه‌ای که به ظرافت ساخته شده باشد می‌تواند احساسات را افسون کند و معنا را به روشی تاثیرگذار توصیف می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

قسمت اول ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم راه های افتخار

به همین دلیل است که فیلم‌سازان برای روی آوردن به موسیقی در آثار خود بسیار مشتاق‌اند. در این لیست ما به ده مثال قوی و مجزا از موسیقی در سینما می‌پردازیم. این آثار عمومن جزئی از ساختار فیلم هستند زیرا این خاصیت به موسیقی اولویت و تمرکز می‌بخشد. با این که قطعه‌ی نامرتبط با پیرنگ ستون فقرات احساسی یک فیلم شناخته می‌شود ولی هدف آن قطعه خدمت به فیلم است و خود تمرکز اصلی فیلم نیست. این ده فیلم نشان می‌دهند که چگونه موسیقی و توانایی‌های منحصر به فرد آن می‌تواند احساسات را توصیف کند و روایتی موضوعی تولید کند.

۵. شب شکارچی

در «شب شکارچی» که متاسفانه تنها اثر به کارگردانی چارلز لفتون است، ترانه‌ی «تکیه بر بازوان ابدی» صحنه را تسخیر می‌کند. فیلم، داستان پاول را که به شکل یک مبلغ مسیحی تغییر قیافه داده است دنبال می‌کند که سعی در اغوای یک بیوه‌ی ساده‌لوح و ترغیب او به ازدواج دارد. او این کار را به امید دست‌یایی به ۱۰۰۰۰ دلاری که همسر فوت شده‌ی او از یک سرقت به دست آورده انجام می‌دهد.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | ایکیرو/ زیستن از آکیرا کوراساوا

ولی جان، پسر جوان بیوه، متوجه این حربه می‌شود. پس از این که پاول مادر جان را می‌کشد، او و خواهرش پِرل از دست این حقه‌باز پلید می‌گریزند و ۱۰۰۰۰ دلار را درون عروسک پرل مخفی می‌کند. بدین ترتیب تعقیب و گریزی موش و گربه‌وار آغاز می‌شود و جان و پرل با قایقی در رودخانه می‌گریزند و پژواک‌های آهنگ از دور شنیده می‌شود.

این شعر به صورت موتیف در طول فیلم استفاده شده است و قدرت ترس‌آور آن در ایجاد تعدادی از صحنه‌های به یاد ماندنی فیلم کمک می‌کند. یکی از این لحظات منحصر به فرد، لحظه‌ی سکوتی پس از فرار بچه‌هاست. جان سیاهه‌ای از پاول را که به آرامی و سوار بر اسب می‌تازد مشاهده می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم ۱۲ سال بردگی از استیو مک‌کویین

سکوت شب با صدای باریتون قوی‌ او در هم می‌شکند. شعر نیز به هاله‌ی بی‌رحمی پاول می‌افزاید و او را به چهره‌ای شیطانی و توقف‌ناپذیر تبدیل می‌کند. با دانستن این نکته که ظاهر مذهبی این مرد چیزی جز یک نمایش نیست، خواندن این شعر، که ظاهراُ برای خود می‌خواند، تنها به طبیعت روان‌پریش این شخصیت می‌افزاید. این شعر به چیزی که خود اجرایی ترسناک است کیفیتی غیرطبیعی وشیطانی اضافه می‌کند.

ولی صحنه‌ای که در آن این شعر هم از نظر شعر و هم از نظر تم خود را نشان می‌دهد در دوئتی است که توسط پاول و ریچل کوپر (با بازی ستاره‌ی افسانه‌ای فیلم‌های صامت، لیلیان گیش) اجرا می‌شود. جان و پرل در نهایت مورد حفاظت کوپر که مسیحی معتقدی است که به کودکان آواره پناه می‌دهد قرار می‌گیرند. او نقشه‌ی پاول را می‌فهمد و او را از ملک خود دور می‌کند. در طول شب پاول باز می‌گردد. کوپر نیز روی ایوان نشسته و تفنگی در دست دارد.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم «به خاطر چند دلار بیشتر» از انیو موریکونه

پاول شروع به خواندن آهنگ خود می‌کند منتها این بار، در نبردی مانوی بین خیر و شر، کوپر نیز از روی اعتراض این شعر را با ملودی‌ای متضاد ملودی پاول می‌خواند. او هم با اعتراض به پاول از کودکان محافظت می‌کند و هم دین خود را باز می‌یابد. این صحنه کامل‌ترین رویارویی موزیکال است. آهنگ عنصر کلیدی ترس در طول این فیلم است و بنابراین درست به نظر می‌رسد که این نور باشد که با این وحشت مبارزه کند.

چه استفاده‌ی فیلم از زیبایی‌شناسی‌ای الهام گرفته از اکسپرسیونیسم آلمانی باشد یا اجرای چشمگیر میچم و گیش که این فیلم اتمسفریک را فراموش‌ناشدنی می‌کند، پژواک‌های «تکیه» تا مدت‌های طولانی پس از پایان فیلم با شما خواهد ماند.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها